< املاک رستمی 2

ترفندهای دکوراسیون: باور کنید که خانه های اجاره ای هم می توانند مانند خانه شخصی خودتان پر باشند از المان هایی که خانه را برای شما شخصی سازی می کند، البته قبول دارم که ایجاد تغییرات در این نوع خانه سخت تر است، اما چیدانه به شما کمک می کند تا راه های آسان برای ایجاد این تغییرات در خانه های اجاره ای را بیابید، پس تا انتهای این مطلب جذاب با ما همراه باشید. 

پوشاندن نقص های روی دیوار خانه های اجاره ای 

معمولا در خانه های اجاره ای باید از مالک خواست تا تعمیرات منزل را انجام دهد، اما اگر این کار به هر دلیلی برای تان امکان پذیر نیست، می توانید از ترفند های دکوراسیونی برای پوشاندن این نقص ها استفاده کنید. به طور مثال می توانید روی قسمت های نم زده دیوار و یا ترک های دیوار تابلویی آویزان کنید تا آن را بپوشاند، یا می توانید از قطعه ای گلیم و جاجیماستفاده کنید تا جذابیت آن ها ترک و نقص دیوار را بپوشانید. 

مطلب پیشنهادی چیدانه به شما: از ترک های روی دیوار خلاص شوید، ۵ راه حل ساده

پنجره ها و قاب پنجره های زشت خانه های اجاره ای را بپوشانید 

اگر از ظاهر کلی پنجره های خانه اجاره ای تان راضی نیستید، خب از پرده ها کمک بگیرید، آن ها به شما کمک می کنند تا پنجره های زشت تان تبدیل به عناصر دکوری دوست داشتنی شوند، به شرط آن که پرده ها کمی از پنجره ها بزرگتر باشد و مانند قابی دورتادور پنجره ها را در بر بگیرند. حتی می توانید به این قضیه فکر کنید که کدام پرده در دکوراسیون منزل شما می درخشد؟! و همان ها را برای پوشاندن پنجره ها استفاده کنید. 

پارتیشن های موقت برای طراحی دکوراسیون داخلی خانه های اجاره ای 

معمولا در خانه های اجاره ای شما اجازه ایجاد تغییرات طراحی داخلی و یا معماری را ندارید. بنا بر این گاهی مجبور هستید برای تقسیم های فضاهای داخلی خانه از پارتیشن های کمک بگیرید، اصلا هم نگران نباشید این پارتیشن های قابل جا به جایی هستند و شما می توانید هر جایی که رفتید آن ها را هم با خود ببرید. کمد و قفسه ها، پارتیشن و دیوارهای جداکننده در طراحی داخلی هستند که اگر خانه کوچک دارید می توانید از آن ها کمک بگیرید تا با یک تیر دو نشان را بزنید. 

نقص در کف و کفپوش های خانه های اجاره ای 

آیا تا به حال به موکت و تاثیر شگفت انگیز آن در دکوراسیون داخلی فکر کرده اید؟ موکت ها و فرش ها به شما کمک می کنند تا بتوانید نقص هایی که در کف خانه وجود دارد و شما هم نمی توانید برای آن کاری کنید را بپوشانید. حتی نقص روی کفپوش های خانه های اجاره ای به وسیله مبلمان ها و لوازم دکوری مثل قفسه ها، کمد ها و میز ها هم می تواند پوشیده شود. 

قفسه هایی برای حمام و سرویس بهداشتی خانه های اجاره ای 

اگر حمام و سرویس بهداشتی خانه اجاره ای شما قفسه های زیادی برای گذاشتن وسیله ها ندارد، خب خودتان این قفسه ها را اضافه کنید، این قفسه ها لزوما نباید به دیوار وصل شوند، آن ها می توانند روی زمین قرار بگیرند و قابل جابه جایی باشند، تا اگر روزی خواستید از آن خانه نقل مکان کنید بتوانید آن ها را با خود ببرید. 

کاشی های ترک خورده در خانه های اجاره ای 

متاسفانه کاشی های ترک خورده پدیده ای است که در بیشتر خانه های اجاره ای با آن روبرو هستیم، اما خب این ترک ها هم راه حلی دارند، درست است که شما نمی توانید آن ها را تعمیر کنید، اما می توانید با تهیه برچسب کاشی کاملا روی این ترک ها را بپوشانید. به همین آسانی. 

مطلب پیشنهادی چیدانه به شما: روشی آسان برای پوشاندن ترک های روی دیوار

قفسه مواد شوینده دوگر

قفسه مواد شوینده دوگر

قیمت: 
۴۸,۰۰۰ تومان

آشپزخانه خانه های اجاره ای 

امان از این کمبود کابینت های آشپزخانه، این هم یکی دیگر از همان مشکلات خانه های اجاره ای است، یا کابینت کم دارند یا آن قدر کابینت ها بد چیده شده اند که عملا نمی شود از آن ها استفاده کرد. اما می شود برای داخل کابینت ها قفسه هایی در نظر گرفت که به در آن ها وصل می شود، با این کار می توان فضای بیشتری در اختیار داشت، حتی می شود برای کشو های آشپزخانه هم تقسیم کننده هایی در نظر گرفت و آن ها را طبقه بندی و نظم دهی کرد. پیشنهاد می کنم حتما سری به مطلب نظم دهنده کابینت آشپزخانه را به همین آسانی بسازید بزنید. 

کمد لباس و کمد های دیواری در خانه های اجاره ای 

اگر در خانه اجاره ای تان با مشکل کمبود جا در کمد های لباس و کمد های دیواری روبرو هستید، باید برای آن ها اکسسوری هایی در نظر بگیرید که هم آن ها را طبقه بندی و نظم دهی کند هم جای بیشتری در اختیار شما قرار دهد تا بتوانید لباس ها و وسایل بیشتری را در آن ها بگذارید. 

رنگ مورد علاقه تان را به خانه اجاره ای تان بیاورید 

لزومی ندارد که برای آوردن رنگ مورد علاقه تان به خانه حتما دیوار ها را رنگ کنید، نه؛ اگر در خانه ای اجاره ای زندگی می کنید، می توانید با مبلمان ها و لوازم دکوری که انتخاب می کنید رنگ مورد علاقه تان را به دکوراسیون داخلی خانه تان بیاورید. به همین سادگی. 

تاريخ : چهارشنبه 25 فروردين 1395 | 7 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
هرازچندگاهی که دلم می‌گیرد، راهی محله‌های قدیمی تهران می‌شوم؛ همان محله‌هایی که هنوز بوی زندگی می‌دهند، هنوز آب و رنگ دارند، پرچین دیوارهای‌شان کوتاه است و از پشت همین پرچین‌ها می‌توان جاری سبز زندگی را دید، لمس کرد و نفس کشید.
مجله منزل - شمیم آقازاده:  هرازچندگاهی که دلم می‌گیرد، راهی محله‌های قدیمی تهران می‌شوم؛ همان محله‌هایی که هنوز بوی زندگی می‌دهند، هنوز آب و رنگ دارند، پرچین دیوارهای‌شان کوتاه است و از پشت همین پرچین‌ها می‌توان جاری سبز زندگی را دید، لمس کرد و نفس کشید؛ همان محله‌هایی که نزدیک عید فرش‌ها و گلیم‌ها از سر دیوارهایش آویزان می‌شود؛ جایی که با آیفون‌های تصویری بیگانه است و هنوز کلون‌ها بر درها خودنمایی می‌کند. 

دلم می‌خواهد یکی از این درها را پیدا کنم، جلو بروم کلون غریب‌کوب را بکوبم و منتظر شوم بلکه در باز شود و صاحبخانه من غریب در شهر خویش را بپذیرد و برای چند ساعت هم که شده بگذارد طعم زندگی واقعی را تجربه کنم. عجیب خسته‌ام از دیوارهای بلند آپارتمان‌های این شهر.  دلم دوباره همان خانه‌های قدیمی را می‌خواهد. بگذار برایت بگویم که چرا باید به این خانه‌ها افتخار کرد.

چرا باید به خانه‌های ایرانی افتخار کنیم؟
درهای چوبی خوش قد و قامت 
از کوچه‌های قدیمی گفتیم؛ همان‌هایی که پرچین‌های‌شان کوتاه بود و بوی عشق می‌داد. تنها زینت این کوچه‌های قدیمی سوای دار و درخت‌های بیرون‌زده از سر دیوار، درهای چوبی قدیمی‌ای بودند که ترکیب‌شان با دیوارهای خشتی و کاهگلی عجیب روح‌نواز و زیبا بود. این درها اولین برخورد ما با این خانه‌هاست و از همان ابتدا ما را برای دیدن زیبایی‌های این خانه‌ها و فلسفه‌هایی که بند بند و جزء جزء این خانه‌ها را دربرمی‌گرفت، آماده می‌کردند.

چرا باید به خانه‌های ایرانی افتخار کنیم؟

شنیدن صدای کوبه درهایم آرزوست
اولین فلسفه‌ای که گفتیم مربوط می‌شود به همین کلون‌ها و کوبه‌هایی که برای زن و مرد متفاوت بود و حتی برای مسافر غریبی که از شهری دیگر می‌آمد، که به آن غریب‌کوب می‌گفتند. وقتی کسی از شهری دیگر می‌آمد و جایی برای ماندن نداشت، اولین کوبه غریب‌کوب را می‌کوفت به امید باز شدن در، درست همانند من که آرزوی کوبیدن این کلون‌ها را به دوش انداخته‌ام و وجب به وجب این شهر را می‌گردم. به‌راستی این همه ارزش، احترام و فلسفه افتخار ندارد؟ 

چرا باید به خانه‌های ایرانی افتخار کنیم؟

هشتی‌های ایرانی 
اگر آنقدر خوشبخت باشی که این درهای چوبی به رویت باز شوند، در پشت درها هشتی‌ها منتظرت هستند. هنوز راه داری تا محرم خانه شوی و اجازه داشته باشی کل خانه را ببینی. این هشتی‌ها عموما فضاهایی هستند که نورشان را از باز شدن درها و دریچه‌ای که عموما در سقف‌های گنبدی‌شان تعبیه می‌شد به دست می‌آوردند. فلسفه وجودی این هشتی‌ها این بود که در عین حفظ حریم خانه شان و شخصیت مهمانی که بر در خانه آمده هم حفظ شود؛ چیزی که این روزها عجیب جایش در خانه‌ها خالی است. قضاوت را پای شما می‌گذارم، آیا نباید به این همه ذکاوت در طراحی‌های این خانه‌ها افتخار کرد؟

چرا باید به خانه‌های ایرانی افتخار کنیم؟

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وقتی محرم خانه شدی و اجازه پیدا کردی تا دالان‌ها و دهلیزهای هشتی را رد کنی و به حیاط خانه برسی، درست همان‌جاست که بهشت واقعی را می‌یابی؛ حیاطی سراسر سرزندگی و زیبایی که دور تا دورش را درختان سرسبز و قد کشیده پر کرده است. در گوشه‌ای از این حیاط‌ها همیشه تخت‌های چوبی‌ای قرار داشت که می‌توانستی همه خستگی روزت را روی آنها به در کنی، پله‌های آجری که تو را گاهی به سرداب خانه و گاهی به ایوان خانه می‌رساند و روی‌شان از گلدان‌های سفالی پر بود. حوض وسط حیاط و ماهی‌های قرمز همیشگی داخل آنها هم عضوهای جدانشدنی این حیاط‌های زیبا بودند. 

حوض‌، قلب‌ فیروزه‌ای خانه‌های قدیمی 
حوض‌هایی که وسط خانه‌های قدیمی قرار داشت را به جرات می‌توان قلب فیروزه‌ای خانه نامید. همه ما به خوبی می‌دانیم عنصر آب تا چه اندازه در معماری سنتی ما مهم بوده و هست و این حوض‌ها آینه‌های پاکی بودند که هم به خانه‌ها صفا و صمیمیت می دادند و هم نیازهای‌شان را برطرف می‌کردند و روشنی به خانه می‌بخشیدند. 

چرا باید به خانه‌های ایرانی افتخار کنیم؟

ایوان‌های خانه‌های قدیمی 
لختی که روی تخت چوبی کنار حیاط استراحت کردی و از گرمای اشعه خورشید که با جسارت تمام خود را از لابه‌لای شاخ و برگ در هم تنیده درختان روی تخت رسانده‌  لذت بردی، پیشنهاد می‌کنم به ایوان‌خانه بروی. مگر می‌شود خانه‌های ایرانی را بدون ایوان تصور کرد؛ ایوان‌هایی که برای رسیدن به آنها مسیر گلکاری شده پله‌های آجری را طی می‌کنی و قدم به آنها می‌گذاری که دیوارهایش با ارسی‌های نازنین پوشیده شده و با برخورد نور خورشید به آن جشنواره‌ای از رنگ‌ها بر کف آن ایجاد شده است. 

تنها می‌شود به این همه زیبایی خیره شد و حتی به چشم‌ها هم فرصت پلک زدن نداد تا نکند ذره‌ای از این زیبایی‌ها از نظر دور بماند. می‌توانی از آن بالا زیبایی حیاط را بیشتر ببینی اگر ارسی‌ها به تو این اجازه را بدهند که چشم از آنها برداری. 

چرا باید به خانه‌های ایرانی افتخار کنیم؟

ارسی‌های دوست‌داشتنی 
ارسی‌ها زیباترین عناصر معماری ایرانی هستند. این عنصرهای زیبا جلوه‌ای خاص و متفاوت به اتاق‌ها و فضاهای داخلی خانه می‌بخشند؛ چراکه نور را به زیباترین شکل ممکن به داخل خانه می‌آورند. ارسی‌ها عنصرهای جدانشدنی معماری ایرانی هستند و بعد از دیدن آنها تنها چیزی که به ذهنت می‌رسد، شعر زیبای استاد شفیعی‌کدکنی است:

تا کجا می‌برد این نقش به دیوار مرا

تا بدان‌جا که فروماند چشم از دیدن و لب نیز زگفتار مرا

اتاق‌های آینه‌کاری شده 
وقتی پشت پنجره‌های ارسی ایستاده‌ای فکر می‌کنی که زیبایی این خانه‌ها به همین جا ختم می‌شود. با خود فکر می‌کنی مگر می‌شود از این بیشتر زیبایی داشت در یک خانه اما اگر یکی از این پنجره‌های ارسی را باز کنی تازه می‌فهمی هنوز حتی نیمی از شگفتی‌های خانه‌های قدیمی را هم ندیده‌ای. شگفتی آنجاست که دیوار‌های آینه‌کاری شده را ببینی. ببینی که چگونه نور و تصویر را به بازی گرفته‌اند و هر تصویر را هزار تکه می‌کنند. ظرافت این آینه‌کاری‌ها مبهوتت می‌کند و چنان عظمت و زیبایی‌شان تو را دربرمی‌گیرد که حتی زبانت برای مدح، تحسین و ستایش هنرمندان این هنر از کار می‌افتد و در دل افتخار می‌کنی به تمام این زیبایی‌ها و اصالت هنرها.

چرا باید به خانه‌های ایرانی افتخار کنیم؟

مهمانخانه‌های قدیمی 
فضاهای بیرونی خانه‌های قدیمی یک جور زیبایی و شگفتی داشتند و فضاهای داخلی آن هم یک‌جور و از هیچ کدام‌شان هم نمی‌شود به‌سادگی رد شد. وقتی پا به فضاهای داخلی این خانه‌ها می‌گذاری، می‌بینی تا چه اندازه همه‌چیز زیبا، ساده و بی‌آلایش است. مهمانخانه خانه‌های قدیمی عموما فضاهایی بودند که دور تا دورشان با پشتی‌ها و تشکچه‌های زیبایی پر می‌شد و خبری از مبلمان رنگارنگ نبود. تنها همین پشتی‌ها بودند که طرح‌ها و نقش‌های‌شان با یکدیگر فرق می‌کرد و همین طور پارچه‌های قلاب‌بافی شده روی آنها.

فرش‌های ایرانی، نمایانگر هنر و اصالت ایرانی 
وسط مهمانخانه‌ها با فرش‌هایی از جنس اصالت و هنر ناب ایرانی پر می‌شد. وقتی روی آنها می‌نشستی و به تار و پودشان دست می‌کشیدی حس غرور و افتخار وجودت را پر می‌کرد. حس می‌کردی کسی که این فرش را بافته در تک‌تک گره‌های این فرش روحش را جا گذاشته؛ از بس که این فرش‌ها زنده‌اند و به فضای خانه روح و جلا می‌بخشند. 

چرا باید به خانه‌های ایرانی افتخار کنیم؟

مواد و مصالح ایرانی برای خانه‌های ایرانی 
شاید هیچ متریالی مثل آجر نتواند زمین و رنگ و بوی خاک را برای ما زنده و حاضر سازد. آجر تنها مصالحی است که در هر گوشه معماری سنتی ما دیده می‌شود و در هر مکان به فراخور موقعیت و کاربری، شکلی نو به خود گرفته است. حضور گرم آجر در معماری و طراحی داخلی نه‌تنها رنگ نباخته است، بلکه در شکل و قالب‌های متنوع‌تری رخ‌نمایی می‌کند؛ کاشی‌های فیروزه‌ای هم که طنین عشق را در خانه برپا می‌کنند. خب، برای افتخار کردن به چنین چیزهایی مورد دیگری هم لازم است؟ 

آوای عشق در خانه‌های قدیمی با کاشی‌های فیروزه‌ای 
لاجورد افق صبح نشابور و هری است
که در این کاشی کوچک متراکم شده است
می‌برد جانب فرغانه و فرخار مرا
نقش اسلیمی آن طاقنماهای بلند

کاشی‌های فیروزه‌ای هم در خانه‌های قدیمی جایگاه ویژه‌ای داشتند که نشان از اصالت هنر ایرانی داشت. این کاشی‌ها با آن نقش‌های زیبا و فریبنده‌شان گاه خطی خوش می‌شدند بر سر در خانه، گاه بر دل حوض‌ها می‌نشستند و گاه بر بلندای گنبدها اما هر جا که بودند طنین عشق را در خانه‌ها جاری می‌کردند. 

چرا باید به خانه‌های ایرانی افتخار کنیم؟

اما زیبایی‌های این خانه‌های قدیمی به همین جا ختم نشده و حق مطلب هم در چند خط ادا نمی‌شود. می‌شود نوشت؛ می‌شود از خیلی از چیز‌های دیگر، از سه‌دری‌ها، از سرداب‌ها، از مطبخ‌ها، از سفره‌های خاتم‌کاری شده، از ظرف‌های لعابی سفالی و ... نوشت اما هرچه بنویسی کم است. هر چه بیشتر بنویسی بیشتر می‌فهمی که چقدر در برابر این همه زیبایی و اصالت و هنر، کوچک و حقیری که باید سر فرو آوری برای این همه هنر، زیبایی،اصالت و... . 

ادامه مطلب تعداد بازدید 182 ،  

تاريخ : چهارشنبه 25 فروردين 1395 | 7 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
پوشاندن سقف با کاغذ دیواری یکی از ایده های جذاب دکوراسیون داخلی است که دوباره محبوبیت از دست رفته اش را نزد مردم پیدا کرده؛ کاغذ دیواری سقف خانه می تواند یک جایگزین بسیار مناسب برای سطح عمدتا گچی، سفید و ساده سقف باشد.
وب‌سایت اتاق: پوشاندن سقف با کاغذ دیواری یکی از ایده های جذاب دکوراسیون داخلی است که دوباره محبوبیت از دست رفته اش را نزد مردم پیدا کرده؛ کاغذ دیواری سقف خانه می تواند یک جایگزین بسیار مناسب برای سطح عمدتا گچی، سفید و ساده سقف باشد. بیشتر سقف ها سفید یا ساده طراحی می شوند شاید بخاطر اینکه کمتر در دید هستند. زمانی که خانه خودمان را تزیین می کنیم، به دلایلی، سقف خانه همیشه مورد بی توجهی قرار می گیرد. در حقیقت بسیاری از ما حتی کوچترین توجهی هم به سقف نمی کنیم غافل از اینکه تزیین سقف حتی به مقدار کم بکل دکوراسیون داخلی خانه را متحول می کند.

مدل های زیبای سقف خانه / سقف شبکه ای با پنل های فرو رفته
از سقف بعنوان دیوار پنجم یاد می شود، استفاده بهینه از این دیوار پنجم با جذب کردن نگاه ها به سمت بالا باعث بزرگتر دیده شدن فضای اطراف می شود. در این قسمت با طرح های بسیار زیبای سقف های تزیین شده روبرو خواهیم شد که نشان دهنده عشق و ذوق طراحان و همچنین مالکین خانه در زیباسازی این عنصر فراموش شده است، آن هم با کاغذ دیواری که بهترین روش برای تزیین چنین مکان هایی بشمار می رود.
مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک
تزیین دیوار اتاق پذیرایی و نشیمن با کاغذ دیواری شیک و زیبا

اگر در خانه ای زندگی می کنید که سقفی بدون هیچگونه طراحی دارد، باید بدانید که یک فرصت خوب طراحی را از دست داده اید. برای شروع کار اصلا لازم نیست شلوغ کاری کنید(هر چند می توانید)، استفاده از یک طرح بسیار ساده هم به سقف منزلتان جزئیات جدید و زیبایی اضافه می کند. بسیاری از مواقع دکوراسیون بعضی از اتاق ها مانند آشپزخانه فقط به یک همچنین چیزی مانند یک جرقه نیاز دارد تا تماما بدرخشد. البته لازم به ذکر است اگر در خانه های اجاره ای زندگی می کند می توانید از کاغذهایی با قابلیت جدا شدن آسان استفاده کنید تا بصورت موقت برای مدت زمانی که در خانه ساکن هستید، محیطی شیک و خواستنی مطابق با سلیقه خودتان داشته باشید

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

طراحی داخلی و دکوراسیون آشپزخانه مدرن و ساده ژاپنی
مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک
سقف کاذب کناف فوق العاده شیک مناسب برای منزل و اماکن عمومی
مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک
کاغذ دیواری سقف

مدل های جدید کاغذ دیواری سقف در طرح های مدرن و کلاسیک

ادامه مطلب تعداد بازدید 204 ،  

تاريخ : چهارشنبه 25 فروردين 1395 | 7 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
یکی از مهم ترین شاخص های تحلیل و جست و جو در مفهوم «هویت ایرانی» کاویدن تاریخ باستان است. این که در طول تاریخ چه بوده ایم و چگونه به «خود»مان فکر کرده ایم؟
مجله رو به رو - رئوف عاشوری: یکی از مهم ترین شاخص های تحلیل و جست و جو در مفهوم «هویت ایرانی» کاویدن تاریخ باستان است. این که در طول تاریخ چه بوده ایم و چگونه به «خود»مان فکر کرده ایم؟ مرزهای زیست ما در کجا از «دیگری» جدا شده است؟ آیا اصلا توانسته ایم تجربه ایرانی بودن را در یک دستگاه فکری اینجایی و منحصر به فرد مطرح کنیم؟ ایده «ایران شهر» که برای نخستین بار در عهد ساسانی پیش کشیده، کوششی است وابسته به تئوری رجعت به گذشته برای به رسمیت شمردن الگوهای مشترک در حوزه ایران بزرگ و جمع کردن همه آنها زیر سقف عنوان «ایران». 

تلاشی که اگرچه امروز در وجه جغرافیایی اش شکست خورده می نماید اما با دستاوردها و پدیده های فرهنگی اش، به کار خود ادامه می دهد. در این گفت و گو سراغ «عباس مخبر» مترجم و اسطوره شناس را گرفته ام و با او درباره اهمیت ایران باستان و نقش اسطوره ها در ساخت هویت ملی به صحبت نشسته ام. ضمن اینکه ترجمه کتاب «شناخت کوروش، جهان گشای ایرانی» به قلم او نیز بهانه ای شد تا درباره شخصیت کوروش و سهم او در هویت ایرانی و ایده «ایران شهر» به گپ و گفت بنشینیم.

کوروش، نمونه برجسته تجاوز تاریخ به اسطوره

مایلم بحثمان را با مفهوم «دولت» شروع کنیم، دولت به مثابه یکی از مهم ترین میراث باستانی ایران، تا جایی که «هگل» ایرانیان را نخستین قوم تاریخی و نخستین دولت شاهنشاهی معرفی کرده است. دولت در ایران چگونه تشکیل شد؟


در ایران باستان و قبل از ورود آریایی ها، اقوامی در اینجا زندگی می کردند. یعنی اگر بخواهیم تشکیل اولین دولت را در این سامان به مادها نسبت دهیم، باید به یاد داشته باشیم که قبل از آن ها شاهنشاهی عیلام بوده است، و پیش از آن نیز دو شاهنشاهی بزرگ: آشور و بابل. منظورم این است که دولت در ایران در خلا تشکیل نمی شود. تمدن آشور دست کم از هزار سال قبل تر وجود داشته و همینطور تمدن بابل و عیلام. تمدن های دیگری هم اینجا وجود داشته اند، مثل تمدن «سیلک» و «هلیل رود» و... اما اولین دولت ها را همین اقوام مهاجر هند و اروپایی بنا می کنند و اولی شان هم قوم «ماد» است و پس از آن هم هخامنشی. 

با هخامنشی است که دولت سر و شکل درست و کاملی پیدا می کند و به یک امپراتوری گسترده تبدیل می شود، امپراتوری ای که بخش های وسیعی از آسیا، بخشی از اروپا، سراسر بین النهرین و بخشی از افریقا را دربر می گیرد. درواقع هخامنشان و بنیان گذار آن کوروش، به عنوان اولین شاهنشاهی ایران شناخته می شوند چون سراسر ایران امروز و کشورهای اطراف برای اولین بار در حکومت هخامنشی است که تحت عنوان «کشور یکپارچه» می شوند. اما خود هخامنشیان نیز وقتی دولت تشکیل می دهند، از میراث عیلامی، آشوری و بابلی بسیار استفاده می کند. وقتی به کتیبه های هخامنشی نگاه می کنید، سبک نوشتار آشوری یا بابلی در آن ها کاملا برجسته است، یا در زمینه دولت داری که چیزهای زیادی را از عیلامی ها می گیرند.

اما اتفاقی که می افتد «دولت» در اینجا با یک نگاه متمرکز و یکپارچه تشکیل می شود و از اساس با چیزی که در یونان و تحت عنوان «دولت شهر» داریم، فرق می کند. چرا؟
بله، اینجا کاملا وضعیت متفاوت است... نمی دانم، شاید در یونان به خاطر شکل جزیره ای و جدا جدا بودن آن، به جای دولت یک سری دولت شهر ایجاد می شود، اما اینجا نیز همزمان با همان دولت شهرهای یونانی و حتی پیش تر از آن ها، در بین النهرین «دولت شهر» وجود داشته ولی بعدها متمرکز می شوند.

این دولت شهرها خدایان متفاوتی هم داشته اند که با پیروزی یک دولت شهر بر دیگر دولت شهرها، خدای آن نیز خدای دیگران می شده، یعنی ضمن این که هر کس خدای خودش را داشته، سر و کله یک خدای خدایان هم در این میان پیدا می شده که خودش برآمده از آن شکل حکومت بوده است. یعنی این اتفاق اول در زمین و حوزه جغرافیا می افتاد و بعد به آسمان و حوزه دین برده می شد. اما این شکل از حکومت شاید به حَسَب جغرافیا یا هر چیز دیگری در این منطقه جا می افتد...

کوروش، نمونه برجسته تجاوز تاریخ به اسطوره

خود «دین» و گرایش «تک خدایی» در مقابل مثلا چندخدایی یونان و ایده دولت شهر نمی تواند عامل این شکل از حکومت داری بوده باشد؟ می خواهم رابطه دین و دولت را پیش بکشم...
بله! گفتن این ها واقعا این قدر آسان نیست... یا دست کم من جایی ندیده ام. اما این سوالی هم که می پرسید، سوالم خیلی مهمی است چون یکتاپرستی برای اولین بار با انقلاب دینی زرتشت، از خود همین ایران شروع می شود؛ که بعد به «یهودیت» می ورد و از آن سو هم به ادیان ابراهیمی. بنابراین، خود این مسئله هم می تواند تاثیر داشته باشد اما این را که چقدر جغرافیای یونان با جغرافیای اینجا قابل مقایسه است، نمی دانم. برای اینکه «چندخدایی» را در اینجا هم داشته ایم که با انقلاب یکتاپرستی مواجه شده و این اتفاق مثلا در یونان نیفتاده است. 

چون در یونان اساطیر برخورد می کنند. با فلسفه یعنی نقد اسطوره (Mythos) با کلام و منطق (Logos) آغاز می شود و برای همین هم هست که اسطوره هایشان در یک نقطه فریز می شوند. اما در عوض در شرق و در منطقه ما اسطوره ها می روند در قالب دین و از طریق دین تحول پیدا می کنند، برای همین هم ما از جنس آن اسطوره های خیلی شفاف که در یک مقطع تاریخی فریز شده اند، نداریم. اینجا اسطوره ها وارد دین می شوند و روحانیون دینی این ها را تفسیر می کنند.

می خواهم بگویم اینجا هم چندخدایی را داشه ایم به علاوه یک انقلاب یکتاپرستی، اما اینکه آن انقلاب خودش چقدر تحت تاثیر جغرافیا بوده یا بالعکس، یا چه عوامل دیگری در این میان دخیل اند، زیاد روشن نیست واقعا...

برسیم به طرح مسئله «هویت ایرانی» و ایده «ایران شهری» با همه مختصات فرهنگی و جفرافیایی اش که اولین بار در دوره ساسانی پاگرفت و بعدها هم در عصر پهلوی با عنوان «هویت ملی ایرانی» زنده شد. کوششی برای توضیح چیستی ایران و ایرانی بودن... فکر می کنید نسبت هویت ملی امروز ما چه نسبتی با هویت ایرانی آن دوره از تاریخ دارد؟
درباره هویت ایرانی نظریه ای هست که من هم کمابیش فکر می کنم درست است و خیلی ها هم آن را مطرح کرده اند، از جمله گراهام فولر در کتاب «قبله عالم، ژئوپلیتیک ایران» که من به فارسی ترجمه کرده ام. او می گوید که ایرانی ها دچار نوعی دوپارگی و اسیکزوفرنی فرهنگی هستند. از یک طرف برخی امپراتوری بزرگ و حاکم بر مقدرات بخش وسیعی از جهان را پشت سر دارند، و از یک سو نیز شکست و تحقیر به دست اقوام گوناگون آسیای میانه، ترک ها، عرب ها، مغول ها و این اواخر هم غربی ها، که هرچه به این طرف نزدیک می شویم، شکست ها هم گسترده تر می شوند. بنابراین ما دو نوع میراث داریم. 

از طرفی، این که هر جا که سم ها اسب هخامنشی رفته، مال ما بوده و هست! و این که ما دو بار آغاز جهان بوده ایم به واسطه دو امپراتوری هخامنشی (200 سال) و ساسانی (100 سال) با قدمت های بی سابقه. و از سوی دیگر نیز، اینکه در چند قرن پشت سر هم، به حَسَب اینکه ایران در چهارراه حوادث جهان بوده، مدام با شکست های بسیار شدیدی مواجه بوده و تحقیر شده است. بنابراین انگار شکلی از یک دوگانگی فرهنگی جزء جدانشدنی هویت ماست. 

می خواهم بگویم طبیعی است که تاریخ یک ملت، سازنده هویت آن ملت است، اما تاریخ ما نوع دوقطبیتی را در ذات خود دارد. ما مثل «چین» یا «ژاپن» در حاشیه دنیای خودمان نبودیم که کمتر در معرض دست اندازی و تجاوز قرار گیریم و از طرفی هم کسی بودیم که از اوج عزت به حضیض ذلت افتادیم و همیشه هم یادمان هست که روزی در اوج عزت بودیم و این اواخر چه بلاهایی به سرمان آمده و به چه خفت هایی دچار شده ایم. من فکر می کنم این دو وجه همیشه در هویت ما هست...

کوروش، نمونه برجسته تجاوز تاریخ به اسطوره

یکی از منابع هویت ملی بی تردید «اسطوره» است. می خواهم روی تفاوت های اسطوره هامان با دیگر ملل بحث کنیم و تاثیری که بر روان شناسی ملی و ساخت هویت فرهنگی ما گذاشته اند. مثلا چرا ما مثل یونانی ها اسطوره «انسان در مقابل خدا» نداریم یا وقتی نگاه می کنیم، اغلب اسطوره هامان مذکرند...
درواقع این طور هست و نیست. در دوره ای از تاریخ باستان، موسوم به دوره کشاورزی که از 10 هزار سال پیش آغاز می شود و تا 5 هزار سال پیش ادامه پیدا می کند، در قسمت های شناخته شده جهان اتفاقا الهه ها هستند که حاکم اند؛ در سراسر بین النهرین و مصر- که اساسا از آنجا این اتفاق شروع می شود- و یونان و حتی در ایران که رد و نشانش در آناهیتا هست که خود گاهی هم شان اهورامزدا قلمداد می شود، اما دو اتفاق می افتد که صحنه را به کلی تغییر می دهد؛ یکی آمدن اقوام هندواروپایی ها به ایران که خدایانی مذکر داشتند (که برخی حتی زئوس را به همین فرهنگ هندواروپایی نسبت می دهند) و آن ها را با خود به همراه یک فرهنگ مذکر به ایران آوردند. 

مثلا در اسطوره های بین النهرین می توان این را به وضوح دید، آنجا که «مردوک» مادربزرگ خدایان، «تیَمَت» را می کُشد، ما برای اولین بار به صورت جدی نبرد بین خدایان مذکر و مونث را می بینیم. اما اتفاق دیگر، حمله اقوام سامی است به کل فرهنگ و تمن بین النهرین که آن ها هم شبان اند و خدایان مذکر دارند. در نتیجه هم در بین النهرین و هم در فلسطین امروز، کنعانیان که خدایان مونث داشتند، سرکوب می شوند.

اصلا در متون قدیم، حتی در کتاب مقدس عهد قدیم، می بینید که چه برخورد خشن و وحشتناکی با خدایان مونث می شود. تا این حد که مجسمه ها را آتش می زنند، می سوزانند و نابود می کنند. در ایران اما برخورد دین زرتشتی کمی ملایم تر است و آناهیتا همچنان در ردیف یکی از خدایان مهم باقی می ماند. یا در بخش هایی از یونان، خدایان مونث در مقام نقش درجه دو همچنان موقعیت خود را حفظ می کنند...

حدود 500 سال قبل از میلاد و در دوره محوری، تعدادی ادیان یکتاپرستی در اقصی نقاط جهان پدیدار می شوند. بودیسم در هند، کنفوسیوسیسم در چین، زرتشتی گری در ایران و یهودیت در این منطقه. همه این دین ها کمابیش، به محض ظهور با اسطوره های قبلی خود برخورد می کنند، یعنی همان اسطوره هایی که بر بنیاد الهه ها شکل گرفته اند. 

البته بعدا نظامات دیگری هم شکل می گیرد که مشخصا در ایران نوعی آشتی صورت می گیرد و خدایان قبلی به موقعیت های برابر یا درجه دو می رسند؛ مثل میترا که گاهی هم شان اهورامزداست و گاهی هم زیردست او، اما بالاخره به عنوان یکی از خدایان کهن ایرانی، بخشی از اوستا را با عنوان مهریشت به خود اختصاص می دهد. یا آناهیتا که بخشی را در آبان یشت به خودش اختصاص می دهد. یک چنین وضعیتی برقرار می شود... اما شاید شدیدترین برخورد را یهودیت می کند و بهترین برخورد را هم بودیسم. 

ما و یونانی ها برخوردهای نسبتا میانه روانه ای داریم در این میان. یونانی ها شاید قدری بهتر. اما به تدریج هرچه زمان می گذرد، در مواقعی که جامعه با بحران رو به رو بوده، باز هم به ناگهان سروکله همین خدایان مونث پیدا می شده است. مثلا در عرفان یهودی «کابالای»، عروس خدا را داریم که دوباره از ریشه های بین النهرینی اش سر برمی آورد، یا مثلا در یونان که «هَرا»، «اَفرودیت» و... جالب است که این جریان ها به نوعی به آن سوال شما هم مرتبط است، چون انگار در شرایط بحران، نوعی نگرش عرفانی به جهان هم در همه این ادیان پدیدار می شود...

کوروش، نمونه برجسته تجاوز تاریخ به اسطوره

وقتی دقیق می شویم، یکی از خصوصیت های مکرر و برجسته فضای اسطوره ای ما دوالیته «خیر و شر» است. آن هم در فرهنگی که از اساس خیر را از شر جدا کرده است. جریان این ثنویت گرایی چیست و از کجا می آید؟
این مسئله مهمی است. چنان که بحث در مورد آفرینش جهان در اساطیر زرتشتی بر سر این که اشاره به یکتاپرستی دارد یا ثنویت، هم چنان هم ادامه دارد. چون گاهی این تصور پیش می آید که بنیاد جهان بر نوعی ثنویت  بنا شده، اما در انتخاب باز هم به یک نوع یکتاپرستی خواهیم رسید. 

ما چند نوآوری خیلی مهم در آیین زرتشتی داریم که به کل این منطقه و پس از آن از طریق یهودیت، به ادیان ابراهیمی صادر می شود. اول این که، در آیین زرتشت نبردی وجود دارد بین اهورامزدا و اهریمن، بین خیر و شر، که نهایتا به پیروزی خیر و اهورامزدا منجر می شود، مشروط بر اینکه- بحث ما دقیقا همین جاست، چیزی که شاید برای اولین بار در یکی از ادیان و اسطوره های جهانی مطرح می شود- انسان نیز در این نبرد به نفع نیروهای خیر مشارکت کند. 

درواقع برای اولین بار این پروژه تغییر جهان برعهده انسان گذاشته می شود، همان که حافظ می گوید: «آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه فال به نام من دیوانه زدند»... در ادیان شرقی (چین، ژاپن، هند و...) مفهوم «زمان» خطی نیست، بلکه دوری است، جهان چرخه بی پایانی است از آفریدن ها و ویران شدن ها، و انسان نقشی در تغییر جهان ندارد. 

این انسان ایرانی است که برای اولین بار و در یک دین ایرانی وظیفه تغییر جهان را در کنار خدایان برعهده می گیرد! از نوآوری های دیگری که داریم «پایان جهان» و مفهوم معاد و رستاخیز است، که باز شما در ادیان قبلی آن منطقه و یهودیت و... چنین چیزی را به این شکل که مردم از گور برخیزند و حساب و کتاب پس بدهند، نمی بینید. یعنی ما یک «پایان» هم اضافه می کنیم به این ماجرا و حتی کم و کیف آن را هم تعریف می کنیم. اتفاقا این ها چیزهایی هستند که در فرهنگ و روحیات ایرانی هم زیاد دیده می شود و به نظرم مهم هستند...

اسطوره ایرانی تجدید نمی شود، همیشه قصه را تمام می کند، چرخه ای وجود ندارد تا بچرخد و در آن ادامه پیدا کند. برای همین هم انگار تراژدی نداریم اینجا...
برای اینکه یکی از ویژگی های اسطوره های ایرانی همین سیاه و سفید بودن آنهاست. ما معمولا اسطوره خاکستری نداریم، شاید هم برگرفته از همان نیروی خیر و شر باشد و شاید این نکته که ما اینجا افراسیاب و سیاوش تولید می کنیم، خوب و بد مطلق تولید می کنیم، اما در اسطوره های یونانی چنین چیزی نیست. در اسطوره های ایرانی، فقط در مورد اسفندیار- اگر اصلا اسطوره تلقی اش کنیم- یا مثلا رستم و سهراب، می شود چنین نظری داد، که آن ها هم بعید نیست- چنان چه بارها هم مطرح شده است- از اسطوره های یونانی برگرفته شده باشند، چون می دانید که، بعد از آمدن اسکندر و حکومت سلوکیان، در دوره اشکانیان، برخی از پادشاهان اشکانی به زبان یونانی نمایشنامه می نوشتند و این متون یونانی در دربارهای ایرانی اجرا می شده است.

بنابراین تاثیرپذیری زیادی وجود داشته است. مرحوم دکتر بهار نظرش این بود که ساختار رستم و سهراب با رستم و اسفندیار، یونانی است. در عوض نمونه ساختار اسطوره ای ما همان افراسیاب و سیاوش است، یعنی خوب و بد مطلق. بنابراین بعدی نیست آن حالت میانه را در طول زمان از اسطوره های غربی گرفته باشیم. ضمن اینکه یکی دیگر از نوآوری هایی که از آیین زرتشت سر برمی آورد و می رود و به طور کلی در فرهنگی غرب تاثیرات ماندگار می گذارد، ایده «هزاره گرایی» یا نجات دهنده است، یا همان سوشیانت که اتفاقا عیسی مسیح هم سخت تحت تاثیر خود اوست. چون همان طور که می دانید، سوشیانت هم از مادری باکره به دینا می آید با این وعده که می آید تا عده ای از ایرانیان را نجات دهد.

کوروش، نمونه برجسته تجاوز تاریخ به اسطوره

فکر می کنید اسطوره های ما به مثابه میراث فرهنگی تا چه میزان در هنر و ادبیات معاصرمان فهمیده شده اند؟ آیا خوانش های امروزین، منتقد یا دست کم مبتنی بر بازآفرینی از آنها سراغ دارید؟
وقتی درباره تاثیر اسطوره ها بر ادبیات و هنر حرف می زنیم، باید توجه داشته باشیم که تا یک سطح خاص کاملا جهانی اند. یعنی اگر نگاه روانشناختی به اسطوره ها را بپذیریم، یک سری ویژگی های اسطوره ای در بنیاد آنها هست که مربوط به تمام بشر است و منحصرا با ناخودآگاه جمعی یک قوم یا فرهنگ خاص ربط پیدا نمی کند. مثلا وقتی فروید اسطوره «اُدیپ» را تحلیل می کند، آن را به کل بشر تعمیم می دهد، به فرهنگ اروپایی یا یونانی منحصرش نمی کن. یا همین طور وقتی که جوزف کمپل راجع به اسطوره صحبت می کند. 

چون اتفاقی که می افتد، در ذهن انسان است؛ انسانی که با وجه منفی خود یا سایه اش نبرد می کند، یا با ناخودآگاهش گفت و گو می کند تا نهایتا یک انسان نو از پشت این گفت و گو سر درآورد. یا حتی یونگ وقتی که اسطوره ها را مطالعه می کند، باز چنین است... پس اسطوره ها در یک سطح خاص تمام بشری  اند و رد این گونه اسطوره ها را می شود در تمام آثار هنری، در همه جای جهان دنبال کرد...

اما اسطوره های بومی چطور؟ آیا توانسته ایم با این ها گفت و گو کنیم؟ برای اینکه انگار موضع ما نسبت به اسطوره هایمان بیشتر یک موضع رمانتیک آمیخته به شیفتگی و حسرت است تا هر چیز دیگر...
بله، شما به سطح دیگر اسطوره ها اشاره می کنید. با این توضیح که اسطوره های سراسر جهان برخی مشابهت های بنیادین دارند؛ به علاوه یک سری رنگ و بوی محلی، که هر فرهنگی این رنگ و بوی خاص را خودش به آن زنده است. بنابراین در سطح اول، تمام آثار هنری در تمام جهان به نوعی رابطه ای با اسطوره ها برقرار می کنند. اما در این سطح دوم که شما مطرح می کنید و این پرسش که آیا اسطوره های محلی ما جایگاهی در ادبیات و هنرمان هم داشته اند؟ به اعتقاد من بله! قطعا جایگاهی داشته اند، اما این که این جایگاه کم بوده یا زیاد، خود پرسش دیگری است. ولی روشن است به آن اندازه ای که غربی ها از اسطوره های یونان و روم استفاده کرده اند، ما استفاده نکرده ایم. 

البته یکی از دلایلش هم همان طور که گفتم، ساختار اسطوره های آن هاست که در یک زمان و منطقه ای فریز می شوند و دستمایه های غنی تری برای کارکردن می دهد، حال این که اینجا با دین ترکیب می شود و در اسطوره های دینی ما بازتولید می شود. بنابراین هرچه با فرهنگ سنتی و فرهنگ دینی در آثار هنری فاصله بگیریم، خواسته، ناخواسته با این مضمون ها هم فاصله گرفته ایم. اما به این معنی هم نیست که هیچ بازتابی نداشته باشد، اما بازتاب و تاثیرش به اندازه خود ادبیات و هنرمان است، چرا که وضع ادبیات و هنرمان هم در سده های گذشته خراب تر از قبل بوده است. 

مثلا اگر به حافظ نگاه کنید، بیش از هزار کلمه دارد که اشارات اسطوره ای به اساطیر زرتشتی یا اساطیر ماقبل زرتشتی دارد. ولی وقتی جلوتر می آییم، کم و کمتر می شود. ضمن اینکه اضافه کنم آثار هنری به سه شکل از اسطوره ها استفاده می کنند؛ یکی «بازگویی عین ماجرا» است، یکی «بازسازی»، و دیگری «بازخوانی» به مفهوم دخل و تصرف کردن و به صدا درآوردن صداهای به صدا درنیاورده شده. مخصوصا در این نوع سوم وضع ما زیاد خوب نیست، اما در بخش های اول و دوم، یعنی عین روایت و گرفتن اسطوره و منتقل کردنش با مقداری تغییر و تحول چرا. اما آثاری که مستقیما اسطوره را به چالش کشیده باشند، بسیار کم هستند.

فکر می کنید نسبتی بین ناسیونالیسم و باستان گرایی وجود دارد؟ آیا باستان گرایی، عرق ملی را در ما تشدید می کند؟
طبیعی است که این طور باشد. برای این که عمر اول مان در دوره باستان بوده است. ناسیونالیسم یکی از مهم ترین تکیه گاه هایش همین وضعیت خوبی است که در دوران باستان داشته است. اگر این را هم نداشته باشد که دیگر چیزی برای افتخار کردن ندارد. همان دوره باستان است به علاوه سعدی و حافظ و فردوسی و مولانا و چهار، پنج مورد دیگر. حرف اصلی ناسیونالیسم هم این است که زمانی مشعل المپیک در دست ما بود و اول بوده ایم و مقداری راه را هم رفته ایم. بنابراین سهمی در فرهنگ و تمدن جهانی داریم و این سهم اکنون کم شده و می خواهیم آن را پس بگیریم و از این قبیل حرف ها!

کوروش، نمونه برجسته تجاوز تاریخ به اسطوره

خُب، برسیم به کوروش و کتابی که شما اخیرا ترجمه کرده اید. و اتفاقا با استقبال خوبی هم رو به رو شده است. تردیدی نداریم که امروز «کوروش» محبوب ترین چهره ایران باستان در نزد مردم ماست. فکر می کنید علت این محبوبیت چیست؟ مگر کوروش با شاهان قبل از خود چه فرقی داشته؟ و اینکه چقدر از شخصیتی که از او در دست داریم، واقعیت است و چقدر افسانه و اسطوره؟
این کتاب 700 صفحه ای می خواهد پاسخ همین چند سوال را بدهد! اما اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، محبوب بودن کوروش است چون قبل از هر چیز آدم خوبی بوده است. یعنی وقتی شما او را با پادشاهان قبل و بعد مقایسه می کنید، کم و بیش گزارش هایی از سیر و سلوک و رفتار و منش او باقی مانده که او را موجه نشان می دهد. یک سری کتیبه و اسناد بی چون و چرا وجود دارد. در کتیبه پادشاهان آشور می خوانیم: «رفتم، گرفتم، بستم، کُشتم، خون ریختم، کردم شان لای جرز و کاری کردم که تا ابد از آن جا بانگ شادی برنخیزد».

از این طرف کتیبه های کوروش را می خوانید: «با صلح وارد شدم، خدایان شان را حرمت گذاشتم، به ایشان اجازه دادم به سرزمین شان بروند و خدایان شان را بپرستند». محبوب است، برای اینکه با دین و آیین مردم کاری ندارد و تا جایی که ممکن است با شیوه های بدون خونریزی، سرزمین ها را فتح می کند، تن به جنگ های بی خودی نمی دهد و رفتار به مراتب انسانی تری با ملل مغلوب دارد... اما در عین حال فراموش نکنیم که کوروش یک «پادشاه» است، و اداره کردن یک امپراتوری، مستلزم کارهایی است که شاید بسیار با استانداردهای یک انسان قرن بیست و یکمی که پس از اعلامیه حقوق بشر به دنیا آمده است، فاصله داشته باشد. اما وقتی که در چارچوب تاریخی خودش قرار می گیرد، آدمی است که یک سر و گردن از پادشاهان قبل و بعد از خود بزرگ تر است.

در ثانی، او بنیان گذار است؛ این خیلی مهم است. یعنی بالاخره یکی آمده و در آن ایران بزرگ که گربه امروزی ما هسته اصلی آن بوده، «حکومت» درست کرده است. بزرگترین امپراتوری شناخته شده زمان خود را، از شروع تا اعلام امپراتوری، ظرف مدت 11 سال ساخته است. 11 سال واقعا یعنی چقدر؟ شما فکرش را بکنید، در دنیای باستان که کارها با تانی و تاخیر بیشتری انجام می گرفته و خبری هم از وسایل ارتباطی و سرعتی عصر حاضر نبوده، برای یک جنگ فقط 6 ماه را در مسیر رفت و برگشت بودند، ضمن اینکه جنگ ها باید در فصل های غیرکشاورزی انجام می گرفته تا آذوقه زندگی داشته باشند. خب، یعنی یک سری قابلیت ها و شایستگی هایی داشته، در کنار انسانیت و سلوک شخصی اش و از قضا بنیان گذار هم که بوده است. به نظرم همه این ها در کنار هم برای اینکه نام نیکی از یک نفر باقی بماند، کافی است.

اما در پاسخ به سوال دیگرتان، کوروش یکی از نمونه های برجسته تجاوز تاریخ به اسطوره است، مثل گیل گمش یا عیسی مسیح که شخصیت تاریخی هم هستند، منتها مورد تجاوز اسطوره قرار گرفته اند یا به اسطوره تجاوز کرده اند. یعنی برمبنای شخصیت هایی که در اسطوره ها و فرهنگ ها قومی هست، حول و حوش این شخصیت ها داستان هایی ساخته می شود و این ها را با شخصیت های اسطوره ای یگانه می کند و حتی گاهی تمام سرنوشتی را که یک شخصیت اسطوره ای، یک قهرمان یا پهلوان می تواند داشته باشد، به آنها نسبت می دهد. این در مورد کوروش هم اتفاق افتاده است، وقتی روایت های مربوط به تولد و قبل از تولد و تا بلوغ و مرگ او را دنبال کنید، می بینید که کاملا در یک قالب اسطوره ای ریخته شده است. 

این به معنای نفی شخصیت تاریخی کوروش نیست. حتی گاهی خود این شخصیت ها هم به این هاله اسطوره ای و تصور دامن می زنند، مثلا این افتاق ها را در مورد «سارگون آکدی» هم داریم که سرنوشتی کاملا مشابه کوروش داشته است. ضمن اینکه کوروش یکی از نمونه های مطالعاتی برجسته برای «اسطوره قهرمان» است، که البته در این باره کارهایی هم کرده اند... ولی چون خیلی از زمان او دور هستیم، بسیار سخت است که واقعیت ها را جمع آوری و از یکدیگر تفکیک کنیم. 

ممکن است مورخان تلاش هایی کرده باشند، از جمله همین کتابی که ترجمه کرده ام و مولف سعی کرده برخی شواهد را با هم مقایسه کند و روی بعضی چیزها به عنوان واقعیت تاریخی بایستد و از خلال این واقعیت ها و به هم دوختن آنها یک شخصیت تاریخی روشن بسازد. اما همیشه جای بحث و گفت و گو دارد که کدام یک از این روایت ها تاریخی هست و کدام نیست. 

مثلا در مورد جنگ ها کار قدری آسان تر است، چون به هر حال آثار یا کتیبه هایی در بین النهرین و ایران هست که می شود به آنها استناد کرد. به علاوه یک سری گزارش های تاریخی از مورخان اولیه یونانی و نشانه هایی در ادبیات حماسی ما، مثل کی خسرو و فریدون که شخصیت های آنها بسیار شبیه کوروش است. به هر حال مجموع این ها را که الک کنید و روی هم بریزید و مقایسه و مطابقه کنید، قدری از شخصیت او روشن می شود...

کوروش، نمونه برجسته تجاوز تاریخ به اسطوره

یکی از پرسش های دیگر که همیشه حول شخصیت کوروش بوده است، ذوالقرنین بودن اوست. آیا این کتاب در این باره هم تحقیق کرده است؟
بله، این کتاب با پرسش هایی که مطرح می کند، در نهایت به این نتیجه می رسد که ذوالقرنین خود کوروش است. البته خب، یک عده هم این را به اسکندر نسبت می دهند و عده ای هم می گویند که اصلا پادشاهی بوده در یمن.

می دانیم که کوروش تنوع فرهنگ، اقلیم و جغرافیای حوزه شاهنشاهی خود را به رسمیت شناخته است. یعنی یک سرزمین یکپارچیه ساخته از انواع مختلف فرهنگ، دین، نژاد، اقوام و... فکر می کنید ایده ای که بعدها تحت عنوان «ایران شهر» در دوره ساسانی با همه ابعاد جغرافیایی و فرهنگی اش شکل می گیرد، چقدر مدیون این دستاورد کوروش است؟
واقعا این که به دقت بتوان این مسائل را دنبال کرد و گفت چقدر مدیون این دستاورد کوروش بوده، کار دشواری است. اما به هر حال کوروش تاثیرات غیرقابل انکاری در تاریخ ایران و جهان می گذارد. شاید بزرگترین تاثیر او، با توجه به رابطه خوب قوم یهود با او- چون آزادشان می کند- تاثیری است که با صدور زرتشتی گری به یهودیت و از آن طریق به فرهنگ غرب باقی می گذارد. 

این تاثیری است که تا همین امروز می توانید ادعا کنید کوروش در یکی از بزرگترین رویدادهای فرهنگی غرب، یعنی مسیحیت، نقش و سهم دارد. مضاف بر اینکه برخی آیین های کشورداری از کوروش شروع می شود و با تفاوت هایی، ادامه پیدا می کند. این ها همه حکومتی را بنیاد می گذارد که 200 سال به درازا می کشد، و 200 سال برای تاثیرگذاشتن روی فرهنگ و تاریخ یک ملت، زمان اندکی نیست.

در نتیجه کاملا قابل تصور است که حکومت های بعدی ایرانی، یعنی از همان سلوکیان که به واسطه یونانی ها بر سر کار آمده اند تا اشکانیان و ساسانیان، تحت تاثیر این فرهنگ و نوع حکومت داری باشند که 200 سال در ایران قدمت داشته است.

می خواهم بگویم ساسانیان از زیر بته که درنمی آیند، میراثی دارند و با همان میراث، حکومت خود را تشکیل می دهند و مفاهیم دینی و فرهنگی را ترویج می دهند. بنابراین طبیعی است که هخامنشی و کوروش به عنوان بنیان گذار سلسله هخامنشی، در تمام این تحولات سهم داشته باشد.

ادامه مطلب تعداد بازدید 53 ،  

تاريخ : يکشنبه 22 فروردين 1395 | 12 قبل از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
طبقه متوسط سرخورده و ناامید از طبقه پایین دست، به ائتلافی با طبقه سرمایه دار دست زده است که به نظر نمی رسد در این ائتلاف چندان به طبقه پایین اهمیت داده شود.
سالنامه شرق - نگار حسینی: از هنگامی که به دلیل وضعیت نابسامان اقتصادی در ایران، وضعیت طبقه متوسط متزلزل شد، این طبقه کارکرد تاریخی خود را از دست داد؛ کارکردی که بنا بود در پی اضمحلال طبقه اشراف روی تولید فرهنگ و ساختن افق های دور برای جامعه متمرکز باشد.

می گویند طبقه متوسط پرولتاریزه شده است و با این وصف، نه تنها نمی توان انتظار داشت به وظایف نانوشته خویش وفادار بماند که باید دانست ممکن است با برخوردی قهری، هجمه طبقه پایین را که به از دست رفتن منزلت و نقش طبقه متوسط منجر شده تلافی کند.

در حال حاضر به نظر می رسد طبقه متوسط سرخورده و ناامید از طبقه پایین دست، به ائتلافی با طبقه سرمایه دار دست زده است که به نظر نمی رسد در این ائتلاف چندان به طبقه پایین اهمیت داده شود.  با محمد امین قانعی راد رییس انجمن جامعه شناسی ایران درباره مناسبات قدرت در میان طبقات مختلف در ایران گفتگو کرده ایم.

گفته می شود طبقه متوسط در ایران بسیار لاغر شده است؛ به ویژه با سیاست های دولت نهم و دهم. به نظر می رسد بخش درخور توجهی از این طبقه بابت نبود ثبات اقتصادی دست کم در حیطه عملی به طبقه پایین سقوط کرده اند. اگر بخواهیم امروز به طبقه متوسط در ایران نگاهی بیندازیم کارکردهای این طبقه که به طور تاریخی به دلیل داشتن آگاهی و مطالبه تغییر، تولید فرهنگ و ایجاد تغییر بوده است، چه تفاوت هایی با گذشته پیدا کرده است؟ آیا طبقه متوسط امروز ایران همان مولدان فرهنگی هستند که انتظار می رود باشند؟

- به نظر بسیاری از جامعه شناسان و فلاسفه متاخر، اساسا اهمیت طبقه متوسط در آن است که این ظرفیت را دارد که جامعه جدید را شکل دهد. پیش از آنکه شکل دادن جامعه بر عهده طبقه متوسط قرار گیرد، طبقه اشراف این مهم را بر عهده داشتند. در دوره پیش از مدرن، اشراف به دلیل داشتن فراغت می توانستند از دانش، سیاست و مصرف برخوردار باشند. در واقع آگاهی و داشتن نگاه بلندمدت به جامعه تنها در دسترس اشراف بود و در مقابل طبقه دهقان و عامه مردم به دلیل نداشتن آگاهی، هرگز نمی توانستند در اداره جامعه مشارکت داشته باشند. 

مناسبات قدرت بین طبقات مختلف ایران

اگر بخواهیم نگاه دقیق تری به طبقه اشراف داشته باشیم، می شود گفت این طبقه سه چیز را در انحصار خود داشت: یکی ورود در سیاست، یکی ورود در دانش و یکی ورود در مصرف. دلیل آن هم واضح است؛ چون هر سه اینها نیاز به فراغت و رفاه دارد. اگر کسی بخواهد وارد عرصه سیاست شود، لازم است فراغت خاطری داشته باشد و به دنبال نان شب نباشد. در گذشته زحمت کشی به طبقات پایین محول شده بود و طبقه بالا با کار فاصله داشت و در عین حال به دلیل داشتن نسبت با مالکیت زمین، از رانت هم برخوردار بود و در نهایت می توانست بخت کنشگری سیاسی را داشته باشد. از سوی دیگر بخت ورود به عرصه دانش و تولید آن هم با او یار بود. 

این است که در گذشته طرح دیدگاه و نظریه های جدید و فلسفه و نظریه پردازی کار طبقه اشراف بوده است. از دوره ارسطو و افلاطون، جامعه برای کار دانشوری و حضور در آکادمی به قشر بالا متکی است. عرصه دیگر، عرصه مصرف است که در اختیار طبقه اشراف بود و به شکل واضح این به آن دلیل است که اعضای این طبقه رفاه بیشتری داشتند. یک نوع تقسیم کار جنسیتی نیز در این میان صورت گرفته بود؛ به این شکل که در طبقه اشراف سیاست و دانش را مردان بر عهده می گرفتند و مصرف را زنان؛ بنابراین زنان مصرف گرا در کنار مردان دانشمند و سیاستمدار را می توان در این طبقه به خوبی مشاهده کرد. این شمایی از شکل طبقه اشراف است. اما طبقه پایین اساسا فاقد آگاهی بود و به همین دلیل کاری نمی توانست بکند. 

در آستانه دوره جدید از سوی سوسیالیست ها تلاش هایی شد که به طبقه کارگر جایگاهی داده شود و برای کارگران نقش تاریخی تعریف شود؛ اما در بین همین افراد برخی مانند لنین معتقد بودند طبقه پایین به دلیل داشتن ذهنیت پاره پاره قادر نیست چیزی بیش از منافع روزمره خود را ببیند؛ بنابراین نمی تواند رسالت ساخت جامعه را بر عهده بگیرد و این طبقه نهایتا درگیر اتحادیه گرایی می شود تا برای مثال شرایط کار و دستمزد خود را بهبود بخشد. این طبقه نگاه کوتاه مدت داشته و نگرش لازم برای دیدن آینده را در اختیار ندارد. 

اینجاست که نقش طبقه متوسط معلوم می شود. در واقع مارکسیسم – لنینیسم به این نتیجه می رسد که لازم است روشنفکرانی از طبقه متوسط آگاهی و اندیشه را تولید کنند و برای طبقه کارگر به ارمغان بیاورند. اندیشه مذکور هم خصلت کلی دارد و هم آنها را از منافع کوتاه مدت یا نگرش اتوپیک که فقط به ساخت جامعه آرمانی توجه دارد، به واقع گرایی تخیلی هدایت می کند. اینجاست که خود مارکسیسم هم به اهمیت طبقه متوسط اعتراف می کند. 

برخی از نظریه پردازان انتقادی چپ مانند مارکوزه حتی برای ایجاد دگرگونی به دانشجویان و حاملان دانش و فرهنگ دل می بندند. از طرف دیگر روشنفکرانی بودند – بیشتر در انگلستان چنین روشنفکرانی را می شد سراغ گرفت – با این اعتقاد که در غیاب اشراف، طبقه ای که می تواند پرچم آگاهی و دانش و اصلاح امور را در دست بگیرد، طبقه متوسط هستند و این طبقه می تواند حامل سیاست و دانش باشد. طبقه متوسط می تواند دیدگاه تاریخی جهانی و کلی داشته باشد. به دلیل اینکه در وضعیت میانه ای قرار گرفته است که هم می تواند به طبقه پایین توجه کندو هم حتی تا حدی الزامات وجودی طبقه بالا را درک کند و با آن کنار بیاید.

کارل مانهایم معتقد است طبقه متوسط، طبقه بی طبقه است؛ یعنی نه مانند طبقه پایین ناگزیر است به منافع درون طبقه مشغول باشد و نه مانند طبقه بالا ناچار است دائم از منافع طبقه خود محافظت کند. در واقع یک جور نقش میانجیگری و وساطت برای طبقه متوسط تعریف شد. مانهایم معتقد بود طبقه متوسط به دلیل حضور در آموزش عالی می تواند یک دید کلی داشته باشد و برای جامعه حامل یک پیام کلی باشد.

اعضای طبقه متوسط عمدتا در نهادهای دارای نقش علی الاصول عام گرایانه حضور دارند. آنان در مشاغل عمومی و به ویژه دولت حضور بیشتری دارند؛ چون دولت یک نهاد عام است. در آموزش، پارلمان و دادگاه نیز اعضای طبقه متوسط به عنوان معلم و استاد و نماینده و قاضی حضور دارند؛ چون این بخش ها نهادهای عام هستند. در این نهادها، مقولاتی مانند منافع عمومی و حوزه عمومی و مصلحت عمومی و امنیت عمومی مطرح می شود. 

بر اثر فعالیت این نهادهاست که اساسا «جامعه و امر اجتماعی» ممکن می شود. در حال حاضر، کشورهایی به توسعه و ثبات نسبی دست یافته اند که طبقه متوسط در آنها گسترده است و با تولید فرهنگی ارتباط بیشتری دارد. این طبقه در این جوامع به اصولی معتقدند که این اصول فقط دفاع از منافع شخصی نیست و همیشه پیام های عام تری را مطرح می کنند.

مناسبات قدرت بین طبقات مختلف ایران

با این اوصاف و با انگاره هایی که از طبقه متوسط به شکل کلی وجود دارد، در حال حاضر وضعیت طبقه متوسط در ایران چگونه است؟


- ما در جامعه ایران با وضعیت «پرولتاریزه شدن طبقه متوسط» مواجهیم. این یعنی طبقه متوسط به لحاظ اقتصادی، خودش به مرزهای طبقه پایین سقوط کرده و به موازات این نزول، دو سقوط دیگر، یعنی سقوط فرهنگی و سقوط سیاسی را نیز تجربه کرده است. سقوط سیاسی، یعنی اینکه دعاوی و کنشگری سیاسی و حضور مشارکت سیاسی این طبقه کم رنگ شده است و از نظر فرهنگی نیز از دعاوی عام گرایانه دست برداشته و بیشتر روی منافع خاص خود تاکید می کند. طبقه متوسط ایران امروز رسالت عمومی تر ندارد. این طبقه امروز از منافع خودش دفاع می کند. به شکل تقریبی به همان شیوه ای که طبقه پایین از منافع خاص خود دفاع کند. 

این به آن معناست که جزیی نگری و ذهنیت خرده نگر و پاره ای که معمولا در طبقات محروم تر دیده می شود، طبقه متوسط را نیز فرا گرفته است. وضعیت طبقه متوسط امروز ایران آن گونه است که این طبقه وضعیت تثبیت شده ای ندارد. در برهه ای از زمان بهتر می شود و دوباره با تهاجم یک نیروی سیاسی از پایین – که عمدتا پوپولیستی است – به لحاظ منافع در خطر قرار می گیرد. این وضعیتی است که در دوره بعد از اصلاحات در میان طبقه متوسط ایران دیده شد. در آن دوره طبقه متوسط توانست منزلت اجتماعی را در کنار رفاه تجربه کند. طبقه متوسط در این دوره به یک گروه مرجع تبدیل شده بود و اعتبار داشت.

در اینجا لازم است به تفاوت های طبقه متوسط قدیم و جدید نیز اشاره کنیم. طبقه متوسط قدیم بیش از همه از پیشه وران و اصطلاحا خرده بورژوازی تشکیل شده است اما طبقه متوسط جدید بیشتر نقش فرهنگی دارند؛ برای مثال کسانی که در بخش های آموزش و هنر و سینما فعال هستند. به علاوه روزنامه نگاران و دانشجویان و معلمان و وکلا و کارکنان دولت را می توان از طبقه متوسط جدید به حساب آورد که ویژگی آنها ارائه خدمات و تولید فرهنگی است.

در دوره اصلاحات افراد طبقه متوسط از یک وضعیت تثبیت شده نسبی برخوردار بودند، حتی کانون صنفی داشتند که از حقوق صنفی شان دفاع می کرد. روزنامه نگاران به درجه ای از امنیت شغلی رسیده بودند اما بعد از این دوره با آمدن دولت نهم همه چیز در این طبقه به هم خورد. امنیت شغلی از بین رفت و در نهایت نگاه غیرحرفه ای در عرصه فعالیت های حرفه ای حاکم شد؛ برای مثال در عرصه روزنامه نگاری در این دوره از افراد غیرحرفه ای استفاده بیشتری شد؛ چون غیرحرفه ای ها سخت نمی گیرند و مطالبات کمتری دارند و راحت تر می شود آنها را کنار گذاشت.

در دوره احمدی نژاد نه تنها روزنامه نگاران و سینماگران و هنرمندان و استادان دانشگاه و دانشجویان، بلکه تمام کسانی که اصحاب فرهنگ و نشر و کتاب هستند، به وضعیت نامناسبی می افتند و کسب کارشان دچار رکود می شود؛ برای مثال در میان پژوهشگران دسترسی به منابع پژوهشی کاهش می یابد. وقتی پژوهشگران به منابع دسترسی دارند، دانشجویان شان هم همکاری بیشتری با طرح های پژوهشی دارند. 

وقتی نیازهای شما در حد نیازهای فیزیکی باشد، یعنی اینکه امنیت نداشته باشید، نمی توانید دنبال اهداف بالاتری باشید. در شرایطی که یک طبقه اجتماعی از ثبات اقتصادی و امنیت اجتماعی برخوردار نیست، معمولا به ارزش های مادی توجه بیشتری می کند و یک نوع مادی گرایی در رفتارهایش پیدا می شود. طبقه متوسط ایرانی در حال حاضر دچار مادی گرایی شده است؛ یعنی افتاده به ورطه «به دست آوردن منافعی برای خودم».

به نظر می رسد در حال حاضر طبقه متوسط از کارکرد تاریخی خود که توجه به منافع طبقه پایین بود، غافل شده و نه تنها به این طبقه توجهی ندارد بلکه در مواردی این طبقه را زیر پا می گذارد. چرا چنین رویکردی در طبقه متوسط ایران شکل گرفته است؟
- در حال حاضر طبقه متوسط ثبات اقتصادی و امنیت اجتماعی ندارد و بیشتر ناچار است برای خودش ثبات اقتصادی و امنیت اجتماعی تامین کند. اعضای این طبقه چون به لحاظ موقعیت اقتصادی اجتماعی متزلزل شده اند، فرهنگ شان هم به سمت مادی گرایی می رود. در حالی که در ذهنیت شان ممکناست گفتمانی داشته باشند و بنویسند و به زبان بیاورند – که این گفتمان ها یادگاری از رسالت طبقه متوسط دارد؛ یعنی توجه به مصلحت عمومی – اما کردار اجتماعی آنها به صورت ناخودآگاه به شکل دیگری نمود می یابد. این در طبقه متوسط تنش ایجاد و آن را دچار یک نوع دوگانگی می کند. در چنین شرایطی یک نوع گسست بین وضعیت ذهنی و وضعیت عینی طبقه متوسط ایجاد می شود. اینجا همان جایی است که بازی برد – برد محلی از اعراب ندارد. 

وقتی اعضای یک طبقه دچار وضعیت آشفتگی و بی ثباتی هستند، در اولین فرصت منافع خاص خود را تامین می کنند و چنین رفتاری را می توان در بین اعضای این طبقه و در کارکنان دستگاه های دولتی، شهرداری، در بخش خصوصی، پزشکان، استادان دانشگاه و روزنامه نگاران دید. در حال حاضر، اگر استاد دانشگاه با وضعیتی مواجه شود که تغییر در سیستم پذیرش دانشجو، درآمد او را دو برابر کند به آن رأی می دهد، بدون توجه به تاثیر این تغییر روی شأن علم و در نهایت پایگاه اجتماعی خود او. 

مناسبات قدرت بین طبقات مختلف ایران

در مثالی دیگر می توان به پزشکان نگاه کرد؛ برای مثال پزشک به افزایش تعرفه ها رأی می دهد و توجه نمی کند این موضوع روی بهداشت کل جامعه و در نهایت روی منزلت پزشکان چه تاثیری می گذارد. اینکه چرا امروز پزشکان به عنوان بخشی از طبقه متوسط منزلت و شأن گذشته خود را ندارند تا حدی به این موضوع بازمی گردد. این به دلیل ساخت فلان سریال تلویزیونی نیست. بلکه به دلیل دگرگونی در رسالت طبقه متوسط است یا مثلا به نظر کارشناسان شهرداری افزایش فروش تراکم منابع مالی شهرداری را افزایش می دهد و این امر به نفع آنان است. 

چنین کارشناسانی در نهایت ممکن است به آینده شهر خود فکر نکنند. حتی این طبقه امروز از انسجام کلی هم برخوردار نیست. آگاهی طبقاتی همراه همبستگی طبقاتی است. امروز در طبقه متوسط افراد از هم پراکنده اند و به منافع کوتاه مدت خود – و نه حتی طبقه خود – توجه می کنند. در چنین شرایطی طبقه متوسط در خطر یک خیزش از طرف طبقه پایین قرار خواهد گرفت؛ این خیزش می تواند خیزش فرهنگی منجر به بی منزلت شدن طبقه متوسط باشد – همان چیزی که درباره پزشکان رخ داده – یا خیزش سیاسی باشد که در این صورت طبقه پایین تلاش می کند در انتخابات یا خارج از آن، با موقعیت طبقه متوسط چالش کند و آن را کنار بزند. این کاری است که در دوره احمدی نژاد اتفاق افتاد و پوپولیسم علیه طبقه متوسط خیزش کرد.

اما با توجه به گفته های شما که در دوره اصلاحات شأن و منزلت اجتماعی و سیاسی طبقه متوسط در جای خوبی قرار داشت و پراکندگی کم بود، چطور شد آمدن احمدی نژاد در واقع خیزشی از سوی طبقات پایین علیه طبقه متوسط قلمداد می شود؟
- به هر حال در مقاطعی از زمان غفلت هایی شده بود. گاهی اوقات موفقیت های ما عامل شکست ماست؛ چون در موفقیت ها از چیزهایی غفلت می کنیم و ابعادی را نادیده می گیریم. به هر حال یک نیروی اجتماعی غیر از طبقه متوسط در ایران وجود داشت که معیارهایی که طبقه متوسط برای آن گروه در نظر گرفته بود، چندان مطابق میلش نبود؛ برای مثال معیار برای ورود به دانشگاه و دستگاه دولتی معلوم بود. قانون می گوید ورود به دانشگاه و دستگاه دولتی باید بر اساس آزمون های مشخص باشد و اینکه شما چه کسی هستید مهم نیست. 

این می توانست جلوی خواسته های طبقه پایین را بگیرد و اینجا بود که انتظاراتی متراکم می شد که این انتظارات با وعده منزلت و شغل و پول نفت بر سر سفره ها پاسخ داده شد. اتفاقا نفت هم بر سر برخی سفره ها آمد. وقتی سه هزار نفر بدون کنکور وارد دوره دکترا می شوند، یعنی نفت سر سفره ها آمده است چون تحصیل در دوره دکترا وابسته به پول نفت است؛ یعنی اجازه داده شد که برخی برخوردار شوند یا برای مثال وقتی بیش از 750 هزار نفر با مدارک دیپلم و زیر دیپلم به دستگاه دولت تحمیل می شوند، یعنی نفت سر برخی سفره ها آورده شده است اما به این موضوع توجه نشد که در دراز مدت منافع عمومی چقدر از این رفتارهای پوپولیستی خسارت می بیند.

مناسبات قدرت بین طبقات مختلف ایران

به هم خوردن وضعیت اقتصادی چنین پیامدهایی برای طبقه متوسط داشته است. آیا بهبود وضعیت طبقه متوسط در گرو بهبود وضع اقتصادی است؟
- در اینجا راه حل فقط راه حل اقتصادی نیست. راه حل سیاسی مهمتر است؛ یعنی می خواهم بگویم چیزی که می تواند مسئله را حل کند بهبود وضعیت اقتصادی نیست، بهبود وضعیت سیاسی است. طبقه متوسط لازم است احساس کند در انتخابات می تواند به نماینده اش رأی دهد. اینکه همه امکان های انتخاباتی به یک جناح داده می شود، طبقه متوسط را نا امن تر و بی ثبات تر می کند؛ بنابراین این طبقه در موقعیتی قرار می گیرد که بیگانگی بیشتری احساس کند که این ناسازگاری حتی می تواند ناخودآگاه باشد. 

این احتمال وجود دارد که در میان اعضای این طبقه خصومتی با گروهی از مردم که از یک جناح خاص حمایت می کنند و عمدتا متعلق به طبقات پایین تر جامعه اند، شکل بگیرد؛ یعنی طبقه متوسط به جای همدلی با طبقه پایین، احساس می کند طبقه پایین به مثابه یک نیروی اجتماعی طرد کننده می خواهد او را از سیاست و جامعه حذف کند. باید بدانیم حذف سیاسی بدترین نوع طرد است. طرد اجتماعی، یعنی اینکه به یک نفر بگویید شما عضو جامعه ای نیستید، به نظر من باید وضع سیاسی را خوب کرد. 

این مسئله همانطور که در سوالات به آن اشاره کردید، مسئله قدرت است. از قضا از طبقه متوسط زمانی که قدرت به دست می آورد، می توان انتظار داشت این قدرت را به نفع طبقات دیگر هم به کار بگیرد. اگر در شرایطی این قدرت از او سلب شود، سعی می کند از فرصت های غیررسمی برای تعدی به حقوق طبقات محروم – حتی به صورت ناخواسته – استفاده کند. در چنین شرایطی نمی توان انتظار برخورد اخلاقی از طبقه متوسط داشت.

وقتی طبقه متوسط در چنین شرایطی قرار بگیرد، آیا محتمل است برای به دست آوردن قدرت بیشتر، دست به ائتلاف با طبقه بالا بزند؟
- در عمل این کار را کرده است. طبقه متوسط و طبقه بالا بارها آماده ائتلاف با هم بوده اند. در حال حاضر روحانی هم به سرمایه داران و کارآفرینان (مولدان ثروت) توجه دارد و هم به طبقه متوسط. در بره های مختلف نشان داده شده است که این دو با هم در ائتلافی علیه یک جریان اجتماعی سازمان نیافته و پوپولیستی – که عمدتا بر مبنای یک سری وعده و وعید از طبقات پایین نیروگیری می کند و نه جریانی که متشکل است و نمایندگان خود را دارد – متحد می شوند.

ادامه مطلب تعداد بازدید 51 ،  

تاريخ : يکشنبه 22 فروردين 1395 | 12 قبل از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
همه ما در جریانیم که با رشد شبکه های مجازی و کاربران آنها، شایعه پراکنی رواج بیشتری یافته است و مردمی از سراسر جهان، روزانه شایعات را می شنوند و دنبال می کنند.
هفته نامه چلچراغ: بنجامین دُر، استاد دانشگاه سارلند آلمان، در این رابطه یادداشتی به شرح زیر دارد:

همه ما در جریانیم که با رشد شبکه های مجازی و کاربران آنها، شایعه پراکنی رواج بیشتری یافته است و مردمی از سراسر جهان، روزانه شایعات را می شنوند و دنبال می کنند. طی مدل و الگوریتم ریاضی که ما برای این موضوع ارائه داده ایم، مردم در سه دسته جا می گیرند:

چرا شایعات با این سرعت در فضاهای مجازی منتشر می شوند؟

یکم، افرادی که نسبت به اخبار کذب و شایعات بی توجه اند.

دوم، کسانی که به طور فعال شایعات را در شبکه های مجازی و اجتماعی خود نظیر توییتر، فیس بوک و اینستاگرام منتشر می کنند.

و سوم، کسانی که این شایعات را می شنوند و برای دوستان خود نقل می کنند:

از آنجایی که دسته اول، تلاشی هم برای انتشار خبری مبنی بر تکذیب شایعات انجام نمی دهند، دو دسته دیگر غالب شده و اینچنین است که در سطحی باورنکردنی، اخبار دروغین و شایعات، منتشر می شوند. به لحاظ روان شناختی، افراد در روابط میان فردی خود به دنبال نقاط اشتراک می گردند و سعی دارند با ابراز تفاهم، به دیگران نزدیکتر شوند. حال باید در نظر بگیریم که امروزه اساسی ترین نقطه اشتراک افراد در روابط شان، عضویت آنها در شبکه های اجتماعی است. همه کسانی که ما با آنها رابطه داریم دست کم در یکی از این شبکه ها عضو هستند.

چرا شایعات با این سرعت در فضاهای مجازی منتشر می شوند؟

 در گذشته اگر ما برای ایجاد ارتباط بیشتر با افراد با آنها بیرون می رفتیم، امروز بعد از آشنایی با هر کسی، از او آدرس صفحات اجتماعی اش را می خواهیم. به همین ترتیب برای نشان دادن به روز بودن خودمان در بحث های مان، لازم می بینیم تا اخبار و وقایعی را که در این شبکه ها منتشر می شوند را دنبال کرده و آنها را بازنشر کنیم تا از محبوبیت مان در فضا، کاسته نشود.

کسانی که روند و پروسه معمول را رها کرده و به این شایعات بی توجهی می کنند، از حلقه ارتباط شمار زیادی از اطرافیان خود حذف می شوند و ممکن است این موضوع حتی به تنهایی و انزوای آنها منجر شود.

هنوز هم افراد بسیاری برای اطمینان از صحت اخباری که شنیده اند، منتظر می نشینند تا روزنامه های معتبر را تهیه کنند یا پای اخبار تلویزیون بنشینند اما اکنون، عصر نامکان ها است. همه چیز با سرعتی بسیار بیشتر از پیش جلو می رود و عجیب نیست که خبرگزاری های موفق و روزنامه ها، پاسخگوی نیاز این جمعیت بی حوصله نباشند.

چرا شایعات با این سرعت در فضاهای مجازی منتشر می شوند؟

 شبکه های مجازی، راحت ترند و در دسترس تر. دایره واژگان شان ساده تر است و به راحتی آب خوردن می توانیم اخبارشان را برای دیگرانی با فاصله های فیزیکی و جغرافیایی بسیار دور منتشر کنیم. میل به ترویج شایعات در روز بیشتر می شود و این موج، مثل یک مُد قدرتمند، هر روز افراد بیشتری را همراه خود می کند.

طی مدلی که در ابتدا ارائه دادیم، شاید بهترین راه حل فعلی برای حل این مشکل، از حالت انتقال در آوردن دسته سوم است. یعنی کسانی که شایعات را می شنوند و با پخش کردن آن به این و آن، پر و بال می دهند. در مورد دسته دوم کاری نمی توان کرد چرا که آنها همیشه وجود داشته و دسته اجتناب ناپذیری از مردم هستند.

 در مورد دسته اول اما گفتنی زیاد است. کسانی که به شایعات بی تفاوت هستند و در مقابل آن مقاومت می کنند اما هنوز فعال نشده اند و اقدامی در جهت دفع آن انجام نمی دهند. با افزایش آگاهی این دسته و جلوگیری از سکوت شان در راستای مشروعیت بخشی به شایعات و مسلح کردن عامه مردم نسبت به نفوذ شایعات در آنها توسط رسانه های جمعی می توان این روند آسیب زا و فاجعه آمیز را تا حد امیدوارانه ای متوقف کرد.

ادامه مطلب تعداد بازدید 31 ،  

تاريخ : يکشنبه 22 فروردين 1395 | 12 قبل از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
غالب معاصران، وقتی صحبت از فرهنگ ایرانی می شود، بی اختیار نقشه فعلی ایران را در نظر می آورند و فرهنگ ایرانی را بر آن منطبق می کنند.
مجله رو به رو - مقاله ای از دکتر جواد مجابی: غالب معاصران، وقتی صحبت از فرهنگ ایرانی می شود، بی اختیار نقشه فعلی ایران را در نظر می آورند و فرهنگ ایرانی را بر آن منطبق می کنند، اما اهل تحقیق، در ذهن خود نقشه های متعدد عهد هخامنشی و ساسانی یا امپراتوری اسلامی را مجسم می کنند و آن همه دستاوردهای شگرف- از فتوحات و پیمان ها گرفته تا علم و هنر و ادبیات و رویدادهای اجتماعی و فرهنگی- را به خود گرفته است. عموما در بحث های ادبی و فرهنگی، حتی مقوله های رسمی، ما ساکنان ایران، خود را وارث انحصاری شاهانی چون کوروش و محمود غزنوی و شاعرانی چون رودکی و فردوسی و حافظ و مولوی و دانشمندانی چون بوعلی سینا و بیرونی می دانیم و محض منحصر کردن مواریث تاریخی به خویش، با دیگران به جدال می پردازیم.

افتخار به نیاکان عیب نیست، اما به یاد داشته باشیم که امروزه، رودکی درواقع شاعر ازبکی است و محمود غزنوی و بوعلی سینا افغانی اند. همان طور که فردوسی و حافظ در جغرافیای ایران قرار دارند. سر مولوی دعوا شدیدتر است؛ اهالی ایران او را از خود می دانند و افغان ها هم و البته ترک ها بیشتر او را از خود می شمرند. افغانی می گوید جلال الدین محمد اینجا در شهری از افغانستان کنونی متولد شده، ترک می گوید در قونیه عمر به سر برده و فعلا ما از بقعه اش درآمد توریستی داریم، ما می گوییم یک وقتی بلخ مال ما بوده و از طرفی او به فارسی شعر گفته پس متعلق به ماست. 

جهان ایرانی چیست؟

اگرچه مولوی منحصر به کشوری نیست و متعلق به دنیای شعر است، اما به صرف فارسی نوشتن، نمی توان او را ایرانی دانست؛ اولا که در زادگاه او، افغانستان؛ هم به فارسی سخن می گویند؛ ثانیا، بسیاری از دانشمندان و اهل ادب ایران در قرون گذشته، آثارشان را به عربی نوشته اند، آیا این دلیل می شود که اهالی حجاز آن نوشته ها را از خود بدانند که متاسفانه می دانند. اعراب ثروتمند، این اواخر کوشیده اند در کرسی های عرب شناسی دانشگاه ها و موزه های معتبر دنیا به ضرب درهم و دلار، هر عربی نویسی از ترک و تاجیک و غیره را جزء فرهنگ خودشان معرفی کنند.

از اوان مشروطیت که نظم عمودی «سلطان/ رعیت» به سوی نظام «دولت/ ملت» حرکت کرد، تعابیر جدید «وطن» و «ملت» در رسالات و مطبوعات مرسوم شد، «رعیت» ها که به صورت «اقوام و قبایل مرتبط» می زیستند، متوجه شدند که زادگاه آن ها تمامی وطنشان نیست؛ وطن به معنای کشور، گستره سیاسی خاصی است که شهرها و مردمان وابسته به آن زیر یک پرچم و یک هویت ملی، متحدند. رعیت پیشین درک مبهمی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگی داشت، وطن را شهر و نواحی دور و بر آن می دانست و روش ملوک الطوایفی، به این تصور قوام و دوام می داد. در فرهنگ مردمی رایج، که بیشتر شفاهی و آیینی بود، انوشیروان عادل و تیمور لنگ و خضر نبی و سلیمان پادشاه و شاه عباس و رستم و ائمه اطهار در یک دایره معرفتی کنار هم و گاهی همزمان، حضور داشتند و رعیت با افسانه های بی زمان و لامکان آن ها دلخوش بود و زندگی می کرد. 

وقتی وطن و ملیت و تاریخ و جغرافیا در معنای علمی اش، برمبنای اسناد مکتبو و پژوهش های باستان شناسی برای عموم مطرح شد، رعیت که حالا مردم و سپس ملت نامیده می شدند، با شناخت حدود جغرافیای کشور و اهمیت زبان و پرچم و سرود ملی و افتخارات تاریخی، به بازشناسی خویش پرداختند. حکومت و از سویی روشنفکران از سوی دیگر در دوره پهلوی کوشیدند مبنای این بازشناسی ملی را براساس هویت فرهنگی ایرانیان استوار کنند. این پرسش مطرح شد که هویت ما مبتنی بر چیست؟ میانگین باورها این شد که بخشی از گذشته و اکنون جاری در چشم انداز آینده، زیربنای هویت جمعی هر ملتی را می سازد. 

روشنفکرانی چون بهار، هدایت، دهخدا، پیرنیا، فروغی و دیگران به جست و جوی چیستی ما ایرانیان، گذشته را کاویدند. پاره ای کسان ایران قبل از اسلام را اساس هویت ملی ما دانستند. شگفتا دولتیان بر همان عناصری تکیه می کردند که مخالفان روشنفکر آنان. رضاشاه همان قدر افتخارات نیاکانی را برای تثبیت قدرت خود لازم می شمرد که ادیبان وطن پرست و آزادیخواه ما شیفته آن روزگاران طلایی و آرزویی بودند. از همان زمان کسانی ایران بعد از اسلام را پایه بازشناسی ملت ایران قرار دادند. از آغاز، دو برداشت هویت ملی و هویت دینی به موازات هم پدید آمدند که سیاست فرهنگی رژیم ها گاهی این و گاهی آن را قوت و اصالت بخشیده است.

جهان ایرانی چیست؟

گذشته گرا و آینده ستا
گذشته گرایی خاص ایران در سده اخیر نبوده است. در بسیاری از کشورها مسلک سیاسی/ عقیدتی حاکم بر کشور، براساس پیشینه افتخارآمیز گذشته پایه ریزی می شد که بتواند وحدت ملی (درواقع افکار عمومی یا توده های شکل پذیر) را مغرور از گذشته و مطمئن به آینده، از چالش های گوناگون اکنون عبور دهد. در حقیقت حاکمان کشور، تثبیت قدرت خود و سلطه بر توده های مفتخر را در گروی آوازه قدیم و آرمان رفاه جویی آینده می دیدند. ملی گرایی پیشینه جو در فرانسه و انگلیس شکلی نسبتا معدل داشت؛ گاه میهن پرستی در ایتالیا و آلمان در قالب فاشیسم و نازیسم هیاتی افراطی به خود می گرفت. 

در مقابل گذشته ستایی سیاسی، بعضی کشورهای اروپایی حکومت شوروی آینده ستایی سوسیالیستی را باب کرد که همه چیز را در آینده ای آخرالزمانی (همچون رستاخیز ادیان حوزه کویری) محقق می دانست. در این آینده ستایی آمریکا از رقیب خود عقب نماند؛ به موازات سوسیالیستم کوشید آینده نگری تکنولوژیک را اساس رشد صنعتی و مدنی خود و سایر جوامع معرفی کند.

دوست داشتن وطن به معنای زادگاه و بعد زادبوم، امری طبیعی است، عشق به محدود زیستی در حیوانات هم غریزی و زیستانگی است، اما مبالغه در میهن پرستی (شوونیسم)، خود را برتر از دیگران دانستن و انکار ارزش های دیگران، نوعی ناهنجاری سیاسی و فرهنگی است. در این مبالغه های نژادی و اقلیمی، اروپاییان متمدن همان قدر مقصرند که پاره ای از اقوام وحشی خودشیفته.

جهان ایرانی چیست؟

در تاریخ، تیمور و آتیلا همان قدر خود را نماینده قدرت فراطبیعی برای هدایت اقوام فروتر می دانستند که هیتلر و استالین با هجوم و فتح کشورها و استقرار شیوه حکومتی خود در آنجاها، می خواستند آن مغلوبان بی پناه را به زور خوشبخت کنند.

انصاف دموکراتیک
با این مقدمه کوتاه برگردیم به بحث جهان ایرانی و این که چرا نگاه به جهان ایرانی، بینشی منصفانه و دموکراتیک است؟

در صد سال اخیر و بیشتر در عهد پهلوی، شناخت ملی گرایی با اغراق های سیاسی و فرهنگی تبلیغ شده است؛ هم سیاست فرهنگی حکومت اقتصاد می کرده که این مرز پرگهر را وارث تمامی افتخارات تاریخی آن امپراتوری باستانی بشمارد و این رجزخوانی را سپری در برابر مطامع بیگانگان استعمارگر بپندارد، هم روشنفکران سیاسی و فرهنگی، برای رهایی از مذلت خفت بار کنونی به دامان گذشته ای رویایی پناه می بردند. 

بخشی از آنان ساده اندیشانه به آینده ای عادلانه و آزادانه دل خوش کرده بودند که به زودی فرا می رسید؛ حکومت و نخبگان مخالفش هم در رفتار با یکدیگر، خود را پیشرو و پرچمدار می دانستند و توده را دنباله رویی ناگزیر تصور می کردند و در این میان ساز و کار رشد طبیعی مردم و اصالت حرکت خلاق و مستقل مردم مغفول مانده بود. هم دولت و هم روشنفکران آرزو می کردند این همه آرمان را در وطنی ناتوان و پرگزند به معجزه ای (که انواعی از انقلاب بود) محقق کنند.

جهان ایرانی چیست؟

توهم انحصار افتخارات
برای شناخت واقعی خود نخست باید بدانیم که «چه بوده ایم و تا حالا چه کرده ایم؟» تا این بینش واقع گرا، یاری مان کند. «از این پس چه می توانیم کرد؟» در اینکه خود را در محور عالم معنوی بدانیم و ساکنان این نقشه کوچک جغرافی را وارث انحصاری امپراتوری ایرانی و امپراتوری اسلامی بشناسیم، ما را دچار خودشیفتگی مبالغه آمیزی می کند که به ساده لوحی جمعی پهلو می زند.

 در آن دو امپراتوری گاهی ادغام شده و زمانی مجزا و متفاوت، ملت های گوناگونی می زیسته اند که اگر دوره ای زیرمجموعه یک حاکمیت بوده اند، اکنون کشورهایی جدا و مستقل اند که هر یک به توهمی تاریخی، خود را وارث آن گذشته تابناک می پندارند. درست این است که ایرانی ساکن این نقشه، فروتنانه خود را یکی از اجزای آن امپراتوری بداند، نه صاحب کل آن چون با شناخت محققانه اجزای دیگر در جغرافیای امروز، به شناخت بیشتر خود کمک خواهدکرد. 

با توجه به این اصل که فرهنگ ها ناب و یک سویه نیستند، بلکه در رابطه بده بستان آزادانه می شکوفند، به داده ها و ستانده ها باید بازنگریست. به تصدیق کارشناسان فرهنگی چین، نگاره های ایرانی توسط مانویان از این امپراتوری به چین رفته است. به شهادت «الاَغانی» موسیقی گسترده دامن ساسانی از این سلسله از هم گسسته به بغداد نوکیسه خلفای عباسی رفته و از آنجا از سوی اعراب فاتح تا اسپانیا دامن گسترده و رشحانی در موسیقی رنسانس به جا گذاشته است. 

معمار ایرانی (باستانی مان در امپراتوری ملل نابغه) هم «تاج محل» را در هند ساخته است، هم «مزار تیمور» را در سمرقند و هم رد هنرش در «الحمرا» نمایان است. برای شناختن هرچه بیشتر مینیاتور و موسیقی و معماری خودمان، باید تمامی این قطعات منفصل و جداافتاده پازل را شناخت و کنار هم قرار داد تا به درک بیشتر و دقیق تری از آنچه برای ما مانده، برسیم و بدانیم با آنچه داریم و می شناسیم، چه باید کرد. این اجزای پراکنده نه فقط در هنر و ادبیات و علوم قابل بازیابی و بازنگری است، بلکه در مقولات مدنی و بینش تاریخی و اقتصادی نیز یاریگر ماست و داوری نهایی ما را درباره این فرهنگ که یکی از فرهنگ های مهم جهان است، تسهیل و تعدیل خواهدکرد.

از این رو که شناخت جهان ایرانی که معنای موسعی از فرهنگ تاریخی و فراتاریخی ایران دارد، برای نسل جویای حقیقت ضرورتی مبرم است؛  به شرط آنکه خود را اصل و دیگران را فرع نشماریم، با روحیه ای دموکراتیک و منصفانه، همه را در بنیاد این جهان ایرانی سهیم بدانیم و تلاش ما بر درک اجزای پراکنده این فرهنگ به سوی دریافت نقشه کامل آن باشد که برای هر یک از ملل سهیم در آن جهت خودشناسی و و همکاری جهانی، مفید خواهدبود.

جهان ایرانی چیست؟

این واقعیت را نباید فراموش کرد که هیچ فرهنگی برتر یا فروتر از فرهنگ دیگر نیست و حضور جهان ایرانی و شناخت هرچه بیشتر آن، ما را در درک جهان عربی، جهان اسلاوی، جهان آنگلوساکسون توانا می کند و تفاهم بین فرهنگ ها بدون شناخت دقیق از فرهنگ خودمان چندان استوار و پایدار نخواهدبود. عنوان «جهان ایرانی» را با مقالات و گفته های دکتر شهریار عدل به یاد می آورم، اگرچه پیش از آن پژوهشگران ایرانی و خارجی از گستره «فرهنگ ایرانی» که تقریبا همسنگ آناست، بارها سخن به میان آورده بودند. من اما عنوان «جهان ایرانی» را بیشتر می پسندم؛ چرا که در مواردی از مقوله فرهنگی اش فراتر می رود. مقصود از جهان ایرانی دقیقا چیست؟ شهریار عدل توضیح می دهد:

«ایران در چهارچوب مرزهای فعلی یک چیز است و ایران در بعد فرهنگی یعنی «جهان ایرانی» و تمدن و استمرارش در تاریخ موضوع دیگر است که لزوما قابل انطباق نیستند. این جهان ایرانی لزوما قابل انطباق با ایران «درون مرزی» و «برون مرزی» که بعد سیاسی هم دارد، نیست. ایران کنونی یک بخشی از «ایران فرهنگی» است. این امر باید به ایرانی های درون مرزی که عادت ندارند به این مسائل فکر کنند، تفهیم شود. ایرانی های بخصوص تهرانی ها فکر می کنند که ایران کنونی ناف دنیاست و تهران ایران است. این دید درست نیست. نه تنها تهران ایران نیست بلکه در ماورای این ایران، ایران فرهنگی هست. 

مرزهای فعلی ایران صد سال دارند. ایران فرهنگی به آن معنایی که برای ما دارد، مجموعه ای است که در طول زمان می تواند بزرگ و کوچک شود. ممکن است جهان ایرانی در محیطی باشد که به طور خاص ایرانی نباشد؛ مثلا هند در قرن 16 میلادی- قرن 10 هجری- یکی از مرکز جهان ایرانی به حساب می آید ولی بخشی از ایران نیست... تاجیکستان کنونی از ارکان جهان ایرانی است. پادشاهان ازبک هم که خود را بیشتر از دیگران در راس جهان ایرانی- و البته تورانی- می دیدند. به طوری که سلاطین شیبانی، چه خود شیبک خان و چه عبدالله خان، به نخستین پادشاهان صفویه می گفتند که اصلا شما چه کاره اید؟ چه کار می کنید و آنجا- ایران- به شما مربوط نیست. 

توجه داشته باشید که ایران هخامنشی یک حکومت سیاسی است که محدوده آن حکومت سیاسی لزوما با حوزه فرهنگی جفت نمی شود؛ حکومت ایران در مصر یک حکومت سیاسی است ولی مصر بخشی از جهان فرهنگی ایران نیست ولی جزو مرزهای سیاسی شاهنشاهی ایران است. همچنین آن بخش هایی از یونان که از امپراتوری هخامنشی هستند، از نظر سیاسی با ایران هستند ولی از نظر فرهنگی نیستند. برعکس هند، که یکی از بزرگترین تمدن های جهان است، در عین اینکه از بالاترین تمدن های دنیاست در عین حال در یک دوره از زمان، بخشی از جهان فرهنگی ایران نیز می باشد؛ مثل زمان امپراتوری مغول ها- تیموریان در هند.» (گفت و گو با سهلعلی مددی/ بخارا/ 107)

گسترده دیدن فرهنگ ایرانی و جست و جو در نقشه جهان متاثر از این بینش خاص، به ما به عنوان ایرانی ساکن این جغرافیا و به سمرقندی ساکن ازبکستان و محقق فارسی زبان لاهوری و آن هراتی جست و جوگر و محقق اهل دوشنبه و... کمک می کند که پاره ای از قطعات گم شده تاریخ خود را علاوه بر میهن فعلی، در جایی دیگر نیز بیابیم تا به شناخت بیشتری از یک سقف مشترک برسیم که پناهگاه اندیشه های دیروز ما و محلی برای همکاری های فرهنگی امروز ماست. این ما را به درک مشترکی از جهان موجود اما کمتر شناخته می رساند.

مردم چاره گر
ایران فعلی در کمرکش یک جهان کویری قرار دارد که از مغولستان تا آفریقا گسترده است، در مصایب کویرزدگی، آسیای میانه نیز وضعی مشابه خاورمیانه دارد. در این کویر سرتاسری آب کمیاب است، بنابراین تقدیس آب ضرورت می یابد. آب می تواند در دل کویر باغ بیافریند؛ باغ سازی در دل کویر، نشانه ای از مبارزه هوش و غیرت انسان با خشکسالی و بی برگ و نوایی است. 

جهان ایرانی چیست؟

در دشوارترین مناطق کویری آب را از کاریزهای درازآهنگ بیرون می آورند و بهشتی چون باغ فین و باغ شازده می آفرینند و این باغ منعکس می شود در قالی و کاشی و مینیاتور ما؛ و باورهای آئینی بهشت و دوزخ را پدید می آورد و شعر ما را به گل و سرو و بلبل می آراید و حسرت این فردوس آرزوی موسیقی ما را مویه گر طراوت های مفقود می کند. در این فضا، نبودن حیات شاداب اصل می شود و بودن ما اتفاقی نادر در این برهوت با وسوسه تلخ و آرزوی شیرین. در جغرافیای تاریخی کویر آب نعمت است، باید حفظش کرد. بنا به باور مزدایی، دریاچه ارومیه (چچست) زادگاه زرتشت و دریاچه هامون در مشرق ایران مظهر سوشیانت هاست. برای آب کمیاب، نگهبان و ایزدبانو می سازیم: ناهید (اردویسور آناهیت) و فرشته مذکری به نام «اپام نپات».

وقتی اسلام می آید، شاید آناهیتای مقدس دیگر کارکردی عام نداشته باشد، مردم حدیثی را باور دارند که آب مهریه حضرت فاطمه زهرا (ع) است. یک حامی والا برای مردم شیعی. جدا از جاهایی چون چشمه علی و چکچکو و مانند آن، کمتر چشمه ای و رودی در کشور می بینی که در آبادی دور و برش امامزاده ای تقدس آب را نگهبان نباشد. در سمرقند و بخارا و تاشکند عین این رفتار را در بخش دیگر جهان ایرانی دیدم. بالای چشمه ای، قبر دانیال قرار داشت و چشمه به نام این پیغمبر متبرک و مصون بود. جای دیگر ایوب پیغمبر نگهبان چشمه دیگر شده بود. در بسیار جاهای ازبکستان و تاجیکستان، مقدسان معتبر، حامیان آب در جغرافیای اقالیم خشک بودند. حتی چاه های آب غالبا با نام های افسانگی محبوب حفاظت می شد.

اگر پژوهنده ای عنصر «آب» در اقلیم خشک کام جهان ایرانی را پی بگیرد، از باورهای اساطیری و افسانگی و ادبیات و هنرهای قدیمی ملهم از این نعمت کمیاب آگاه و از انعکاس این محرومیت در فرهنگ شفاهی ملل جغرافیای کویری مطلع شود، با این پیشینه به فضای امروز می رسد و خواهددید که هنوز هم ادبیات و هنر مدرن ما دانسته یا نادانسته در برابر این واقعیت جغرافیایی/ فرهنگی واکنش های خلاقانه ای بروز می دهد که در هر کشور شکل خاص آنجا را یافته است، اما در باطن فرهنگی اش بازتابی یکپارچه دارد. شناخت جهان ایرانی ما را از خودمحوری و ذهنیت انحصارپیشگی می رهاند. چه بسا فرزانگان این قلمرو را به گفت و شنفتی فرهنگی بین انسان هایی که جست و جوگر چیستی و چگونگی ماناترند، رهنمون شود.

ادامه مطلب تعداد بازدید 57 ،  

تاريخ : يکشنبه 22 فروردين 1395 | 12 قبل از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
آزادی؟ امنیت، قدرت؟ پول می تواند معانی متفاوتی داشته باشد. پول، چقدر در زندگی شما اهمیت دارد؟ چطور ممکن است پول، به طور ناخودآگاه، بر تصمیم گیری ها و انتخاب های شما اثر بگذارد؟
ماهنامه انرژی مثبت: آزادی؟ امنیت، قدرت؟ پول می تواند معانی متفاوتی داشته باشد. پول، چقدر در زندگی شما اهمیت دارد؟ چطور ممکن است پول، به طور ناخودآگاه، بر تصمیم گیری ها و انتخاب های شما اثر بگذارد؟ برای این که پاسخ این سوالات را بیابید، به پرسش های زیر پاسخ دهید و تا حد ممکن زیاد به آنها فکر نکنید.

پول برای شما چه معنایی دارد؟

1- پس از صرف غذا با دوستانتان، صورت حساب را می آورند، چه اتفاقی می افتد؟
الف- همیشه یکی از دوستان پول غذا را حساب می کند.
ب- هرکس پول غذای خودش را پرداخت می کند.
ج- شما دوست دارید پول غذای دیگران را پرداخت کنید.
د- شما مبلغ صورت حساب را به طور مساوی بین همه تقسیم می کنید.

2- بعد از چند هفته، مبل مورد علاقه شما، برای فروش گذاشته می شود، شما چه کار می کنید؟
الف- با عجله و با لبخندی حاکی از رضایت، می روید تا آن را بخرید.
ب- مبل را به همراه دو صندلی دسته دار، می خرید.
ج- مدتی صبر می کنید، شاید قیمت مبل کمتر شود.
د- زیاد نگران نمی شوید، چون بیش از اندازه لازم برای خرید آن مبل، پول دارید.

3- در مورد نوجوانان، بیشتر به چه چیزِ آنها غبطه می خورید؟
الف- این که صاحب یک موتور نو هستند.
ب- این که مسئولیت زیادی برعهده ندارند.
ج- این که با لباس های عجیب و غریب بیرون می آیند.
د- اینکه از کلاس های درس فرار می کنند.

4- یک نفر، نظری توهین آمیز در مورد شما داده. شما:
الف- با آرامش پاسخ او را می دهید.
ب- کار او را رفتاری زشت می دانید.
ج- رفتار او را کاملا نادیده می گیرید.
د- به نظر شما او فردی کثیف است.

5- می خواهید برای دو هفته به کیش سفر کنید. شما:
الف- به فکر فرو می روید که چطور می توانید یک سفر خوب داشته باشید.
ب- با دوستانتان که سال قبل به آنجا رفته اند، مشورت می کنید.
ج- با عجله بیرون می روید تا یک عینک آفتابی جدید و یک لباس شنا بخرید.
د- کوله پشتی خود را آماده می کنید و با یک پرواز ارزان قیمت، سفر خود را آغاز می کنید.

6- برنامه ریزی می کنید که در آینده نزدیک، یک خانه بخرید. شما:
الف- به تابلوهای «برای فروش» توجه می کنید.
ب- برای پیدا کردن خانه، منطقه ای را که در آن سکونت دارید جست و جو می کنید.
ج- خانه هایی که در سطح پولتان هست را نگاه می کنید تا گزینه موردنظرتان را بیابید.
د- به دنبال یک منطقه خوب می گردید و یک معامله خوب انجام می دهید.

7- یک هزینه بزرگ در زندگی شما به وجود می آید. به طوری که ناگهان حساب بانکی شما خالی می شود. شما چه احساسی دارید؟
الف- ناامیدی
ب- نگرانی
ج- احساس می کنید که این تقدیر شما بوده
د- درماندگی

8- یک شب که بیرون هستید، مایلید:
الف- همه را با تعریف ماجراجویی های خود، سرگرم کنید.
ب- گرمابخش مهمانی باشید.
ج- به دیگران نگاه کنید و به صحبت های آنها گوش دهید.
د- با اشتیاق و حرارت، در مورد وقایع اخیر صحبت کنید.

9- کارفرمای جدیدتان در مورد هزینه ها بسیار سخاوتمند است. شما:
الف- برای گم و گور کردن فاکتورها، برنامه ریزی می کنید.
ب- در حالی که با اتوبوس به سفر کاری می روید، فاکتور جعلی تاکسی، می سازید.
ج- دوستانتان را با هزینه شرکت، به یک رستوران مجلل دعوت می کنید.
د- وقتی به یک مهمانی کاری می روید، همه را تشویق می کنید که بهترین غذاها را سفارش بدهند.

10- در اوقات فراغت تان، از نقاشی با آب رنگ، لذت می برید. یک روز یکی از دوستانتان از شما خواهش می کند تا نقاشی مورد علاقه تان را به او بفروشید.
الف- شما از او می خواهید که بر روی نقاشی شما، قیمت بگذارد.
ب- خود شما قیمتی دو برابر چیزی که فکر می کنید، پیشنهاد می دهید. 
ج- به دوست تان می گویید که هرگز صاحب این نقاشی نخواهدشد.
د- جتی اگر تمام دنیا را به شما بدهند، شما هرگز آن نقاشی را نمی فروشید.

پول برای شما چه معنایی دارد؟

سوال

الف

ب

ج

د

1

1

4

2

3

2

3

2

4

1

3

2

4

3

1

4

3

2

1

4

5

4

3

2

1

6

1

2

3

4

7

4

3

1

2

8

2

1

4

3

9

1

4

2

3

10

1

2

3

4


اگر نمره شما بین 10 تا 19 است:

به نظر شما، پول داشتن به طرز اسرار آمیزی، تحت تاثیر سرنوشت و تقدیر است.


شما کاملا نسبت به پول، بی تفاوت هستید و تمایل دارید به صورت هنگفتی زندگی خود را بگذرانید.

اگر پول زیادی داشته باشید، خرجش می کنید. اگر به روزهای سخت بربخورید، خوشحال هستید که ساده زندگی می کنید. به طور خلاصه، شما در زمینه مالی، برنده هیچ جایزه ای نخواهید شد و دلایل خوبی برای این گفته وجود دارد. به هر حال، به نظر می رسد که پول برای شما به عنوان چیزی است که هیچ فردی در داشتن آن نقشی ندارد و دست تقدیر آن را به هر کسی می دهد. پس زیاد نگران آن نیستید. هرچند که این نگرش اهمال کارانه می تواند ایراداتی داشته باشد، مثلا ممکن است در فراز و نشیب های زندگی مالی، به دیگران وابسته شوید.

کم کم به خودتان یاد بدهید که امور مالی تان را درست مدیریت کنید

روی احساس درماندگی خود، در مورد این که هر چیزی را که نیاز دارید باید در همان لحظه داشته باشید، کار کنید. با آموختن این که چطور برای آینده تان برنامه ریزی کنید، می توانید تاثیر مثبت بیشتری بر روی آن داشته باشید.

چرا شما چنین نگرشی دارید؟
اول بی میلی خود را نسبت به برنامه هایی که دارید، ارزیابی کنید. شما هرگز یاد نگرفته اید که محدودیت هایی برای پول خرج کردن خود تعیین کنید یا یک بودجه بندی معقول داشته باشید. شما تحت تاثیر هوس هایتان هستید و امیال گذرا، بر شما نفوذ دارند. برمبنای خشنودی آنی، رشد کرده اید و  چیزی به نام پس انداز طولانی مدت، برای شما یک آرمان بسیار دور از دسترس و دست و پاگیر است. مدیریت صحیح پول، نیازمند صبر و نظم است و این دو، ویژگی هایی هستند که در شما فراموش شده اند و از آنها فاصله بسیار زیادی دارید.

اگر نمره شما بین 20 تا 25 است:
پول به شما منزلت اجتماعی می دهد.
به نظر شما، پول تاثیر قابل توجهی بر جایگاه اجتماعی تان دارد.

پول مانند یک عصای جادویی است که به شما امکان می دهد تا از سوی جامعه پذیرفته و به رسمیت شناخته شوید. این بازتاب بیرونی قدرت است و شما همیشه خواهان مقدار بیشتری از آن هستید. مسلما بسیار سختکوش هستید و این ویژگی، راه های زیادی را برای درآوردن پول بیشتر، در اختیارتان قرار می دهد. علی رغم انسجام و یکپارچگی برخی افراد در راه کسب پول و قدرت بیشتر، آنها دچار فروپاشی می شوند. مثلا به علت خیانت همکاران، حساب سازی در مورد هزینه ها و تقلب در حساب ها و... میل به کسب پول زیاد از ارزش های ضد و نقیض شخصیتی شما و تصویری که از قدرت دارید، ناشی می شود. مثلا وقتی شما قبضی را می گیرید که پرداخت کنید و دیگران به شما لبخند می زنند، تصور می کنید که به شما علاقه دارند.

وسواس فکری را در مورد وجهه تان و این که دیگران شما را چگونه می بینند، کنار بگذارید.
به جای این افکار وسواسی، بر روی برجسته کردن ارزش های ذاتی منحصر به فردتان، تمرکز کنید. مثلا این که شما موجودی کاملا جدا از حساب بانکی تان هستید. با این کار، شما خواهید فهمید که منابع عظیم تری از ثروت به شما عرضه می شود.

شما برمنبا خشنودی آنی، رشد کرده یاد و چیزی به نام پس انداز طولانی مدت، برای شما یک آرمان بسیار دور از دسترس و دست و پاگیر است. مدیریت صحیح پول، نیازمند صبر و نظم است و این دو، ویژگی هایی هستند که در شما فراموش شده اند و از آنها فاصله بسیار زیادی دارید.

از خودتان بپرسید که می خواهید مردم، واقعا به چه علت، از شما قدردانی کنند.

به خاطر پول؟ یا ترجیح می دهید به خاطر هوش و خلاقیت تان، از شما قدردانی کنند؟ مسلما پول به شما اعتماد به نفسی متزلزل می دهد. بدون آن، گاهی فکر می کنید هیچ ارزشی ندارید. سراب ثروت باعث می شود که فکر کنید خیلی قدرتمند و باابهت هستید. اما نهایتا، در مواقع لزوم، شما از نظر درونی، استحکام لازم را ندارید.

پول برای شما چه معنایی دارد؟

اگر نمره شما بین 26 تا 31 است


پول برای شما امنیت می آورد.
روابط شما با پول، عمدتا بر مبنای کنترل است.

شما حساب بانکی خود را با دقت زیادی مدیریت می کنید و برای شما، هیچ چیز بهتر از تحت کنترل داشتن کامل همه چیز نیست. وقتی این موضوع در مورد پول مطرح می شود، شما به هیچ وجه، هزینه های غیرمنتظره، ولخرجی و خوشگذرانی پرهزینه را دوست ندارید. اصول راهنمای شما، رشد منسجم ثروت تان و ذخیره کردن آن برای روز مبادا است. پول به شما احساس امنیت زیادی می بخشد و شما از صرف هزینه هایی که موجب فروپاشی این احساس امنیت می شود، پرهیز می کنید. از نظر شما، خریدن وسایل جدید، به منزله صاحب چیزهای جدید شدن نیست، بلکه خرید، برای شما، به منزله از دست دان پول است. اما مسئله ای که در مورد پول با آن مواجه هستید، این است که چرخه انرژی که برای شما امنیت به ارمغان می آورد، نمی گذارد از پولتان، لذت ببرید. برای مثال، در تعطیلات، اغلب آرزو می کنید که بیرون بروید و هیچ پولی خرج نکنید و این در نهایت نمی گذارد که از تعطیلات لذت ببرید.

هر وقت که پول خرج می کنید. این حس سمج، که دارید چیزی را از دست می دهید، می تواند منجر به این ترس شود که شما در حال نابودشدن هستید. خرج شدن پولی که با زحمت به دست آورده اید، موجب می شود تا احساس کنید به نحوی در حال از دست دادن قدرت و استقلال خود هستید.

سعی کنید بیشتر بر روی لذتی که خرج کردن پول دارد، تمرکز کنید.
حس رضایت تان از خرج کردن پول را پرورش دهید و به این فکر کنید که پول، وسیله ای است که موجب افزایش خوشحالی تان می شود.

اگر نمره شما بین 32 تا 40  است:

پول برای شما به معنای آزادی است.

برای شما پول، آزادی عمل به همراه می آورد.

پول برای شما یک وسیله یا راهی است برای رسیدن به یک هدف، اما به ندرت خود پول را به عنوان هدف انتخاب می کنید. داشتن یک حساب بانکی پر، بدون وجود برنامه ای برای خرج کردن آن، به هیچ وجه برای شما رضایت بخش نیست.

این بدان معنا نیست که پول دوست ندارید و اگر در یک بخت آزمایی برنده شوید، بیچاره می شوید، بلکه به این معناست که پول، به تنهایی چیزی نیست که شما به دنبالش هستید. به همین دلیل، مدیریت حساب بانکی تان، هیچ مشکل خاصی برای شما به وجود نمی آورد. شما می دانید باید چقدر صبر کنید تا چیزی را که می خواهید به دست آورید و می دانید که چطور به اهداف زندگی خود برسید. هرچند که شما هم انسان هستید و گاهی دوست دارید پولتان را صرف خوشگذرانی کنید اما نمی خواهید به خاطر تفریح، موقعیت های طلایی را از دست بدهید.

شما پول خود را با توجه به آرزوهایتان مدیریت می کنید و هرگز درگیر متعادل بودن حساب بانکی خود نمی شوید. تا آنجا که به نظر شما، پول وسیله است برای انجام دادن یک کار، و برای تصاحب کردن چیزی نیست.

آزادی که از نظر شما، پول به ارمغان می آورد به این دلیل است که تحت تاثیر باورهای منفی ای که گاهی مردم در مورد پول دارند، نیستید. شما پول را سرمنشا همه زشتی ها نمی دانید و همچنین به پول به عنوان چیزی که احساس امنیت و اعتماد به نفس به انسان می دهد، نمی نگرید. بنابراین، پول خود را با توجه به آرزوهایتان مدیریت می کنید و هرگز درگیر متعادل بودن حساب بانکی خود نمی شوید. تا آنجا که به نظر شما پول وسیله است برای انجام دادن یک کار، و برای تصاحب کردن چیزی نیست.

دقیقا همان طور که هستید، ادامه بدهید.
ادامه بدهید، حتی گاهی بلیت های بخت آزمایی بخرید. کسی چه می داند، شاید خوش شانس باشید.

ادامه مطلب تعداد بازدید 199 ،  

تاريخ : يکشنبه 22 فروردين 1395 | 12 قبل از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
آزادی؟ امنیت، قدرت؟ پول می تواند معانی متفاوتی داشته باشد. پول، چقدر در زندگی شما اهمیت دارد؟ چطور ممکن است پول، به طور ناخودآگاه، بر تصمیم گیری ها و انتخاب های شما اثر بگذارد؟
ماهنامه انرژی مثبت: آزادی؟ امنیت، قدرت؟ پول می تواند معانی متفاوتی داشته باشد. پول، چقدر در زندگی شما اهمیت دارد؟ چطور ممکن است پول، به طور ناخودآگاه، بر تصمیم گیری ها و انتخاب های شما اثر بگذارد؟ برای این که پاسخ این سوالات را بیابید، به پرسش های زیر پاسخ دهید و تا حد ممکن زیاد به آنها فکر نکنید.

پول برای شما چه معنایی دارد؟

1- پس از صرف غذا با دوستانتان، صورت حساب را می آورند، چه اتفاقی می افتد؟
الف- همیشه یکی از دوستان پول غذا را حساب می کند.
ب- هرکس پول غذای خودش را پرداخت می کند.
ج- شما دوست دارید پول غذای دیگران را پرداخت کنید.
د- شما مبلغ صورت حساب را به طور مساوی بین همه تقسیم می کنید.

2- بعد از چند هفته، مبل مورد علاقه شما، برای فروش گذاشته می شود، شما چه کار می کنید؟
الف- با عجله و با لبخندی حاکی از رضایت، می روید تا آن را بخرید.
ب- مبل را به همراه دو صندلی دسته دار، می خرید.
ج- مدتی صبر می کنید، شاید قیمت مبل کمتر شود.
د- زیاد نگران نمی شوید، چون بیش از اندازه لازم برای خرید آن مبل، پول دارید.

3- در مورد نوجوانان، بیشتر به چه چیزِ آنها غبطه می خورید؟
الف- این که صاحب یک موتور نو هستند.
ب- این که مسئولیت زیادی برعهده ندارند.
ج- این که با لباس های عجیب و غریب بیرون می آیند.
د- اینکه از کلاس های درس فرار می کنند.

4- یک نفر، نظری توهین آمیز در مورد شما داده. شما:
الف- با آرامش پاسخ او را می دهید.
ب- کار او را رفتاری زشت می دانید.
ج- رفتار او را کاملا نادیده می گیرید.
د- به نظر شما او فردی کثیف است.

5- می خواهید برای دو هفته به کیش سفر کنید. شما:
الف- به فکر فرو می روید که چطور می توانید یک سفر خوب داشته باشید.
ب- با دوستانتان که سال قبل به آنجا رفته اند، مشورت می کنید.
ج- با عجله بیرون می روید تا یک عینک آفتابی جدید و یک لباس شنا بخرید.
د- کوله پشتی خود را آماده می کنید و با یک پرواز ارزان قیمت، سفر خود را آغاز می کنید.

6- برنامه ریزی می کنید که در آینده نزدیک، یک خانه بخرید. شما:
الف- به تابلوهای «برای فروش» توجه می کنید.
ب- برای پیدا کردن خانه، منطقه ای را که در آن سکونت دارید جست و جو می کنید.
ج- خانه هایی که در سطح پولتان هست را نگاه می کنید تا گزینه موردنظرتان را بیابید.
د- به دنبال یک منطقه خوب می گردید و یک معامله خوب انجام می دهید.

7- یک هزینه بزرگ در زندگی شما به وجود می آید. به طوری که ناگهان حساب بانکی شما خالی می شود. شما چه احساسی دارید؟
الف- ناامیدی
ب- نگرانی
ج- احساس می کنید که این تقدیر شما بوده
د- درماندگی

8- یک شب که بیرون هستید، مایلید:
الف- همه را با تعریف ماجراجویی های خود، سرگرم کنید.
ب- گرمابخش مهمانی باشید.
ج- به دیگران نگاه کنید و به صحبت های آنها گوش دهید.
د- با اشتیاق و حرارت، در مورد وقایع اخیر صحبت کنید.

9- کارفرمای جدیدتان در مورد هزینه ها بسیار سخاوتمند است. شما:
الف- برای گم و گور کردن فاکتورها، برنامه ریزی می کنید.
ب- در حالی که با اتوبوس به سفر کاری می روید، فاکتور جعلی تاکسی، می سازید.
ج- دوستانتان را با هزینه شرکت، به یک رستوران مجلل دعوت می کنید.
د- وقتی به یک مهمانی کاری می روید، همه را تشویق می کنید که بهترین غذاها را سفارش بدهند.

10- در اوقات فراغت تان، از نقاشی با آب رنگ، لذت می برید. یک روز یکی از دوستانتان از شما خواهش می کند تا نقاشی مورد علاقه تان را به او بفروشید.
الف- شما از او می خواهید که بر روی نقاشی شما، قیمت بگذارد.
ب- خود شما قیمتی دو برابر چیزی که فکر می کنید، پیشنهاد می دهید. 
ج- به دوست تان می گویید که هرگز صاحب این نقاشی نخواهدشد.
د- جتی اگر تمام دنیا را به شما بدهند، شما هرگز آن نقاشی را نمی فروشید.

پول برای شما چه معنایی دارد؟

سوال

الف

ب

ج

د

1

1

4

2

3

2

3

2

4

1

3

2

4

3

1

4

3

2

1

4

5

4

3

2

1

6

1

2

3

4

7

4

3

1

2

8

2

1

4

3

9

1

4

2

3

10

1

2

3

4


اگر نمره شما بین 10 تا 19 است:

به نظر شما، پول داشتن به طرز اسرار آمیزی، تحت تاثیر سرنوشت و تقدیر است.


شما کاملا نسبت به پول، بی تفاوت هستید و تمایل دارید به صورت هنگفتی زندگی خود را بگذرانید.

اگر پول زیادی داشته باشید، خرجش می کنید. اگر به روزهای سخت بربخورید، خوشحال هستید که ساده زندگی می کنید. به طور خلاصه، شما در زمینه مالی، برنده هیچ جایزه ای نخواهید شد و دلایل خوبی برای این گفته وجود دارد. به هر حال، به نظر می رسد که پول برای شما به عنوان چیزی است که هیچ فردی در داشتن آن نقشی ندارد و دست تقدیر آن را به هر کسی می دهد. پس زیاد نگران آن نیستید. هرچند که این نگرش اهمال کارانه می تواند ایراداتی داشته باشد، مثلا ممکن است در فراز و نشیب های زندگی مالی، به دیگران وابسته شوید.

کم کم به خودتان یاد بدهید که امور مالی تان را درست مدیریت کنید

روی احساس درماندگی خود، در مورد این که هر چیزی را که نیاز دارید باید در همان لحظه داشته باشید، کار کنید. با آموختن این که چطور برای آینده تان برنامه ریزی کنید، می توانید تاثیر مثبت بیشتری بر روی آن داشته باشید.

چرا شما چنین نگرشی دارید؟
اول بی میلی خود را نسبت به برنامه هایی که دارید، ارزیابی کنید. شما هرگز یاد نگرفته اید که محدودیت هایی برای پول خرج کردن خود تعیین کنید یا یک بودجه بندی معقول داشته باشید. شما تحت تاثیر هوس هایتان هستید و امیال گذرا، بر شما نفوذ دارند. برمبنای خشنودی آنی، رشد کرده اید و  چیزی به نام پس انداز طولانی مدت، برای شما یک آرمان بسیار دور از دسترس و دست و پاگیر است. مدیریت صحیح پول، نیازمند صبر و نظم است و این دو، ویژگی هایی هستند که در شما فراموش شده اند و از آنها فاصله بسیار زیادی دارید.

اگر نمره شما بین 20 تا 25 است:
پول به شما منزلت اجتماعی می دهد.
به نظر شما، پول تاثیر قابل توجهی بر جایگاه اجتماعی تان دارد.

پول مانند یک عصای جادویی است که به شما امکان می دهد تا از سوی جامعه پذیرفته و به رسمیت شناخته شوید. این بازتاب بیرونی قدرت است و شما همیشه خواهان مقدار بیشتری از آن هستید. مسلما بسیار سختکوش هستید و این ویژگی، راه های زیادی را برای درآوردن پول بیشتر، در اختیارتان قرار می دهد. علی رغم انسجام و یکپارچگی برخی افراد در راه کسب پول و قدرت بیشتر، آنها دچار فروپاشی می شوند. مثلا به علت خیانت همکاران، حساب سازی در مورد هزینه ها و تقلب در حساب ها و... میل به کسب پول زیاد از ارزش های ضد و نقیض شخصیتی شما و تصویری که از قدرت دارید، ناشی می شود. مثلا وقتی شما قبضی را می گیرید که پرداخت کنید و دیگران به شما لبخند می زنند، تصور می کنید که به شما علاقه دارند.

وسواس فکری را در مورد وجهه تان و این که دیگران شما را چگونه می بینند، کنار بگذارید.
به جای این افکار وسواسی، بر روی برجسته کردن ارزش های ذاتی منحصر به فردتان، تمرکز کنید. مثلا این که شما موجودی کاملا جدا از حساب بانکی تان هستید. با این کار، شما خواهید فهمید که منابع عظیم تری از ثروت به شما عرضه می شود.

شما برمنبا خشنودی آنی، رشد کرده یاد و چیزی به نام پس انداز طولانی مدت، برای شما یک آرمان بسیار دور از دسترس و دست و پاگیر است. مدیریت صحیح پول، نیازمند صبر و نظم است و این دو، ویژگی هایی هستند که در شما فراموش شده اند و از آنها فاصله بسیار زیادی دارید.

از خودتان بپرسید که می خواهید مردم، واقعا به چه علت، از شما قدردانی کنند.

به خاطر پول؟ یا ترجیح می دهید به خاطر هوش و خلاقیت تان، از شما قدردانی کنند؟ مسلما پول به شما اعتماد به نفسی متزلزل می دهد. بدون آن، گاهی فکر می کنید هیچ ارزشی ندارید. سراب ثروت باعث می شود که فکر کنید خیلی قدرتمند و باابهت هستید. اما نهایتا، در مواقع لزوم، شما از نظر درونی، استحکام لازم را ندارید.

پول برای شما چه معنایی دارد؟

اگر نمره شما بین 26 تا 31 است


پول برای شما امنیت می آورد.
روابط شما با پول، عمدتا بر مبنای کنترل است.

شما حساب بانکی خود را با دقت زیادی مدیریت می کنید و برای شما، هیچ چیز بهتر از تحت کنترل داشتن کامل همه چیز نیست. وقتی این موضوع در مورد پول مطرح می شود، شما به هیچ وجه، هزینه های غیرمنتظره، ولخرجی و خوشگذرانی پرهزینه را دوست ندارید. اصول راهنمای شما، رشد منسجم ثروت تان و ذخیره کردن آن برای روز مبادا است. پول به شما احساس امنیت زیادی می بخشد و شما از صرف هزینه هایی که موجب فروپاشی این احساس امنیت می شود، پرهیز می کنید. از نظر شما، خریدن وسایل جدید، به منزله صاحب چیزهای جدید شدن نیست، بلکه خرید، برای شما، به منزله از دست دان پول است. اما مسئله ای که در مورد پول با آن مواجه هستید، این است که چرخه انرژی که برای شما امنیت به ارمغان می آورد، نمی گذارد از پولتان، لذت ببرید. برای مثال، در تعطیلات، اغلب آرزو می کنید که بیرون بروید و هیچ پولی خرج نکنید و این در نهایت نمی گذارد که از تعطیلات لذت ببرید.

هر وقت که پول خرج می کنید. این حس سمج، که دارید چیزی را از دست می دهید، می تواند منجر به این ترس شود که شما در حال نابودشدن هستید. خرج شدن پولی که با زحمت به دست آورده اید، موجب می شود تا احساس کنید به نحوی در حال از دست دادن قدرت و استقلال خود هستید.

سعی کنید بیشتر بر روی لذتی که خرج کردن پول دارد، تمرکز کنید.
حس رضایت تان از خرج کردن پول را پرورش دهید و به این فکر کنید که پول، وسیله ای است که موجب افزایش خوشحالی تان می شود.

اگر نمره شما بین 32 تا 40  است:

پول برای شما به معنای آزادی است.

برای شما پول، آزادی عمل به همراه می آورد.

پول برای شما یک وسیله یا راهی است برای رسیدن به یک هدف، اما به ندرت خود پول را به عنوان هدف انتخاب می کنید. داشتن یک حساب بانکی پر، بدون وجود برنامه ای برای خرج کردن آن، به هیچ وجه برای شما رضایت بخش نیست.

این بدان معنا نیست که پول دوست ندارید و اگر در یک بخت آزمایی برنده شوید، بیچاره می شوید، بلکه به این معناست که پول، به تنهایی چیزی نیست که شما به دنبالش هستید. به همین دلیل، مدیریت حساب بانکی تان، هیچ مشکل خاصی برای شما به وجود نمی آورد. شما می دانید باید چقدر صبر کنید تا چیزی را که می خواهید به دست آورید و می دانید که چطور به اهداف زندگی خود برسید. هرچند که شما هم انسان هستید و گاهی دوست دارید پولتان را صرف خوشگذرانی کنید اما نمی خواهید به خاطر تفریح، موقعیت های طلایی را از دست بدهید.

شما پول خود را با توجه به آرزوهایتان مدیریت می کنید و هرگز درگیر متعادل بودن حساب بانکی خود نمی شوید. تا آنجا که به نظر شما، پول وسیله است برای انجام دادن یک کار، و برای تصاحب کردن چیزی نیست.

آزادی که از نظر شما، پول به ارمغان می آورد به این دلیل است که تحت تاثیر باورهای منفی ای که گاهی مردم در مورد پول دارند، نیستید. شما پول را سرمنشا همه زشتی ها نمی دانید و همچنین به پول به عنوان چیزی که احساس امنیت و اعتماد به نفس به انسان می دهد، نمی نگرید. بنابراین، پول خود را با توجه به آرزوهایتان مدیریت می کنید و هرگز درگیر متعادل بودن حساب بانکی خود نمی شوید. تا آنجا که به نظر شما پول وسیله است برای انجام دادن یک کار، و برای تصاحب کردن چیزی نیست.

دقیقا همان طور که هستید، ادامه بدهید.
ادامه بدهید، حتی گاهی بلیت های بخت آزمایی بخرید. کسی چه می داند، شاید خوش شانس باشید.

ادامه مطلب تعداد بازدید 45 ،  

تاريخ : يکشنبه 22 فروردين 1395 | 12 قبل از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
از جزیره‎‌ای دورافتاده در اقیانوس آرام گرفته تا پایگاهی برای تربیت جاسوس در انگلستان؛ در ادامه با پنج محلی آشنا شوید که سفر به آن‌ها حتی برای کنجکاوترین مسافران ممنوع است.
وبسایت فرادید: از جزیره‎‌ای دورافتاده در اقیانوس آرام گرفته تا پایگاهی برای تربیت جاسوس در انگلستان؛ در ادامه با پنج محلی آشنا شوید که سفر به آن‌ها حتی برای کنجکاوترین مسافران ممنوع است.

هیچ کس اجازه ورود به این نقاط را ندارد!

به گزارش بی بی سی انگلیسی، همیشه چیزهایی که ممنوع بوده، بشر را بیشتر وسوسه کرده است. ماجراجویان کنجکاو نیز تمام ذهنشان به این مسئله متمرکز است که به چه نقاطی سفر کنند که دیگران از وجود آن بی‌خبرند!

ما نیز برای اینکه بفهمیم چه نقاطی بیشتر مرموز است، به پایگاه نظریابی کورا رفتیم و از کاربران سوال پرسیدیم.

از جزیره‎‌ای دورافتاده در اقیانوس آرام گرفته تا پایگاهی برای تربیت جاسوس در انگلستان؛ در ادامه با پنج محلی آشنا شوید که سفر به آن‌ها حتی برای کنجکاوترین مسافران نیز ممنوع است.

خزانه جهانی بذر سوالبارد، نروژ

جهانی را تصور کنید که تحت تاثیر بلایای طبیعی قرار گرفته است: زمین تقریبا خالی از سکنه شده، زیرساخت‌ها نابود شده و ذخایر غذایی نیز به صفر نزدیک است. برای آن عده اندک باقیمانده، تنها یک ماموریت وجود دارد: بازسازی جهان.

هیچ کس اجازه ورود به این نقاط را ندارد!
در چنین سناریوی شبه هالیوودی، قهرمان داستان برای ساخت دوباره جهان به کجا باید برود؟

پاسخ بی تردید خزانه جهانی بذر سوالبارد در نروژ است. این مکان برای فرار از بحران احتمالی غذا در ۲۰۰۸ ساخته شد و نخستین سفارش خود را با دریافت یک صد میلیون بذر از یکصد کشور آغاز کرد. این انبار همچنین به «خزانه بذر روز قیامت» نیز مشهور است.

انبار سوالبارد در واقع بیمه جهانی برای تضمین بقاء انواع گوناگونی از محصولات غذایی در برابر تهدیداتی مانند بیماری، آفت‌ها، خشکسالی و سایر بلایای طبیعی و گرم شدن کره زمین محسوب می‌شود.

انبار جهانی دانه‌های کشاورزی سوالبارد در جزیره‌ای دورافتاده در مجمع‌الجزایر سوالبارد نروژ در ۱۰۰ کیلومتری از قطب شمال قرار گرفته است. این انبار در انتهای یک تونل یخی حفر شده تا حتی اگر برق هم قطع شود، شرایط دمای زیر صفر به طور طبیعی، سرمای کافی برای بقای بعضی از دانه‌های کشاورزی نظیر گندم تا۱۷۰۰ سال و سورگوم تا ۲۰۰۰۰ سال را مهیا کند. تسهیلات ایمنی نظیر درب‌های فلزی سنگین با قفل‌های جداگانه نیز در آن تعبیه شده است.

هیچ کس اجازه ورود به این نقاط را ندارد!
بسته‌بندی‌های چند لایه مانع از خراب شدن بذرها خواهند شد

همچنین فاصله محل تا سطح 130 متر بوده که این مسئله خشک بودن آن را تضمین می‌کند. در صورتی که گرمایش جهانی تشدید شود، دانه‌های این انبار صدها یا هزاران سال عمر خواهند کرد.

یکی از کاربران کورا به نام «نرگس انصاری» می‌گوید: «تنها در صورتی امکان سفر به خزانه سوالبارد را دارید که یک پژوهشگر یا کارشناس اصلاح نباتات باشید و همه چیز از قبل هماهنگ شده بود.»

نیهائو، هاوایی

کوچکترین جزیره هاوایی که خالی از سکنه هم است، شاید در نگاه اول شبیه جزیره‌های دیگر برسد، اما اینطور نیست. هیچ توریستی اجازه ورود به نیهائو را ندارد. در واقع هیچ بیگانه‌ای حق ورود به این جزیره 180 کیلومتر مربعی را ندارد.

در حالی که بسیاری از جزیره‌های دنیا به تفرجگاه تبدیل شده‌اند، این جزیره اصلیت خود را حفظ کرده است.

کامِهامِا، پادشاه هاوایی، در سال 1863 میلادی جزیره نیهائو را به خانواده ثروتمند رابینسون فروخت. این خانواده از مزرعه‌داران مشهور آن روزها بودند. از سال 1915 قانونی تصویب شد که به موجب آن هیچ بیگانه‌ای حق ورود به جزیره نیهائو را نداشته باشد.

هیچ کس اجازه ورود به این نقاط را ندارد!

زندگی بر روی جزیره نیز کاملا منحصر به فرد است. تنها 130 بومی هاوایی در این جزیره زندگی می‌کنند و اگر کسی بخواهد حتی برای گردش به آنجا برود، باید حتما از طرف یکی از ساکنین جزیره دعوت شده باشد، در غیر این صورت ممکن نیست. هیچ یک از این 130 نفر به نوادگان مالک جزیره اجاره نمی‌دهند و البته امکانات رفاهی نظیر جاده، خط تلفن، آب لوله کشی شده و مغازه در جزیره وجود ندارد.

حمل و نقل همچنان توسط اسب و دوچرخه ممکن است و انرژی از طریق سلول‌های خورشیدی تهیه می‌شود. لوازم مورد نیاز از طریق قایق از جزایر هم‌جوار تهیه می‌شود. کودکان نیز برای تحصیل با قایق به جزیره مجاور می‌روند.

در جریان جنگ جهانی دوم، یک فروند هواپیما ژاپنی در این جزیره سقوط کرد که موجب ترس اهالی به مدت یک هفته شد. در سال 1944، فرانکلین روزولت گفت که این جزیره محل مناسبی برای مقر سازمان ملل متحد است. چندین نگهبان شبانه روز مواظب هستند کسی بدون اجازه وارد جزیره نشود.

آر اِی اف منوید هیل، انگلستان

اگر قرار بود جیمز باند در پناهگاهی محافظت شده زندگی کند، آن محل قطعا اینجا بود. پایگاه «رویال ایر فورس منوید هیل» در شمال انگلستان واقع شده و بخشی از پایگاه‌های هوایی نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا است که مسئولیت جمع‌آوری اطلاعات مخابراتی یا ارتباطی و همچنین انجام عملیات جاسوسی برای کشورهای انگلستان و ایالات متحده آمریکا را عهده‌دار است.

هیچ کس اجازه ورود به این نقاط را ندارد!

محل این پایگاه پوشیده شده و از تجهیزات ماهواره ای زمینی و شنود ارتباطات مخابراتی و سیستم دفاع موشکی در آن استفاده می‌شود. همین امر سبب شده تا این پایگاه به بزرگترین پایگاه مخابراتی و نظامی جهان تبدیل شود.

این پایگاه فوق امنیتی در سال 1954 و به منظور رصد ارتباطات شوروی در دوران جنگ سرد ساخته شد. کسی دقیقا نمی‌داند در این پایگاه چه فعالیت‌هایی رخ می‌دهد، اما گفته می‌شود که از آن برای ردیابی فعالیت‌های تروریستی و قاچاق مواد مخدر استفاده می‌شود.

همچنین گفته می‌شود که پایگاه «آر ای اف منوید هیل» بخشی از سیستم جاسوسی اشلون (ECHELON) باشد که به «پنج چشم» نیز معروف است. تنها کارکنان آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا و اشلون اجازه وجود به آن را دارند.

آرشیو سری واتیکان، واتیکان

شاید بتوان آن را «خصوصی‌ترین کتابخانه دنیا» نامید! در این کتابخانه تمام اسناد شخصی پاپ‌های قبلی نگهداری می‌شود که قدمت آن به قرن هشتم میلادی نیز می‌رسد.

تا سال 1881 میلادی، تنها اعضای واتیکان حق ورود به آن را داشتند. ناگفته نماند که فرآیند دستیابی به اسناد محرمانه بسیار پیچیده و زمان‌بر است.

هیچ کس اجازه ورود به این نقاط را ندارد!

امروزه اما پژوهشگران تحت شرایطی خاص نیز اجازه ورود به آن را دارند. برای این کار، آن‌ها باید کارت شناسایی، هدف از ورود و نامه معرفی از دانشگاه و موسسه خود را نشان مسئولان دهند و سپس در مورد آن شخص تصمیم‌گیری خواهد شد. در صورت ورود هم باز آن شخص بسیار سردرگم خواهد شد. بر اساس گفته‌ها، حدود 85 کیلومتر قفسه در آنجا بایگانی شده که بیش از 35 هزار سند در آن وجود دارد.

گنجینه‌های تاریخی زیادی در اینجا نگهداری می‌شود: نامه‌نگاری‌ها پاپ با مارتین لوتر برای شروع اصلاحات؛ اسناد مربوط به محاکمه شوالیه‌های معبد در قرن 14 میلادی؛ نامه نگاری با میکل‌آنژ (قرن 16) و لینکلن (قرن 19).

منطقه 51، نوادا

منطقه 51، یک منطقه نظامی فوق سری در ایالت نوادا در آمریکا است. گفته می‌شود که هدف این پایگاه نظامی آزمایش سیستم‌های نوین پروازی و جنگ‌افزارهای فوق سری است، اما گردانندگان و نوع کار این پایگاه فوق سری کماکان تا به امروز نامعلوم بوده و حتی کارکنان پایگاه زندگی‌های به دور از عموم دارند و با دنیای خارج تقریبا هیچ تماسی ندارند.

هیچ کس اجازه ورود به این نقاط را ندارد!

نام «منطقه 51» نخستین بار در دوران جنگ ویتنام در اسناد سازمان سیا آورده شد. گفته می‌شود اسناد کاملا محرمانه در آن نگهداری می‌شود. سیا نیز هیچ جزئیاتی از آن مطرح نمی‌کند. به همین دلیل طرفداران تئوری توطئه آن را به موارد مختلفی نظیر سفینه بیگانگان نسبت داده‌اند.

اما در عمل ما اطلاع خاصی از آن نداریم. تمام فعالیت‌های انجام شده در منطقه فوق محرمانه محسوب می‌شود و هیچ کس اجازه ورود به آن را ندارد.

ادامه مطلب تعداد بازدید 59 ،  

تاريخ : چهارشنبه 18 فروردين 1395 | 9 قبل از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
گدانسک ششمین شهر بزرگ لهستان است. این شهر در طول تاریخ هزارساله اش تحت سلطه لهستانی ها، آلمانی ها و توتن ها بوده است.
برترین ها: گدانسک ششمین شهر بزرگ لهستان است. این شهر در طول تاریخ هزارساله اش تحت سلطه لهستانی ها، آلمانی ها و توتن ها بوده است. این شهر یک مکان نمادین از آغاز جنگ جهانی دوم است، هنگامی که آلمان نازی در سال 1939 به لهستان حمله کرد و همچنین آغاز فروپاشی کمونیسم که در دهه 1980 آغاز شد. همچنین گدانسک یکی از زیباترین شهرهای لهستان است، پر از یادمان هایی که بر گذشته باشکوه آن گواهی می دهند. 

در طول جنگ جهانی دوم این شهر ویران شد و سپس توسط ارتش سرخ شوروی با خاک یکسان شد. 90% این شهر تاریخی ویران شد. با تلاش مردم لهستان این شهر دوباره در قالب قدیمی بازسازی شد. این بازسازی 70 سال طول کشید و هنوز هم ادامه دارد. تصاویر این شهر را قبل و بعد از بازسازی می بینید.

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

شهر تاریخی گدانسک، قبل و بعد از بازسازی

ادامه مطلب تعداد بازدید 206 ،  

تاريخ : چهارشنبه 18 فروردين 1395 | 9 قبل از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
میلیاردر روس، پرهزینه ترین مراسم عروسی تاریخ را برای پسرش برگزار کرد.
وبسایت العالم: این مراسم عروسی عصر شنبه 26 مارس در مسکو پایتخت روسیه با یک میلیارد دلار هزینه برگزار شد.

به گزارش روسیا الیوم،  در این مراسم "سعید" فرزند 28 سالۀ "میخائیل گاتسروف" سرمایه دار معروف روس با  "خدیجه یازهاخوفس" (20 ساله) که دانشجوی دندانپزشکی است ازدواج کرد.

دیوار، بالکن، ستونها و حتی سقف سالن محل برگزاری جشن، با 3 نوع گل ارکیده پوشانده شده و کیک عروسی 9 طبقه هم با گلهای مختلف تزیین شده بود.

میخائیل گاتسروف میلیاردر مسلمان روس، صاحب دو شرکت بزرگ نفتی Russneft وNeftisa است، که فقط در سال 2015 بیش از 1.5 میلیارد دلار در بانکها، صنایع و املاک سرمایه گذاری کرد و ایستگاه رادیوی پرطرفدار "شانسون"  و هتل ملی "مسکو" را خرید.

ثروت گاتسروف 58 ساله 6.2 میلیارد دلار برآورد شده است.

پرهزینه ترین عروسی تاریخ در مسکو +تصاویر

پرهزینه ترین عروسی تاریخ در مسکو +تصاویر

پرهزینه ترین عروسی تاریخ در مسکو +تصاویر

پرهزینه ترین عروسی تاریخ در مسکو +تصاویر

ادامه مطلب تعداد بازدید 116 ،  

تاريخ : چهارشنبه 18 فروردين 1395 | 9 قبل از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]

نخبگان هر جامعه را می توان موتور محرک و پیشران آن جامعه دانست. هنگامی که سخن از نخبگان دانشگاهی به میان می آید، شاید اولی چیزی که به ذهن متبادر می شود، مهاجرت نخبگان یا به تعبیر دیگر فرار مغزها باشد.
ماهنامه جامعه پویا - سید محمد امین طباطبایی: نخبگان هر جامعه را می توان موتور محرک و پیشران آن جامعه دانست. هنگامی که سخن از نخبگان دانشگاهی به میان می آید، شاید اولین چیزی که به ذهن متبادر می شود، مهاجرت نخبگان یا به تعبیر دیگر فرار مغزها باشد. پدیده ای که سبب انتقال سرمایه انسانی از کشورهای کمتر توسعه یافته به کشورهای توسعه یافته می شود. درباره این مسئله به طور خاص از دهه 1960 میلادی مطالعه و بررسی شده است. 

بارها و بارها مقالات و پژوهش های متنوعی در این زمینه نوشته شده که از ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سعی در ارزیابی این پدیده داشته اند، اما در نوشتار پیش رو، قصد داریم مشوق های اقتصادی این پدیده را بررسی کنیم. در انتخاب نیز نیم نگاهی به وضعیت فعلی ایران در این زمینه می اندازیم.

بررسی اقتصادی فرار مغزها در دنیا و ایران

تحلیل اقتصادی
از بُعد اقتصادی، یکی از جالب ترین موارد برای تحلیل، بررسی میزان فعالیت علمی نخبگان قبل و بعد از مهاجرت است. این امر از این نظر حائز اهمیت است که تاثیر مستقیمی بر میزان درآمد این افراد می گذارد. البته تحلیل ما در اینجا از دریچه ای کلان تر به موضوع می نگرد و منافعی را که از حضور این نخبگان عاید کشور های مقصد می شود، بررسی می کند. این منافع از منظر اقتصادی، درواقع هزینه فرصت نبود این دانشمندان در کشورهای خودشان محسوب می شود. به عبارت بهتر، این عایدی می توانست در صورت وجود بستر لازم و به تبع آن فرار نکردن مغزها، به کشورهای مبدا تعلق داشته باشد.

محاسبات گوناگونی در 5 دهه اخیر در این مورد انجام شده است که البته هرکدام بخشی از مسئله را برآورد کرده اند، اما یکی از پراستنادترین تخمین ها به این صورت است که گفته می شود، جذب هر فرد تحصیل کرده از کشورهای کمر توسعه یافته، در مقطع تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد تا دکترا) به طور متوسط یک میلیون دلار برای کشورهای مقصد، منفعت به دنبال دارد. شاید به همین دلیل باشد که کشورهای در حال توسعه با وجود داشتن حدود 80 درصد جمعیت دنیا، فقط 20 درصد درآمد جهانی را در اختیار دارند.

مهاجرت نخبگان گاه به فرار مغزها نیز تعبیر می شود. اصطلاح «فرار مغزها» یک لفظ نسبتا قدیمی است، اما شاید بتوان گفت امروزه مسئله فرار موضوعیت ندارد، بلکه آنچه در حال وقوع است، درواقع یک پدیده فیزیکی بسیار ساده است؛ به این معنی که این افراد تحصیل کرده به مثابه کالایی هستند که تولید می شوند، اما ظرفیت نگهداری از آنها وجود ندارد. به عبارت بهتر، ما با افرادی مواجه هستیم که با مشقت پرورش می یابند و آماده می شوند در فضایی خلاقانه و نوآورانه مشغول به کار شوند، اما از آنجا که پتانسیل و بستر لازم برای بهره مندی از مهارت و استعداد آنها وجود ندارد، این نیرو به سمت خارج از کشور رانده می شود.

شاید از این منظر، این پدیده را بتوان نوعی اخراج خودانگیخته نامید که البته ریشه های آن را باید در شرایط اقتصادی و اجتماعی کشورها جست و جو کرد. به علاوه نام صادرات نیز نمی توان بر آن نهاد؛ چرا که وقتی کالایی را صادر می کنیم، منافع حاصل از آن به کشور باز می گردد. حال آنکه درباره فرار مغزها، هیچ عایدی نصیب کشور مبدا نمی شود.

بررسی اقتصادی فرار مغزها در دنیا و ایران

فرار مغزها و توسعه
در دنیای امروز نقش موثر و بی بدیل نیروهای انسانی ماهر و نخبه در نیل به توسعه،  بر هیچ کس پوشیده نیست. از همین روست که باید مسئله مهاجرت نخبگان را اندکی جدی تر گرفت. همچنین در مقام مقایسه، می توان گفت سرمایه انسانی، مانند سرمایه فیزیکی صرفا امکان جا به جایی و انتقال ندارد، بلکه به دلیل ذی شعوربودن، به شرایط محیطی و کیفیت محیط کار و زندگی مسلما واکنش نشان می دهد. 

به علاوه در ادبیات اقتصادی، آنچه نیروی انسانی را به سرمایه انسانی تبدیل می کند، آموزش و کسب مهارت است؛ از همین رو به میزانی که امکان آموزش و کسب مهارت برای نیروی کار فراهم باشد. نیروی انسانی برای ماندن و فعالیت کردن انگیزه دارد. حال شرایطی را در نظر بگیرید که بستر لازم برای کار و فعالیت به یک سری افراد تلاشگر و باانگیزه داده شود، یعنی دقیقا همان چیزی که این افراد برای شکوفایی استعدادهایشان به آن نیازمندند. 

طبیعی است که در این شرایط عقلانیت که شاکله تصمیم های اقتصادی است، حکم می کند که احتمالا زندگی بهتری در انتظار این فرد خواهد بود. به همین دلیل شاید بتوان مهاجرت نخبگان را امری موجه در چنین شرایطی دانست. این شرایط را می توان مصداق گیرافتادن در تله بی مهارتی و در نتیجه فقر دانست. حال با این توضیح، شاید آما یادشده در ابتدای متن درباره سهم در آمدی کشورهای در حال توسعه معنادار به نظر بیاید. لازم به یادآوری است، آنچه در اینجا موضوع بحث ماست مهاجرتی است که به طور طبیعی و تقریبا بدون بازگشت صورت می گیرد. اگر هم احیانا بازگشتی در کار باشد، این نیروها در پیشرفت و توسعه کشور مبدا مشارکت چندانی نخواهند داشت.

سال هاست کشورهای در حال توسعه با فرستادن نیروهای متخصص به کشورهای پیشرفته، ضمن فراهم کردن بستری برای آموزش هرچه بهتر آنان، سعی می کنند با جذب دوباره این نیروها در راه توسعه و آبادانی کشور خود گام برداند. ژاپن و چین را شاید بتوان از نمونه های موفق این اتفاق دانست؛ برای نمونه، چین با سیاستی که در این زمینه در پیش گرفته است، سبب شده بیش از 150 هزار دانشجویش در آمریکا در مقاطع مختلف مشغول تحصیل باشند، این رقم نسبت به سال قبل از آن یعنی 2010 با افزایشی 23 درصدی مواجه بوده است.

بررسی اقتصادی فرار مغزها در دنیا و ایران

راهبرد چین برای بازجذب نخبگانش نیز درخور توجه است. این کشور در سال 2008 برنامه ای حمایتی را آغاز کرد که براساس آن دستمزدهای بالا، مشوق های مالیاتی و نیز اعطای مسکن از جمله امتیازاتی است که برای فارغ التحصیلان ممتاز چینی از دانشگاه های خارجی در نظر گرفته شده است. 

این برنامه در نظر داشت دو هزار فارغ التحصیل مقطع دکترا را که سابقه پژوهشی در موسسات برتر تحقیقاتی داشتند، جذب کند. موفقیت این برنامه به حدی بود که در 5 سال، سه هزار و 300 نفر از نخبگان چینی به کشور بازگشتند. البته به دلیل جمعیت زیاد و نیز برخی شرایط اقتصادی، چینی ها همچنان مشتاقانه به زندگی در خارج از کشور فکر می کنند و عده ای نیز پس از بازگشت، با سرخوردگی مواجه می شوند و دوباره تصمیم به بازگشت به محل زندگی شان می گیرند. اما حتی این مسئله نی از کارآمدی برنامه های حمایتی، مشابه آنچه گفته شد، نمی کاهد و این مثال را می توان به عنوان الگویی موفق برای سایر کشورها قلمداد کرد.

و اما ایران!
درباره فرار مغزها در ایران معاصر، دو دوره به طور مشخص امکان تفکیک و بررسی دارد. اول، دوره ای که با جنگ تحمیلی همراه بود و بخشی از نیروهای متخصص کشور یا جوانان مستعد از کشور مهاجرت کردند؛ برای مثال، براساس پژوهش های انجام شده در آمریکا، در سال های 1365 تا 1359 میزان ایرانیان مهاجر حدودا دو برابر شد و این رشد تا سال 1365 نیز همچنان ادامه داشته است. همچنین در این دوره، نرخ ثبت نام دانشجویان ایرانی در دانشگاه های آمریکا بالا بود؛ به طوری که از هر شش دانشجوی خارجی، یکی از آنها ایرانی بود.

پس از پایان جنگ تحمیلی با وجود آنکه انتظار می رفت این روند کاهش یابد، اما شواهد موجود مسئله دیگری را بیان می کند. به طور مشخص در دهه 70 شمسی، موج مهاجرت ایرانیان به آمریکای شمالی، اروپا و استرالیا اندکی شدت گرفت که دوره دوم مد نظر ما را شکل می دهد.

 هر چند به طور قطع تمامی این جمعیت مهاجر را نمی توان در زمره نخبگان آکادمیک به حساب آورد، اما از آنجا که سطح تحلیل ما به سرمایه انسانی باز می گردد، این افراد حتی در حکم نیروی کار کارآزموده نیز مسلما سرمایه ای ارزشمند برای کشورمان محسوب می شدند. شادی دوره سومی را نیز بتوان به این تقسیم بندی اضافه کرد که آن هم به سال های میانی دهه 80 شمسی تاکنون مربوط می شود. در این دوره، اغلب نخبگان ممتاز دانشگاهی و المپیادی برای تحصیلات تکمیلی به اروپا و آمریکا مهاجرت کرده اند.

بررسی اقتصادی فرار مغزها در دنیا و ایران

به روایت ارقام
از نظر علمی، یکی از آمارهای جالب توجه در زمینه مهاجرت نخبگان، پژوهشی است که دو سال قبل انجام شده و بر طبق آن، مشخص شده است که 141 نفر ز اعضای هیات علمی ایرانی در حوزه های علوم پزشکی، علوم فنی، هنر، علوم انسانی و علوم پایه در دانشگاه های مبدا قبل از مهاجرت، دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران در دو رتبه نخست قرار دارند.

در حوزه های بررسی شده میزان تولیدات علمی قبل از مهاجرت (39.0 درصد) در مقایسه با بعد از مهاجرت (61.99 درصد) بسیار اندک است. میزان تبادل علمی این اعضا با نویسندگان داخلی نیز برابر با 4.23 درصد است.

همچنین صندوق بین المللی پول همه ساله در کنار آمارهای اقتصادی به بررسی میزان مهاجرت نخبگان از کشورهای مختلف نیز می پردازد. براساس آخرین بررسی این سازمان، ایران با میزان مهاجرت سالانه 150 تا 180 هزار نفر از تحصیل کردگان دانشگاهی مواجه است که از این نظر در بین 91 کشور مطالعه شده، مقام اول را دارد. این میزان مهاجرت را معادل خروج سالانه 150 میلیارد دلار سرمایه از کشورمان دانسته اند که معادل بیش از 450 هزار میلیارد تومان خواهد بود.

آمار رسمی دیگری که در این زمینه در دست است، به بنیاد ملی نخبگان مربوط می شود. این نهاد اعلام کرده است 308 نفر از دارندگان مدال های المپیاد و نیز 350 نفر از نفرات برتر آزمون سراسری، در سال های 82 تا 86 به خارج مهاجرت کرده اند. همچنین به طور کلی 64 درصد از مدال آوران المپیادی در 14 سال گذشته از ایران مهاجرت کرده اند. در هر حال، به نظر می رسد با تبیین انگیزه های اقتصادی پدیده مهاجرت نخبگان و نیز روشن شدن این مسئله که این امر نیز راهکارهایی تجربه شده و بعضا موفق دارد. 

بررسی اقتصادی فرار مغزها در دنیا و ایران

چنین وضعیتی درباره فرار مغزها در کشورمان همچنان جای سوال و تعجب داشته باشد؛ از همین رو شایسته است تا در زمینه بازگشت نخبگان و کاهش روند مهاجرت فعلی، اقداماتی جدی و اساسی صورت گیرد؛ چرا که در غیر این صورت بازنده اصلی این ماجرا ایران خواهد بود. در حالی که با یک سیاست گذاری دقیق و تامین اعتبار در زمینه آموزش و فراهم کردن امکانات رفاهی، نه تنها می توان از ادامه این روند جلوگیری کرد، بلکه می توان با بهره مندی از علم و دانش به روز این متخصصان، ارزش افزوده های بسیار بالایی ایجاد کرد و در نهایت در مسیر توسعه کشور گام برداشت.

ادامه مطلب تعداد بازدید 186 ،  

تاريخ : يکشنبه 15 فروردين 1395 | 2 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
همه ما یک تجربه مشترک در زندگی داشته‌ایم. این‌که یک روز صبح با زنگ ساعت از خواب بیدار شویم، پتو را بکشیم روی سرمان و با یک تلخی دامنه‌دار از ته دل آرزو کنیم که کاش زندگی ادامه پیدا نمی‌کرد و همین‌جا تمام می‌شد.
روزنامه شهروند: همه ما یک تجربه مشترک در زندگی داشته‌ایم. این‌که یک روز صبح با زنگ ساعت از خواب بیدار شویم، پتو را بکشیم روی سرمان و با یک تلخی دامنه‌دار از ته دل آرزو کنیم که کاش زندگی ادامه پیدا نمی‌کرد و همین‌جا تمام می‌شد.

 همین‌جا یعنی درست در نقطه‌ای که فکر می‌کنیم همه‌چیز در دایره تکرار افتاده، هیچ‌چیز جذابی در دنیا وجود ندارد و اژدهای هفت‌سری به اسم روزمرگی همه ثانیه‌های مارا احاطه کرده است. اغراق اگر نکرده باشیم، این تجربه مشترک یک‌بار که نه، سالی چندین بار برای هر کدام از ما اتفاق افتاده و ثمره‌ای جز احساس بیهودگی برای ما ندارد. 

عملیات ویژه برای فرار از روزمرگی
اما لابه‌لای همین احساس مشترک که مردم کشور ما زیاد به آن دچار می‌شوند، انجمنی راه افتاده به نام انجمن اوقات‌فراغت که قرار است آدم‌ها را از شر روزمرگی نجات دهد. البته نجات‌پیداکردن از روزمرگی به این راحتی‌ها نیست اما اگر قرارباشد راهی پیدا کنیم تا در دایره روزمرگی نیفتیم، بدون‌شک یکی از این راه‌ها برنامه‌ریزی برای اوقات‌فراغت است. گزارش پیش‌رو جزییاتی است درباره انجمن اوقات‌فراغت که قرار است کارهای هیجان‌انگیزی زیادی انجام دهد.

رابطه مستقیم کیفیت زندگی و حال خوب

سه‌سال پیش بود که انجمن اوقات‌فراغت با ایده‌های جذاب راه‌اندازی شد. ایده‌هایی که قرار بود هر کدام از آنها راهی باشد برای این‌که مردم حال بهتری داشته باشند. گروه هدف هم تمامی کسانی بودند که در ایران زندگی می‌کردند. 

بعد از فرازوفرودهای زیاد بالاخره انجمن راه‌اندازی شد. هومن رازدار که درحال‌حاضر مدیرعامل انجمن اوقات‌فراغت است درباره حوزه کاری این انجمن می‌گوید: انجمن در حوزه‌های مختلف که ذیل مسائل مربوط به اوقات‌فراغت است کار می‌کند.

 یکی از اهداف این انجمن این است که مردم حال خوبی داشته باشند و بتوانند از زمان آزاد خودشان استفاده درست کنند. ما معتقدیم که ریشه حل بسیاری از مشکلات در کشور به اوقات‌فراغت گره خورده است. 

اوقات‌فراغت یکی از مهم‌ترین کارکردهایش بحث کیفیت زندگی و سبک زندگی است. کیفیت زندگی رابطه مستقیمی با حال خوب مردم دارد. اگر قرار باشد در این حوزه کار کنیم پس باید در حوزه انسجام خانواده و آشنایی و شناخت برای اشتغال هم کار کنیم. 

باید برای فرهنگ استعدادسنجی و استعدادیابی هم کار کنیم. باید فاصله بین نسل‌ها را کاهش دهیم و سعی کنیم مشکلاتی را که در حوزه اوقات‌فراغت هست، با تعامل با سازمان‌های مختلف رفع کنیم. بالاخره ما معتقدیم که اوقات‌فراغت به کاهش جرم و بزه در مملکت کمک می‌کند. 

اگر مردم بلد باشند از اوقات‌فراغت‌شان استفاده کنند کمتر به سمت استفاده‌های ضداجتماعی از وقت‌شان می‌روند و کمتر افسرده می‌شوند. یکی از کارهای مهمی که انجمن درنظر دارد، بحث ترویج موضوعاتی مثل بازی، قصه‌گویی، فعالیت‌های گروهی و... است که باعث جمع‌شدن آدم‌ها و خانواده‌ها در کنار همدیگر می‌شود. ما بنا داریم برای کم‌شدن فاصله‌هایی که به دلیل گسترش تکنولوژی‌های جدید مثل موبایل و... ایجاد شده، قدم برداریم.

عملیات ویژه برای فرار از روزمرگی
آدم‌ها ظرفی هستند با چند لایه متفاوت

اما اوقات‌فراغت دقیقا کجای زندگی ما قرار دارد؟ اصلا خانواده‌ها به چنین موضوعی اهمیت می‌دهند یا فکر می‌کنند اوقات‌فراغت در زندگی ماشینی و سخت این روزها معنای چندانی ندارد؟ واقعیت این است که آدم‌ها شبیه به ظرفی هستند که از انواع و اقسام مواد تشکیل شده است. 

لایه‌های این مواد مایع و جامد، روی هم ردیف می‌شوند و با تکاپوی روزانه آدمی،‌ هزار  بار اختلاط پیدا می‌کنند. اما بالاخره ساعت‌هایی پیدا می‌شود که یک گوشه آرام بگیرند و همه چیز مثل دریایی که بعد از طوفان، خستگی‌در می‌کند در سکوت استراحت کند. هومن رازدار، این لحظات آرامش را شبیه به اوقات‌فراغت می‌داند.

 آن‌طور که او می‌گوید آدمی می‌تواند شبیه به این ظرف پر از ماده و خروشان باشد و زمان‌هایی را به آرامش سپری می‌کند. در این فاصله زمانی است که لایه‌های مواد گوناگون از هم جدا می‌شوند و سبک‌ترین آنها بالاتر از بقیه مواد می‌ایستد.

 این ماده سبک شباهت زیادی به فراغت انسان دارد. با آگاهی از این الگو می‌توان برای لحظات آرامش و فراغت انسان نقشه‌ای ترسیم کرد، چون قرار است در این لحظات یک هدف مشخص، انسان را به تعالی بیشتر برساند. 

این‌که مسیر این تعالی چگونه آغاز می‌شود و از کجا می‌گذرد در سخنان رازدار مشخص می‌شود. او می‌گوید از آن‌جا که فراغت، فصل نمی‌شناسد، بنابراین در تمام روزهای سال، جاری است. به همین خاطر نمی‌توان به آن مانند یک پروژه نگاه کرد. 

در عوض فعالیت‌های فراغتی از خصوصیاتی بهره‌مند هستند. در درجه نخست هدف از انجام آنها مشخص است و در مرحله بعد منجر به رشد، آگاهی، شادی و شادابی می‌شوند. این فعالیت‌ها در حالت ایده‌آل به رشد می‌انجامند و کمک بزرگی برای دچار نشدن به روزمرگی می‌کند.

عملیات ویژه برای فرار از روزمرگی
٨ ساعت کار نیاز به ٢٠ دقیقه تفریح دارد

همه ما وقتی به روزمرگی دچار می‌شویم از شادی فاصله‌می‌گیریم. شاید عجیب به‌نظر برسد که واژه شادی را با پاسخ‌دادن به سوالات ذهن معنا کنند. اما وقتی این پاسخ، معنایی گسترده‌تر از پرسش را دربربگیرد ابعاد توصیف شادی به‌تدریج واضح می‌شوند. 

رازدار معتقد است برای واژه شادی می‌توان یک تعریف ریاضی ارایه داد درحالی‌که شادبودن یک مفهوم روانشناختی است. او می‌گوید تنها مسیر بروز شادی، پاسخ به سوالات موجود در ذهن انسان است. 

طبق این تعریف، انسان با هیچ مکانیسمی شاد نمی‌شود مگر آن‌که به سوالات ذهنش پاسخ دهد. در این تعریف، سوال‌کردن را به مفهومی گسترده‌تر از پرسش معنا کرده‌اند. پاسخی که برآورده‌شدن نیازهای انسان را هم شامل می‌شود. 

به این ترتیب، دستیابی به شادی آنقدرها دور از دسترس نیست، همان‌طور که دست‌یافتن به تفریح در شهر، یک کار غیرممکن نمی‌نماید. به‌گفته رازدار، نظریه‌ای وجود دارد که تکلیف تفریحات آدم‌ها را روشن کرده است. این نظریه برای هر ٨ساعت کار مفید، نیاز به ٢٠دقیقه تفریح را عنوان کرده است.

 حالا اگر انسان‌ها با تفریحاتی که انتخاب می‌کنند، به رضایتمندی نمی‌رسند، بد نیست دلمشغولی‌شان در حوزه شغلی را مورد ارزیابی قرار دهند. به عبارت دیگر، فعالیت در شغلی که مورد علاقه فرد نیست، تاثیرش را روی جزء‌به‌جزء ابعاد زندگی او می‌گذارد. در این میان تفریحات هم مستثنی نیستند، بنابراین فعالیت در شغلی که موردعلاقه شخص نیست، تفریح را هم برای او بی‌معنا می‌کند. 

علت این امر را در بروز افسردگی به دلیل تعدد رفتار مبتنی‌بر عدم‌نیاز می‌توان پیدا کرد، چراکه نبود رضایت به گفته رازدار در فرد احساس نیاز کاذبی به یک فعالیت موهوم به نام تفریح به وجود می‌آورد اما با انجام فعالیت تفریحی، تغییری در حالت روحی او ایجاد نمی‌شود.

انجمن اوقات‌فراغت این‌روزها علاوه‌بر تحقیقات علمی روی موضوع فراغت، کارهای ویژه‌تری هم انجام می‌دهد. جشنواره زمستانه برگزار می‌کند و قرار است به‌زودی خانه فراغت را راه‌اندازی کند. 

عملیات ویژه برای فرار از روزمرگی
اینستاگرام انجمن هر چندوقت یک‌بار بازی جدیدی را معرفی‌می‌کند که می‌تواند خانواده‌ها را دورهم جمع کند. از طرف دیگر نخستین کنفرانس ملی اوقات‌فراغت در اردیبهشت‌ماه برگزارمی‌شود و قرار است به‌طور تخصصی روی مسأله کیفیت زندگی کار کند. 

اخبار کارهای هیجان‌انگیز انجمن هم قرار است کم‌کم به گوش مردم برسد. اما واضح این است که  انجمن اوقات‌فراغت تمام تلاشش را می‌کند تا هیجان و بازی را به زندگی‌ها برگرداند. زندگی‌هایی که دچار روزمرگی شده‌اند و هیجان و شادی کمی را در خود جای داده است. زندگی‌هایی که ممکن است آدم‌ها را به سمت افسردگی پیش ببرد و در دایره بیهودگی گیر بیندازد.

ادامه مطلب تعداد بازدید 184 ،  

تاريخ : يکشنبه 15 فروردين 1395 | 2 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
هیچ چیز مانند سبیل چهره آقایان را تغییر نمی دهد. کمی موی صورت کافی است تا چهره آنها از این رو به آن رو شود.
 برترین ها :  هیچ چیز مانند سبیل چهره آقایان را تغییر نمی دهد. کمی موی صورت کافی است تا چهره آنها از این رو به آن رو شود. اگر شما هم جزو افرادی هستید که تا به حال سبیل نگذاشته اند اما حال تصمیم گرفته اید به چهره خود کمی تنوع دهید، باید بگوییم که آنچه شما بدان احتیاج دارید، تنها کمی صبر و تحمل است. 
برای این که موهای صورتمان رشد سریع تری داشته باشد، چه باید بکنیم؟
اول از همه باید ویتامین و مواد معدنی را به رژیم غذایی خود اضافه کنید. ویتامین آ، ویتامین ب، ویتامین سی و ویتامین ای، فولیکول مو را تقویت کرده و موجب استحکام موها می شود. 
مورد بعدی، لایه برداری پوست صورت است که سلول های مرده را از بین می برد و فضا را برای رشد موهایی سالم باز می کند. 
در آخر مرطوب کردن پوست، نوشیدن مقدار زیادی آب و هیدراته کردن بدن است که بر رشد سریع تر موهای صورت موثرند.
مدل های مختلفی از سبیل وجود دارند که شما باید آنها را با توجه به فرم صورت خود انتخاب کنید. ما در اینجا 8 تا از معروف ترین مدل های سبیل را به شما معرفی می کنیم.
1.سبیل نظامی
معروفترین مدل های سبیل در جهان

این مدل که ساده ترین مدل سبیل می باشد، توسط بازیگری به نام تام سلک رواج یافت. برای داشتن این سبیل باید ماهها صبر کنید. فقط یادتان باشد که قبل از امتحان کردن این مدل، به نوع موهای صورت تان توجه کنید. این مدل برای افرادی که موهای زخیم و صاف دارند، پیشنهاد می شود.


2.سبیل گراز ماهی

معروفترین مدل های سبیل در جهان
این مدل سبیل در قرن 19 و اوایل قرن 20 رواج یافت که به دلیل شباهت این سبیل با عاج‌های گراز ماهی به به این نام شهرت دارد. برای داشتن این سبیل باید 5 ماه صبر کنید تا موهای صورت تان کاملا بلند و پرپشت شوند طوری که لب بالایی تان را به طور کامل بپوشانند. فقط حواس تان باشد که باقی موهای صوت تان را کاملا بزنید و تمییز کنید تا این مدل سبیل سنتی به خوبی به چشم آید.


3.سبیل مدادی 
معروفترین مدل های سبیل در جهان
سبیل مدادی زمانی رواج یافت که بازیگرانی چون کلارک گیبل و ارول فلین با این مدل سبیل در فیلم های خود ظاهر شدند. این مدل سبیل بسیار نازک است که می‌تواند به شکل یک خط باریک افقی در مجاور یا کمی بالاتر از لب قرار داشته باشد. این مدل راحت تر از مدل سبیل نظامی است و شما می توانید در عرض یک ماه آن را روی صورت خود امتحان کنید. 


4.سبیل فرمانی
معروفترین مدل های سبیل در جهان
این مدل که بسیار مورد علاقه سبک خیابانی نیز می باشد، به علت شباهت اش به فرمان دوچرخه به سبیل فرمانی شهرت دارد. این مدل سبیل در گذشته و در میان افراد میان ‌سال و مسن محبوبیت داشته است. برای داشتن سبیل فرمانی باید انتهای سبیل هایتان را به شکل منحنی به سمت بالا تاب دهید. کافی است مقداری ژل یا کرم مو به انتهای آن بزنید تا به خوبی فرم بگیرد.


5.سبیل نعل اسبی
معروفترین مدل های سبیل در جهان
در مدل سبیل نعل اسبی، سبیل کاملاً روی لب ها را پوشانده و از گوشه های لب به طور عمودی و رو به پایین امتداد می‌یابد. شکل این نوع سبیل مانند حرف «U» انگلیسی به شکل برعکس و همچنین به شکل نعل اسب است. سبیل نعل اسبی در میان شخصیت‌های ورزش و هنرمندان بسیار محبوب می باشد. مردان غربی نیز به این نوع مدل علاقه‌مند هستند. از افراد مشهوری که سبیل شان نعل اسبی است می توان به هالک هوگان اشاره کرد. اگر می خواهید این مدل را روی صورت تان امتحان کنید، باید چند ماهی صبر کنید تا موهایتان کاملا رشد کرده و زخیم شوند. از آنجا که این مدل به هر کسی نمی آید، بهتر است قبل از امتحان کردن آن به فرم صورت خود توجه کنید.


6.سبیل کابوی
معروفترین مدل های سبیل در جهان
سبیل کابوی مدت ها قبل از زمانی که وودی آن را در «داستان اسباب بازی» به کار برد، رواج یافت. برای این مدل لازم نیست سبیل تان را تمییز و مرتب کنید بلکه هر چه نامرتب تر، بلند تر و شلوغ تر باشد، بهتر است.


7.سبیل فو مانچو
معروفترین مدل های سبیل در جهان
فو مانچو شخصیت محبوب فیلم های داستانی، از این سبیل استفاده می‌کرد و به همین دلیل این مدل سبیل، فو مانچو نام گرفته است. برای این مدل باید بگذارید سبیل هایتان از دو طرف لب هایتان به سمت پایین آویزان شود. شاید این مدل برای شما جذاب نباشد اما برای شب هالیوون ایده بسیار جالبی است.


8.سبیل دالی
معروفترین مدل های سبیل در جهان
این سبیل نامش را از دالی، نقاش سورئالیست اسپانیایی گرفته است. شاید بتوان تا حدودی از روی فرم سبیل او به شخصیت عجیب و غریب درونی اش پر برد. در این مدل، سبیل باریک از دو طرف خیلی تیز به سمت بالا می‌رود. البته برای این ‌که سبیل به همان حالت بایستد حتما به واکس یا ژل حالت دهنده احتیاج دارد.

ادامه مطلب تعداد بازدید 76 ،  

تاريخ : يکشنبه 15 فروردين 1395 | 2 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
روشنایی نقش بسیار مهمی را در دکوراسیون خانه بازی می کند اما این نقش را سخت می توان به صورت درست و دقیق تعریف کرد. مدل های مدرن لامپ و لوستر فقط ابزاری برای روشن کردن خانه در روزهای تاریک نیستند و همچنین نباید از آنها فقط بعنوان وسیله ای دکوری در چیدمان خانه استفاده کرد.
وب‌سایت اتاق: روشنایی نقش بسیار مهمی را در دکوراسیون خانه بازی می کند اما این نقش را سخت می توان به صورت درست و دقیق تعریف کرد. مدل های مدرن لامپ و لوستر فقط ابزاری برای روشن کردن خانه در روزهای تاریک نیستند و همچنین نباید از آنها فقط بعنوان وسیله ای دکوری در چیدمان خانه استفاده کرد. یک طراح هیچوقت بدون توجه به کیفیت و شدت نور لامپ های چراغ ها، اقدام به انتخاب مدل مورد نظر خود نمی کند بلکه ابتدا قبل از هر چیزی به بررسی نحوه ارتباط و انفعال نور با سایر عناصر موجود در محیط می پردازد. 

در این مطلب با ۴ نمونه از اتاق نشیمن هایی آشنا خواهیم شد که هر کدام از آنها استایل متفاوتی در نورپردازی پیاده کرده اند در نتیجه اگر شما هم بدنبال نمونه هایی جذاب برای سیستم روشنایی خانه خود هستید با توجه در شکل های زیر می توانید ایده های مناسبی برای تم نوری خانه خود پیدا کنید.

در نمونه زیر مشاهده می کنید که چراغ های سقفی توکار وظیفه روشن کردن محیط های حساس اتاق نشیمن را دارند و لامپ زمینی کنار مبلمان که به سبک صنعتی طراحی شده علاوه بر اینکه جلوه ای بسیار زیبا به دکوراسیون می دهد، نور مطلوبی برای مطالعه در شب را نیز فراهم می کند. نتیجه چنین طرحی ایجاد فضایی بسیار شیک شده است. مسلما بسیاری از افراد ترجیح می دهند آخر هفته ها را بجای بیرون رفتن، در خانه خود و در چنین اتاق نشیمنی با یک کتاب داستانی هیجان انگیز سپری کنند.

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

چیدمان اتاق نشیمن بعدی کاملا حول یک جفت لامپ کروی بسیار زیبا ارنج شده است، البته ترتیب چینش مبل ها بسیار ساده بوده، طوریکه لامپ ها داخل محیط نشیمن قرار می گیرند. این مدل لامپ های کروی طرفداران بسیار زیادی دارند و به همین خاطر تقریبا در همه جا یافت می شوند. خطوط مارپیچ ارگانیک روی لامپ ها کاملا با کفپوش های چوبی و تم رنگی قهوه ای و خاکستری مبلمان همخوانی دارد.

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر 

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر
مدل لامپ هایی که در شکل های زیر مشاهده می کنید به لامپ های ادیسونی مشهور هستند و بخاطر داشتن سیم بلند برای سقف های بلند بسیار مناسب هستند.  مجمموعه این لامپ ها از سقف های بلند آویزان می شوند و دقیقا محیط مد نظرتان در اتاق نشیمن را روشن می کنند.

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر
اما شاید ساده ترین لامپ برای اتاق نشیمن را بشود به لامپ زیر اختصاص داد، لامپ هایی که برای دکوراسیون مدرن و معاصر بسیار مناسب هستند.

مدل های مدرن لامپ و لوستر اتاق نشیمن با طراحی بی نظیر

ادامه مطلب تعداد بازدید 226 ،  

تاريخ : يکشنبه 15 فروردين 1395 | 2 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]
همیشه ساخت دکوری های تزیینی به دست خودتان و قرار دادن آنها در دکوراسیون اتاق های منزل لذت بخش است زیرا بدین وسیله می توانید هنر خود را به دیگران نشان دهید.
وب سایت اتاق: همیشه ساخت دکوری های تزیینی به دست خودتان و قرار دادن آنها در دکوراسیون اتاق های منزل لذت بخش است زیرا بدین وسیله می توانید هنر خود را به دیگران نشان دهید. 

امروزه وقتی در مورد ساعت صحبت می کنیم، بسیاری از مردم ساعت های دیجیتالی را ترجیح می دهند و اصلا اسمی از ساعت های کوکی قدیمی نمی برند ( البته بسیاری هم هیچکدام را نمی خواهند چرا که از گوشی های همراه خودشان استفاده می کنند. اما در زمینه ساخت وسایل دکوری مطمئنا ساعت های دیجیتالی به گرد پای ساعت های کوکی و آنالوگ قدیمی نمی رسند.

البته ساعت های کوکی بخاطر داشتن بدنه فلزی ظاهر جذابی داشته و از این نظر چیزی کم از ساعت های دیجیتالی ندارند. شاید به همین خاطر هم باشد که تزیین اینگونه ساعت ها امروزه به مد طراحی تبدیل شده است. اگر ساعتی قدیمی دارید می توانید خودتان دست به کار شوید و با توجه به شکل های زیر اثر هنری مخصوص به خود را بسازید.

جالب است بدانید این محبوبیت به قدری زیاد شده که در بازار، قوطی های خالی این ساعت ها به فروش می رسد تا افرادی که دستی در طراحی و هنر دارند به سلیقه خودشان ساعت های دکوری و زیبا بسازند. برای مثال شکل زیر یکی از همین نمونه ها ساعت هاست که توسط یک طراح خوش ذوق ساخته شده است. مفهوم کلی طراحی این ساعت خیلی ساده است.  

محتویات درون ساعت را خالی کنید و بجای آن هر چیزی که در دم دست دارید را جاسازی کنید تا شکلی دور از انتظارتان پدید آورید؛ درست مانند مدل زیر که از وسایلی مانند مهره، بند کفش، کاغذ، روبان، گل مصنوعی و بسیاری دیگر استفاده شده است. (چیدمان اتاق کودک با وسایل ضروری و مورد نیاز برای رشد ذهنی)

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ساخت دکوری های تزیینی با استفاده از ساعت های کوکی قدیمی

ادامه مطلب تعداد بازدید 198 ،  

تاريخ : يکشنبه 15 فروردين 1395 | 2 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]

رسوم عید نوروز در آذربایجان غربی

مردم آذربایجان غربی هفته اول اسفند ماه را "چیله قووان" می‌نامیدند

 

آداب و رسوم آیینهای باستانی و نوروزی در هر دیار رنگ و بوی خاص دارد اما در آذربایجان غربی، رنگین کمان اقوام و ادیان به مانند یک مجموعه کوچک از ایران گرد هم آمده و ویژگی های منحصر به فردی دارد.
شکل گیری تمدن های آشور، اورارتو، مانا، ماد و پارس در قبل از اسلام و ظهور سلسله ها و حکومت های محلی در این بخش از ایران بزرگ به همراه حضور اقلیت های دینی متعدد ترک، کرد، ارمنی و آشوری به همراه هم مرزی با سه کشور خارجی موجب شده تا استان آذربایجان غربی بزرگترین مرکز تعامل فرهنگی در کشور باشد.

 

هر چند در رهگذر زمان آداب و رسوم نوروزی مردم این منطقه یا رنگ باخته، یا دچار تغییر و تحول شده حتی برخی از آنها نیز در دست فراموشی است اما هنوز در برخی از مناطق می توان این آیین های ناب و کهن را به نظاره نشست.

 

در آذربایجان غربی از اواسط اسفندماه، خانه‌ها گرد و غبار یک ساله را با آیین خانه تکانی از رخسار می‌زدایند و رنگ و بوی تازه‌ای می‌گیرند وسعت این رسم که در منطقه به "هیس آلماق" موسوم است آن چنان در یکی دو هفته مانده به عید بیشتر می شود که گاهی مشکل کمبود و قطع آب آشامیدنی شهری را در پی می‌آورد.

 

رسوم عید نوروز در آذربایجان غربی, آداب و رسوم عید نوروز

در آذربایجان غربی از اواسط اسفندماه آیین خانه تکانی آغاز می شود

 

اسفند ماه یا بایرام آیئی ماه خانه تکانی زنان آذربایجان غربی
مردم آذربایجان غربی هنوز هم اسفندماه را با عنوان بایرام آیئی " ماه عید" می‌خوانند و مطابق سنت‌های کهن و قدیمی مردم آذربایجان غربی هفته اول اسفند ماه را "چیله قووان" یعنی هفته‌ای که چله زمستان را فراری می‌دهد یا یالانچی چارشنبه "چهارشنبه دروغین" می‌نامیدند و با آیین‌هایی اتمام فصل زمستان را جشن می‌گرفتند.

 

یکی دیگر از آیین های نوروزی که پیشینه بسیار کهن داشته و تا به امروز نیز به حیات خود ادامه داده است، گسترش سفره هفت سین است. البته علت این که چرا باید هفت شی که با حرف سین شروع می شوند در این سفره گذاشت به درستی معلوم نیست آنچه معلوم است این که عدد هفت یکی از اعداد مقدس و مورد احترام ایرانیان کهن بوده است.

 

در نجوم عدد هفت خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفت نوید می دهند. علامه مجلسی می فرماید: آسمان هفت طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملک یا فرشته موکل بر آنند و اگر موقع تحویل سال هفت آیه از قران مجید را با سین شروع می شوند، نجوا کنند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ می دارد و در آداب و سنن برخی ادیان و هم چنین در بسیاری از موارد سنتی و قبیله ای، عدد هفت اهمیت بارزی دارد، مانند هفت موضع نمازگزار، هفت سلام قرآن، هفت تکبیر در صفا و مروه، هفت آسمان، هفت روز هفته، هفت دیار و هفت دوزخ. شاید به خاطر همین تقدس عدد هفت بوده است که در سفره عید نوروز هفت شی که هر یک معرف نمادی هستند بر سر سفره گذاشته می شود.

 

با این اوصاف گستردن سفره هفت سین در میان مردم آذربایجان غربی خصوصا در روستاها آن طور که امروز رواج یافته، معمول نبوده و تنها به باز کردن سفره عید اکتفا می شده است.

از دیگر رسوم درست کردن سبزه عید نوروز است که کدبانوان شهری و روستایی آذربایجان از چند روز مانده به پایان سال دانه های گندم، عدس و ... را در ظرفی خیس می کنند و روی آن پارچه نازکی می کشند و هر از گاه روی آن آب می پاشند تا دانه ها اندک اندک جوانه زنند و سبز شوند. برخی از زنان با سلیقه نیز، این کار را با بذر بر روی کوزه های سفالی انجام می دهند، که پس از چند روز با جوانه زدن و ریشه دواندن سبزه ها، کوزه شکل سبز و زیبایی به خود می گیرد.

 

آداب و رسوم عید نوروز , هفت سین

از دیگر رسوم مردم آذربایجان درست کردن سبزه عید نوروز است

 

یمیش سوفراسی آماده پذیرایی از مهمانان نوروز می شود
در گذشته خانواده های آذربایجانی سفره سفید پارچه ای به نام " بایرام سوفراسی" سفره عید یا " یمیش سوفراسی" سفره خوراکی را در اتاق مهمان پهن می کردند و هر مهمانی که از راه می رسید پای آن می نشست و صاحبخانه از آنها پذیرایی می کرد. این سفره در واقع هم سفره پذیرایی بود و هم سفره هفت سین، اما به شکل محلی و قدیمی که بسان امروز از تشریفات مواد آن خبری نبود.

 

زنان با سلیقه سفره عید را که پارچه ای چهارگوش مربع یا مستطیل بود با استفاده از نخ های رنگین، گل بوته هایی در چهار گوشه آن سوزن دوزی می کردند و ملزومات سفره را به شکل زیبایی روی آن می چیدند و پای همین سفره از مهمانان پذیرایی می کردند.

 

معمولا در این گونه مجالس بزرگترها در بالا و صدر مجلس و کودکان در پایین سفره می نشستند و مقابل هر دو نفر هم یک بشقاب گذاشته می شد، این نکته گفتنی است که محتویات این سفره حدودا تا پنجاه سال پیش (دهه ۳۰) به غیر از سفره هفت سین به سبک امروزی بود که در سطور پیش از آن یاد شد.

 

معمولا در سفره های عید قدیمی و سنتی تنقلاتی مانند نخود، کشمش، مغز بادام و گردو، شیرینی های رنگین، شیرینی نعناعی، سنجد، خرما، انجیر، انار، سیب، " قیزیل ئوزوم" انگور سرخ، ترشی خربزه یا ترشی انگور، شیرینی کوکه، حلوای خانگی و همچنین موادی مانند: سجوق، سماق، سیر، سکه، لپه، برنج، بلغور و سبزه را به عنوان سفره هفت سین در کنار اقلام یاد شده بالا می گذاشتند، سبزه را معمولا از پخله" باقلا" یا گندم و در برخی خانواده از سنب و... تهیه می کردند.

 

زنانی که با سلیقه بودند بر روی سبزه چند دانه ذرت بو داده هم می ریختند تا شبیه شکوفه باشد و فرا رسیدن بهار و جریان زندگی را نشان دهد یا کمی نشاسته را در آب حل کرده و به شکل نقطه نقطه روی برگهای باقلا می زدند، پس از خشک شدن روی آنها را با رنگ سرخاب تزیین می کردند.

 

در ایام گذشته معمولا سفره عید خانواده ها تا روز سیزدهم به همان شکل گسترده می ماند و در این روز است که سفره برچیده شده و سبزه آن توسط مسافران سیزده به در به دست آب روان سپرده می شود، چرا که در باور مردم، ماندن سبزه در این روز شگون نداشته و چه بسا رها کردن سبزه نوروزی در آب جاری به منزله جریان زندگی و حیات دوباره جانداران باشد.

 

تحویل سال, ایران باستان

 

زیارت اهل قبور و شهدا در آخرین پنج شنبه سال در قزوین
عارافات آخشامه(شب عرفه)، زیارت اهل قبور
همیشه در میان آذربایجانی ها خصوصا شیعیان، برگزاری اعیاد ملی و مذهبی اغلب با دید و بازدید و زیارت اهل قبور بوده و شادی های این روز را همراه با قرائت فاتحه و احسان کردن به اموات خویش تقسیم می کنند از این رو طبق رسم معمول روز قبل از عید اعم از اعیاد مذهبی مانندک عید فطر و قربان یا اعیاد ملی، در آخرین پنجشنبه سال باید به زیارت اهل قبور رفت و برای آمرزش گناهان آنها فاتحه ای خواند، چرا که ارواح مردگان همیشه در چنین ایامی چشم به راه بوده و طالب احسان و دعاهایی مغفرت آمیز از سوی بازماندگان هستند.

 

در اعتقادات مسلمانان آذربایجان غربی آخرین روز از سال را عارافات آخشامه می گویند و چنان که اشاره شد باید به زیارت اهل قبور رفت، و برای اموات خود فاتحه خواند. از این رو زنان و مردان معمولا بعد از ظهر روز عرفه به اتفاق، بر سر قبور اموات خود حاضر شده، سنگ قبرها را می شویند و گلاب می پاشند و در شهرها برخی نیز سبزه نوروزی، چند شاخه گل رز یا گلایول و ... روی قبر می گذارند؛ سوره جمعه و فاتحه قرائت کرده و در آخر ضمن طلب آمرزش گناهان برای مردگان، مقداری نقل، حلوا، خرما و نانهای محلی مانند کوکه احسان می کنند.

 

تحویل سال و دید و بازدید
با نزدیک شدن به زمان تحویل سال، طبق سفارش اسلام مومنین غسل مستحبی کرده و خود را برای سال نو تطهیر می کنند. بزرگ خانواده به اتفاق اهل و عیال بر سر سفره عید می نشینند و سوره هایی چند از قرآن مجید را تلاوت می کنند و برخی نیز در روستاها در مساجد جمع می شوند و دعای "چهل یاسین" را می خوانند و بر تنگ ماهی فوت می کنند بر این باور که هر موقع ماهی سرخ داخل تنگ،. وارونه شود نشان تحویل سال است.

 

در ضمن این باور در میان ساکنان شهرهای استان، خصوصا پیرمردان و گیس سفیدان نیز از عمومیت بیشتری برخوردار است که در لحظه تحویل درختان بید، سر تعظیم فرود می آورند و آب ها بند آمده و از حرکت باز می ایستند؛ هر کس در این لحظه متوجه اتفاق فوق شود، هر نیت و آرزویی بکند بی شک دعای او نزد خداوند مستجاب خواهد شد.

 

و آنگاه که سال نو شد، دعای تحویل سال قرائت می شود« یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول و الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال» و اهل منزل بر محمد و آل محمد صلوات می فرستند، و سپس اولین تبریک های نوروز و روبوسی ها از پای سفره هفت با جملات زیر آغاز می شود: "بایرامین موبارک اولسون" و جواب می شنوند: "سنینده بایرامین موبارک اولسون، یوز بله بایراملار گوره سن".

 

آداب و رسوم عید نوروز, فرهنگ زندگی

 

دعای تحویل سال عامل برکت باغات انگور ارومیه می شد
معمولا در برخی از روستاهای حومه ارومیه مانند جهتلو، رسم بود دعای تحویل سال را پساز خواندن، بر کاسه ای آب فوت می کردند و به باغات انگور می پاشیدند تا برکت زیادی داشته باشد.

 

در حوزه فرهنگی تکاب، خانواده ها معمولا به یک انگشت زدن به سمنو و سرکه و خوردن چند دانه تخمه، آجیل، سنجد . چشیدن سماق و دندان زدن به سیر اکتفا می کنند. همچنین نوجوانان و بچه ها مقداری از سیر و پیاز را خورده و کمی هم زیر پای خود می مالند و این جملات را به زبان محلی می خوانند:

بویور بویور بویورولسون، حکم سلیمان اولسون، چارشنبه بایرامدا سارمساق سوغان یمیشم، ایاقیم آلتنا سورتمشم، آلا چایان کیش

 

با خواندن این جملات، معتقدند که از شر همه گزندگان مصون مانده و مار و عقرب و رتیل و ... به آنها نزدیک نمی شوند. گویند خوردن سمنو باعث زیادی هوش و قدرت بینایی و سرکه و سماق صفرا را از بین برده و سرگیجه را معالجه می نماید و خوردن سیر، سموم را از بدن خارج می سازد و کسی که سیر را در سال نو بخورد با مرگ ناگهانی از دنیا نمی رود.

 

اما در شب تحویل سال، کرد زبانهای جنوب استان کپه های آتش در گذرگاهها و معابر یا بلندی ها روشن می کنند که در گویش کردی « سر سال» گفته می شود. بعد از تحویل سال و روبوسی های اهل خانه و رد و بدل شدن عیدی ها که بزرگترها به بچه ها می دهند، دید و بازدیدهای معمولی و رسمی آغاز می شود. معمول این است که قبل از همه کوچکترها به دیدار بزرگ خانواده رفته و پس از آن به اتفاق به دیدار خانواده هایی که در سال گذشته عزیزی را از دست داده اند و به اصطلاح« قره بایرام» آنها است می روند.

 

اما در دید و بازدیدهای معمول خانواده ها، خصوصا در ایام گذشته در روستاها، مردان به طور دسته جمعی به دیدار بزرگانی مانند ارباب روستا، کدخدا، سیدها و اولاد پیامبر یا روحانیون رفته و دید و بازدیدهای بعد از ظهر هم اختصاص به زنان داشت.

 

در صورتی که دید و بازدید خانواده های دیگر در روستاهای همجوار مد نظر بود مردان هنگام عظیمت جلوتر و زنان پشت سر آنها حرکت می کردند. در این گونه دید و بازدیدها ظاهرا هیچ تفاوتی بین فقرا و اغنیا وجود ندارد و همگی با صمیمیت و شادمانی، سال جدید را به یکدیگر تبریک و تنهنیت می گویند.

هدیه فرستادن به مناسبت نوروز از رسم های بسیار کهن ایرانیان است که در منابع مختلف اشاره هایی به آن شده است. کتب تاریخی از انواع هدایایی که سلاطین در نوروز می گرفتند و به زیر دستان می دادند، خبر می دهد. در بارگاه این سلاطین به هنگام نوروز همه، از وزیران، علما، دبیران، لشگریان، کارگزاران و شاعران جمع شده و از دست پادشاه هدیه می گرفتند به طوری که ادامه همین رسم را می توان در گذشته نه چندان دور هم مشاهده کرد.

دکتر سعید جواد برومند، مولف کتاب نوروز جمشید، بر این اعتقاد است که بنای تخت جمشید برای برگزاری آیین ها و مراسم نوروز ساخته شده است، از این رو احتمال می دهند نقش برجسته های ملل مختلف که در حجاری های بنای تخت جمشید دیده می شود کسانی باشند که هدایای خود را به مناسبت نوروز در ایران باستان بر عهده مردم بود.

 

نوروز آیینی مردمی و مقدس است و این مردم هستند که پایه های هزینه های آن را بر عهده دارند. در دوران «ارباب رعیتی» در حوزه آذربایجان غربی نیز رسمی مشابه آن وجود داشت که اهالی هنگام نوروز، دسته جمعی، با هدایا و پیشکش هایی به دیدار« ارباب روستا» می رفتند و سال نو را به وی تبریک می گفتند.

 

 اما در روستاهای مناطق کردنشین عموما پس از دیدار از خانواده های عزادار مردان برای تبریک و تهنیت عید به منزل روحانی ساکن در روستا می روند. با وجود این، در ایام نوروز دید و بازدید چندانی در میان مردم روستاهای کرد زبان رواج ندارد، مگر در شهرهای بزرگی چون: مهاباد، بوکان و سردشت.

 

رسوم عید نوروز در آذربایجان غربی, آداب و رسوم عید نوروز

 

برگزاری مراسم میر نوروزی در مناطق کردنشین آذربایجان
یکی از رسم های مربوط به ایام نوروز در مناطق کرد زبان مانند مهاباد، پیرانشهر، بوکان و ... رسم میر میرن با همان میر نوروزی است که گویا در زمانهای گذشته به مدت سیزده روز اول فروردین ماه اجرا می شده است، بعدها مردم منطقه زمان اجرای آن را فراموش کرده و تنها به مدت یکی دو روز انجام می دادند و اکنون نیز به بوته فراموشی سپرده شده است.

 

میر فردی عامی و از توده مردم خود شهرها و یا روستاها بود که او را تحت شرایطی انتخاب و زمام امور محلی را برای مدتی به دست او می سپردند. گویا طی این مدت ارباب محل از سمت خود خلع شده و امورات به دست میر و افرادش می افتاد.

 

تداوم این رسم با اندک تفاوت هایی در شهرها و روستاهای کرد زبان جنوب استان مانند مهاباد، پیرانشهر، سردشت و ... که «میرمیرن» نامیده می شود گویا تا چند سال پیش، طی سیزده روز اول فروردین اجرا می شده است. در این نمایش آئینی، گروهی از مردان فردی را از میان خود که از قشرهای پایین بوده، به عنوان میر یا امیر و پادشاه موقتی انتخاب می کردند. میر باید شخصی با اقتدار و قاطع می شد و خنده بر لبان وی نمی نشست.

 

تحویل سال, ایران باستان

با فرا رسیدن روز دوازدهم دید و بازدیدهای نوروزی به پایان می رسد

 

سیزده بدر در آذربایجان غربی
لیعه نوروز از رسوم قدیمی ایرانیان است که مجموعه شادیهای آن با آیین مذهبی و آداب دینی آغاز و با شادی در ۱۳ فررودین با ذهنیتی چون طبیعت گردی، پی بردن به عظمت خداوند و تفکر در خلقت دوباره نباتات و ... نیز پایان می پذیرد.

 

آیین بیرون رفتن از منزل و ساعاتی را دل به سبزه ها سپردن در روز ۱۳ فروردین از رسوم قدیمی ایرانیان است که با وجود رسوخ آن در برخی فرهنگ ها طی سالهای اخیر باورها و عقاید مختلفی هم در شکل گیری این روز نقش داشته است.

 

در هر حال با فرا رسیدن روز دوازدهم که دید و بازدیدهای نوروزی هم به پایان می رسد خانواده خود را برای مراسم روز سیزده بدر و آشنایی با خلقت خداوند و پی بردن به عظمت او و طبیعت گردی آماده می کنند.

 

حلوا گردویی، نقل و بیدمشک رهاورد سفر به آذربایجان غربی
از مطالب کتب جغرافیا در گذشته چنین برمی آید که ارومیه شهری زیبا و پر نعمت بوده و تاکستان های انگور فراوانی داشته است. فراوانی درخت مو در اطراف ارومیه به قدری بوده که ۳۰ نوع انگور در آن به عمل می آمده است. در حال حاضر علاوه بر انگور، سیب، گلابی، گردو، تخمه آفتابگردان و کدو، هلو، زردآلو، شلیل و گیلاس، چغندرقند و دانه های روغنی نیز  اطراف ارومیه کاشته می شود.

 

امروزه حلوا گردویی، نقل، عرق بیدمشک از رهاوردهای ارومیه هستند، نقل یکی از تنقلات معروف و سنتی ارومیه است و به نوعی سوغاتی ارومیه محسوب می شود. در تهیه نقل از شکر، مغز بادام و پسته و هل و گلاب استفاده می‌شود.

 

انواع قالی و گلیم، نساجی سنتی، رنگرزی و چاپهای سنتی، رودوزی و بافتنی، سفالگری و سرامیک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با فلز، چوب، حصیربافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلدسازی سنتی، گیوه دوزی و نمدمالی از جمله صنایع دستی بومی آذربایجان غربی محسوب می شوند.

 

در مورد قالی های استان آذربایجان غربی تاریخ دقیقی در دسترس نیست و نقشه خاصی که مربوط به استان باشد نیز وجود ندارد. ولی هم اکنون تقریباً نقشه سایر مناطق را می بافند در آذربایجان غربی, به دلیل نزدیکی و همجواریش با استان آذربایجان شرقی که یکی از مراکز عمده قالیبافی در دنیا است، قالیبافی متداول می باشد. مهمترین مراکز قالیبافی استان شهرهای تکاب و میاندوآب و مناطق روستایی و عشایری آن است

منبع:mehrnews.com


ادامه مطلب تعداد بازدید 52 ،  

تاريخ : پنجشنبه 5 فروردين 1395 | 7 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]



بهار آمد و رفت ماه سپند (ملک الشعراي بهار)

 

محمدتقی بهار، ملقب به ملک‌الشعرا، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامه‌نگار و سیاست‌مدار معاصر ایرانی بود. او شاعر قرن حاضر است که در زمان مبارزات مشروطیت زندگی می کرده و بخشی از اشعار وی درباره مبارزه با استبداد است بهرحال در سال 1317 قصیده بلندی در وصف نوروز و زیبایی های طبیعت سروده که بخشی از آن در اینجا نقل آورده می شود :


بهار آمد و رفت ماه سپند
نگارا در افکن بر آذر سپند


به يک باره سر سبز شد باغ و راغ
ز مرز حلب تا در تاشکند


بنفشه ز گيسو بيفشاند مشک
شکوفه به زهدان بپرورد قند


به يک هفته آمد سپاه بهار
ز کوه پلنگان به کوه سهند


جهان گر جوان شد به فصل بهار
چرا سر سپيد است کوه بلند؟


حيف باشد دل آزاده به نوروز غمين
اين من امروز شنيدم ز زبان سوسن


هفت شين ساز مکن جان من اندر شب عيد
شکوه و شين و شغب، شهقه و شور و شيون


هفت سين ساز کن از سبزه و از سنبل و سيب
سنجد و ساز و سرود و سمنو سلوي من


هفت سين را به يکي سفره دل‌خواه بنه
هفت شن را به در خانة بدخواه فکن


صبح عيد است برون کن ز دل اين تاريکي
کاخر اين شام سيه، خانه نمايد روشن


رسم نوروز به جاي آور و از يزدان خواه
کاورد حالت ما باز به حالي احسن

 

نوبهار دلپذیر و روز شادی و خوشیست
خرما نوروز و خوشا نوبهار دلپذیر

بر نشاط گل وقت سپیده دم به باغ
فاخته آوای بم زد ، عندلیب آوای زیر

 

گردآوری: بخش فرهنگ و هنر بیتوته

 


ادامه مطلب تعداد بازدید 188 ،  

تاريخ : پنجشنبه 5 فروردين 1395 | 7 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]

نوروز باستانی، آئین های نوروز باستانی ایران

دربارهٔ پیدایش نوروز باستانی و آئین های آن روایات زیادی بیان شده است

 

همه چیز درباره نوروز باستانی و آئین های نوروز باستانی

آداب و رسوم نوروز باستانی ایران همه سرچشمه‌ای کهن دارند و از نظر گاه دانش مردم‌شناسی بسیار جالب توجه برای مطالعه هستند. از جمله مراسم بسیار مشهور و سنتی معتبری که در نوروز باستان انجام می‌شد، رسوم آبریزگان یا شست و شو و غسل و آب پاشیدن به یکدیگر بوده است.

افسانه پیدایش عید نوروز باستانی در ایران
دربارهٔ پیدایش نوروز باستانی ایران و مناسبت تاریخی آن داستان‌ها و روایات متفاوت بسیار است. در غالب این داستان‌ها پیدایش نوروز به زمان پیشدادیان نسبت داده شده و از جمشید پادشاه مشهور پیشدادی به عنوان بنیان‌گذار نوروز باستانی یاد گردیده‌است.

 

ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه در مورد پیدایش عید نوروز باستانی نوشته است که برخی از علمای ایران می‌گویند سبب اینکه این روز را نوروز می‌نامند این است که چون جمشید به پادشاهی رسید دین خود را تجدید کرد و چون این کار خیلی بزرگ به نظر آمد و آن روز، روز تازه‌ای بود جمشید عید گرفت، اگر چه پیش از این هم نوروز بزرگ و معظم بود.

 

برخی دیگر از ایرانیان درباره پیدایش جشن نوروز باستانی گویند که جمشید زیاد در شهرها گردش نمود و چون خواست به آذربایجان داخل شود بر سریری از زر نشست و مردم او را بر دوش خود می‌بردند و چون آفتاب بر آن تخت بتابید و مردم آن را دیدند این روز را عید گرفتند و در این روز رسم است که مردمان به یکدیگر هدیه می‌فرستند.
خیام در نوروزنامه پیدایش نوروز را از زمان جمشید (نخستین انسان در اساطیر مزدیسنا) دانسته‌است.

 

عید نوروز باستانی در زمان هخامنشیان
گرچه اطلاعات دقیقی از عید نوروز در این دوره از تاریخ ایران در دست نیست اما در اینکه آئین‌های جشن نوروز باستانی در روزگار آنان مرسوم بوده‌است، تردیدی نیست. از پژوهش‌هایی که در تطبیق نوروز ایرانی و نوروز قبطی (مصری) و تأثیر و تأثر آن دو، به عمل آمده بر می‌آید که نوروز ایرانی در زمان داریوش بزرگ و توسط او در مصر رایج گردید و هم می‌دانیم که برخی اصول گاهشماری مصری را ایرانیان از مصر اقتباس کردند و در مقابل آئین‌های نوروز باستانی ایران تأثیر فراوانی در مراسم نوروز قبطی بجای گذارده‌است.

 

آئین های نوروز باستانی,نوروز باستانی,پیدایش نوروز باستانی

برگزاری آئین‌های جشن نوروز باستانی در روزگار هخامنشیان مرسوم بوده‌است

 

در زمان هخامنشیان، شاه، عید نوروز را در تخت جمشید برپا می‌داشت. گیرشمن باستان شناس فرانسوی در مورد مراسم نوروز باستانی در دربار هخامنشیان نوشته‌است همه چیز در تخت جمشید برای بزرگداشت این جشن ملی بنا شده‌است. پیش از انجام تشریفات نوروز، بزرگان شاهنشاهی و نمایندگان کشورها به تخت جمشید می‌آمدند و در دشت وسیع مرودشت که رود پلوار از میان آن می‌گذرد و در مغرب تخت جمشید قرار گرفته هزاران خیمه می‌زدند. در نمای خارجی پلکان تخت جمشید اشخاصی که در تشریفات نوروز شرکت دارند، نشان داده شده‌اند. در این سنگ برجسته‌ها نمایندگان ۲۳ ملت تابع شاهنشاهی و درباریان پارسی و مادی به همراه اسب‌ها و گردونه‌های پادشاهی و سربازان شوشی دیده می‌شود.

 

آئین های نوروز باستانی ایران

آداب و رسوم نوروز باستانی ایران همه سرچشمه‌ای کهن دارند و از نظر گاه دانش مردم‌شناسی بسیار جالب توجه برای مطالعه هستند. ایرانیان عقیده داشتند که سرنوشت انسان و جهان در سالی که در پیش است، در عید نوروز تعیین می‌شود. گفته می‌شد که در این روز زرتشت با خدا گفتگویی پنهانی داشت و در این روز نیکبختی‌ها برای مردمان زمین، تقسیم می‌گردد و از این روست که ایرانیان نوروز را روز امید نامند.

 

- خوان نوروزی از آیین های نوروز باستانی
ایرانیان عقیده داشتند که در ایام نوروز ارواح درگذشتگان از جایگاه آسمانی خود به زمین و به خانه‌های خویش باز می‌گردند. بازماندگان برای پذیرایی از آنها سفره‌ای رنگین می‌گستراندند و انواع خوراک‌ها را در آن می‌نهادند تا ارواح درگذشتگان از پذیرایی و صفا و پاکیزگی بازماندگان، دل خوش شده و آنان را برکت عطا کنند. این رسم توجیه سفرهٔ نوروزی یا هفت سین شد. استاد پورداود هفت سین را همان خوانی که جهت درگذشتگان می‌گستردند، می‌داند.

 

- هفت صنف از سنت‌های نوروز باستانی
هفت صنف از دیگر آئین های نوروز باستانی است. در واقع یکی از آیین‌های که پیش از نوروز تدارک آن مرسوم بوده، پروردن سبزه می‌باشد. به موجب روایتی کهن، بیست و پنج روز پیش از عید نوروز، ستون‌هایی از خشت خام اطراف حیاط دربار برپا می‌کردند و بر فراز هر ستونی نوعی دانه از حبوبات می‌کاشتند و خوبی و بدی رویش غلات را در سالی که در پیش بود، از چگونگی روییدن آن پیش بینی می‌کردند. معمول بود به رشد این دانه‌ها نگریسته و هر یک از دانه‌هایی که بهتر بار آمده بود، تفال می‌زدند که آن محصول در سال بیشتر خواهد بود. در خانه‌ها نیز در ظروف ویژه سبزه به عمل می‌آوردند. هر کدام از مردمان در ظرفی یا چیزی مانند آن اقلامی از دانه‌ها از قبیل گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، ذرت، و ماش می‌کاشتند.

 

ابوریحان بیرونی نیز در داستان‌های پیدایش سبزه‌های نوروزی آورده‌است، «هر شخصی از راه تبرک به این روز در طشتی جو کاشت، سپس این رسم در ایرانیان پایدار ماند، که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات بر هفت استوانه بکارند، و از روئیدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند.» تقدس عدد هفت نزد ایرانیان بیشتر از این جهت بود که نمایندهٔ ۷ امشاسپند است. امشاسپند به هفت فرشتهٔ بزرگ که هر یک مظهر یکی از صفات اهورامزداست، گفته می‌شود.

 

آئین های نوروز باستانی,نوروز باستانی,پوستر نوروز باستانی

از آیین‌های نوروز باستانی که پیش از برگزاری نوروز تدارک آن مرسوم بوده، پروردن سبزه می‌باشد

 

برخی از محققان عقیده دارند که ترکیب لغوی هفت سین از همین هفت صنف غلات است که ابوریحان به آن اشاره کرده‌است. به عبارت دیگر هفت صنف که در اوایل ظهور اسلام به پیروی از سنت‌های باستانی متداول بوده و فقط به جنبهٔ تقدس آن از جهت عدد هفت و زیبایی سبزه‌های نوروزی، از نظر سنن دیرین، توجه می شده، به تدریج در زبان عامهٔ مردم به این ترتیب تغییر یافته است: هفت صنف، هفت صن، هفت سن، هفت سین و در نتیجه به پیروی از معنی ظاهری کلمه، کم‌کم چنین پنداشته شده که باید بر سفرهٔ نوروزی، هفت چیز که نام آن با سین آغاز گردد، فراهم آید.

 

- جشن و مراسم آب پاشی از  آئین های مشهور نوروز باستانی
از جمله مراسم بسیار مشهور و سنتی معتبری که در نوروز باستان انجام می‌شد، رسوم آبریزگان یا شست و شو و غسل و آب پاشیدن به یکدیگر بوده است. در جشن آبریزگان و به کار بردن آب، برای تطهیر و برای اطمینان یافتن از باران کافی بوده است. ابوریحان بیرونی می‌گوید مردمان هنگام سپیده‌دم در روز نوروز، خود را می‌شستند و در آب کاریزها و آبگیرها، غوطه‌ور می‌شدند. در روز نوروز مردمان به یکدیگر آب می‌پاشیدند، به همان دلیلی که خود را می‌شستند و سبب آن همان اغتسال است. برخی گفته‌اند که علت این است که در کشور ایران دیرگاهی باران نبارید، ناگهان به ایران سخت ببارید و مردم به این باران تبرک جستند و از این آب به یکدیگر پاشیدند و این کار همین طور در ایران مرسوم بماند.
به نظر می‌رسد جشن آبریزگان اصلی همان تیرگان باشد و در نوروز عبارت بوده‌است از غسل و شست و شو و آماده شدن از لحاظ سنن دینی جهت حلول سال نو.

 

 - هدیه دادن از آداب و رسوم نوروز باستانی است

در نوروز باستان و مهرگان رسم بود که نمایندگان و بزرگان و فرمانروایان ایالات و اشراف و عامهٔ مردم هر یک به توانایی و استطاعت، هدایایی را به دربار اهدا می‌کردند. در عید نوروز مردم به یکدیگر شیرینی هدیه می‌دادند و این رسم در دوران ساسانی همگانی بوده‌است. در نوروز بزرگ، پیش از لب به سخن گشودن، شکر می‌خورند و بر خود روغن می‌مالند تا از انواع بلایا در طول سال، در امان باشند.

 

- جشن سوری، از آئین های قبل از آغاز جشن باستانی نوروز

یکی از جشن‌های آتش مرسوم جشن سوری پایان سال بود. این جشن در یکی از چند شب آخر سال که مسلماً چهارشنبه نبوده است برگزار می‌شده‌است. در جشن فروردگان مردم پیش از عید نوروز بر روی پشت بام‌ها، آتش برمی‌افروختند، اگر چنین می‌کردند تصور بر این بود که فروهرها (ارواح مردگان) به طور گروهی بازگشته و مانند یک سپاه به بازماندگان کمک خواهند کرد. در نتیجه جنگ‌های خیلی مهم، را سعی می‌کردند که در بهار آغاز کنند چون فروهرها، در بهار به یاری بازماندگان می‌آیند.

 

نوروز باستانی,آئین های نوروز باستانی,چهارشنبه سوری از آئین های نوروز باستانی

جشن سوری، از آئین های قبل از آغاز جشن باستانی نوروز بوده است

 

- کوسه برنشین از مراسم های نوروز باستانی
مراسم کوسه برنشین یا بهار جشن یکی دیگر از مراسم های نوروز باستانی بوده است. ابوریحان بیرونی شرح این رسم را آورده‌است که در اولین روز بهار مرد کوسه (یعنی شخصی که او را در چانه و زنخ زیاده بر چند موی نباشد.) را بر خر می‌نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادزن که خود را مرتب باد می‌زد اشعاری می‌خواند که حاکی از وداع با زمستان و سرما بود و از مردم چیزی به سکه و دینار می‌گرفت.

 

آنچه از مردم می‌ستاند، از بامداد تا نیمروز به جهت خزانه و شاه بود و آنچه از نیمروز تا عصر اخذ می‌کرد، تعلق به خودش داشت. آنگاه اگر از عصر وی را می‌دیدند، مورد آزار و شتم قرار می‌دادند. این آئین نوروزی در روزگار ساسانی و دورهٔ اسلامی، توسط غلامان سیاه اجرا می‌شده که ملبس به لباس‌های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجهٔ شکسته و خاصی که داشتند، دف و دایره می‌زدند و ترانه‌های نوروزی می‌خواندند.

 

حاجی فیروزهای امروزی که مقارن نوروز و سال نو در کوی و برزن مردم را به طرب در می‌آورند، از بقایای آن رسم کهن است. با این تفاوت که امروزه چون غلام و سیاهانی نیستند که چنین کنند، دیگران خود را سیاه کرده و به زی آنان آراسته و تقلیدشان می‌کنند.

 

- انتخاب میر نوروزی، از مراسم های جالب نوروز باستانی 
یکی از آئین های نوروز باستانی انتخاب میر نوروزی بوده است. در واقع در ایران رسم بود در ایام عید نوروز محض تفریح عمومی و مضحکه فردی عامی و از میان مردم را به عنوان پادشاه یا امیر یا حاکمی موقتی به نام میر نوروزی انتخاب می‌کردند و برای یک یا چند روز زمام امور شهری را به عهده‌اش می‌سپردند پس از انقضای ایام جشن سلطنت او نیز به پایان می‌رسیده‌است. واضح است که جز تفریح و خنده و بازی هیچ منظور دیگری در بین نبوده است و احکامی که میرنوروزی صادر می‌کرده پس از نوروز به حال اول بازگردانده می‌شده‌است.

 

- عیدی دادن در نوروز باستان
رسم سکه عیدی دادن در زمان هرمز دوم - شاه ساسانی در سال 304 میلادی آغاز شد و بر اساس کتب تاریخی ایران باستان داریوش دوم به مناسبت عید نوروز، در سال 416 پیش از میلاد سکه زرین ویژه‌ای ضرب کرد که یک طرف آن شکل سربازی را در حال تیراندازی با کمان نشان می‌دهد که این رسوم به دلیل افزایش مشکلات اقتصادی مردم آرام آرام جای خود را به هدایای سنتی و کشاورزی داد.


نکته مهم و قابل تامل این است که هم اکنون بیش از نیم قرن است که پول و وجوه نقدی جایگزین عیدیهای شب عید شده است. رسمی که به گفته کارشناسان هم خوب است و هم بد در و نوع خود به اقتصادی برای خانواده ها مبدل شده است.


گردآوری : بخش فرهنگ و هنر بیتوته

 

منابع : 
fa.wikipedia.org
asriran.com


ادامه مطلب تعداد بازدید 42 ،  

تاريخ : پنجشنبه 5 فروردين 1395 | 7 بعد از ظهر | نویسنده : محمد رستمی قراعینی | [cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count]